English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English Persian
When it comes to me there is no more food (left). به من که می رسد غذا تمام شده
Search result with all words
extinct منقرض تمام شده
field توپگیر کریکت تمام توپگیران کریکت
fielded توپگیر کریکت تمام توپگیران کریکت
fields توپگیر کریکت تمام توپگیران کریکت
well تماما تمام وکمال
wells تماما تمام وکمال
fax کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
faxed کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
faxes کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
faxing کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
panorama تمام نما اینه تمام نما
panoramas تمام نما اینه تمام نما
wholly تمام وکمال
unfailing تمام نشدنی
ping امکان نرم افزاری که تمام گرههای شبکه یا اینترنت را بررسی میکند برای اطمینان از صحت کار آنها
pinged امکان نرم افزاری که تمام گرههای شبکه یا اینترنت را بررسی میکند برای اطمینان از صحت کار آنها
pinging امکان نرم افزاری که تمام گرههای شبکه یا اینترنت را بررسی میکند برای اطمینان از صحت کار آنها
pings امکان نرم افزاری که تمام گرههای شبکه یا اینترنت را بررسی میکند برای اطمینان از صحت کار آنها
hard یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
harder یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
hardest یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
part نمایش یک بخش از صفحه و نه تمام آن
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
cable تمام کابلها اتصالات و تابلو ها در یک اداره یا ساختمان
cabled تمام کابلها اتصالات و تابلو ها در یک اداره یا ساختمان
erase پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erase قرار دادن تمام ارقام در فضای ذخیره سازی به صفر
erased پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erased قرار دادن تمام ارقام در فضای ذخیره سازی به صفر
erases پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases قرار دادن تمام ارقام در فضای ذخیره سازی به صفر
erasing پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erasing قرار دادن تمام ارقام در فضای ذخیره سازی به صفر
arithmetic بخش سخت افزاری CPU که تمام توابع ریاضی و منط قی را انجام میدهد
complete تمام
completed تمام
completes تمام
completing تمام
transparent مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
transparently مودمی که در صورت بروز وقفه , تمام وضعیت برنامه و ماشین را حفظ میکند. وقفه سرویس داده میشود و سیستم به وضعیت قبلی برمی گردد
decimal نقط های که نشان دهنده تقسیم بین تمام اعداد واحد و بخش کوچکتر کسری عددد دهدهی مثل ... است
decimals نقط های که نشان دهنده تقسیم بین تمام اعداد واحد و بخش کوچکتر کسری عددد دهدهی مثل ... است
interlock رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocked رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocking رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocks رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
clear آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
float اضافه بر آدرس اصلی به تمام اندیس ها یا آدرسهای مربوطه برای بررسی حجم حافظه که برنامه نیز دارد
floated اضافه بر آدرس اصلی به تمام اندیس ها یا آدرسهای مربوطه برای بررسی حجم حافظه که برنامه نیز دارد
floats اضافه بر آدرس اصلی به تمام اندیس ها یا آدرسهای مربوطه برای بررسی حجم حافظه که برنامه نیز دارد
off تمام
footing پیامی در پایین تمام صفحات در متن چاپ شده
unquote نقل قول را تمام کردن
unquote نقل و قول تمام است
integral کامل تمام
finished تمام شده
finishing تمام کاری
forth تمام کردن
time سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
timed سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
times سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
all : همه تمام
all- : همه تمام
adjudicate تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicated تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicates تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicating تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
universal مدار مجتمع مجزا که تمام عملیات سری به موازی و واسط را انجام میدهد که بین کامپیوتر و خط وط ارسال لازم است
blow ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ با دو ضربه
blows ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ با دو ضربه
register ثباتی درکامپیوترکه قادربه ذخیره سازی تمام بیتهای یک آدرس است که بعداگ به عنوان واحد مجزا قابل پردازش هستند
register نمایش محتوای تمام ثباتها
registering ثباتی درکامپیوترکه قادربه ذخیره سازی تمام بیتهای یک آدرس است که بعداگ به عنوان واحد مجزا قابل پردازش هستند
registering نمایش محتوای تمام ثباتها
registers ثباتی درکامپیوترکه قادربه ذخیره سازی تمام بیتهای یک آدرس است که بعداگ به عنوان واحد مجزا قابل پردازش هستند
registers نمایش محتوای تمام ثباتها
plenaries شامل تمام اعضاء
plenary شامل تمام اعضاء
set تمام حروفی که قابل نمایش یا چاپ هستند
sets تمام حروفی که قابل نمایش یا چاپ هستند
setting up تمام حروفی که قابل نمایش یا چاپ هستند
traffic اصط لاحی که تمام پیام ها و سیگنالهای پردازش شده سیستم را در ارتباطی شامل شود
trafficked اصط لاحی که تمام پیام ها و سیگنالهای پردازش شده سیستم را در ارتباطی شامل شود
trafficking اصط لاحی که تمام پیام ها و سیگنالهای پردازش شده سیستم را در ارتباطی شامل شود
traffics اصط لاحی که تمام پیام ها و سیگنالهای پردازش شده سیستم را در ارتباطی شامل شود
full face تمام رخ
full-face تمام رخ
full-blown تمام شگفته
full-blown تمام کامل
carried سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carries سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carry سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carrying سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
return کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
returned کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
returning کلیدی درصفحه کلید برای نشان دادن اینکه تمام داده مورد نظر وارد شده اند
Other Matches
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
terminated تمام شدن تمام کردن
terminates تمام شدن تمام کردن
terminate تمام شدن تمام کردن
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
full track تمام شنی خودرو تمام شنی
it is all up تمام شد
all night در تمام شب
entire تمام
whole length تمام قد
through تمام
It's over. تمام شد.
thru تمام
lion's share تمام
incomplete نا تمام
whole تمام
yame تمام
fullest تمام
rounded پر تمام
full تمام
out and out تمام
out-and-out تمام
full length تمام قد
thorough تمام
full-length تمام قد
peter تمام شدن
rounded تمام شده
thoroughgoing تمام وکمال
short measure full measure پیمانه تمام
run out of تمام کردن
thru تمام شده
exhaustible تمام شدنی
inchoate نیمه تمام
due تمام شده
round d. دوجین تمام
out- در بیرون تمام
out در بیرون تمام
fuller کامل تر تمام تر
get (something) over with <idiom> تمام کردن
full-scale تمام عیار
give out <idiom> تمام شده
passes تمام شدن
go through with <idiom> تمام کردن
passed تمام شدن
all risks تمام خطرات
outed در بیرون تمام
all out باشدت تمام
defunct تمام شده
sterling تمام عیار
rounds complete تیر تمام شد
pukka تمام عیار
pucka تمام عیار
processor تمام کننده
all this تمام اینها
all day long <idiom> تمام روز
all d. در تمام روز
goes تمام شدن
go تمام شدن
pass تمام شدن
to see through تمام کردن
spring-clean تمام وکمالتمیزکردن
lie-in تمام شدن
lie in تمام شدن
fulfils تمام کردن
fulfills تمام کردن
fulfilling تمام کردن
fulfilled تمام کردن
fulfil تمام کردن
use up تمام کردن
A whole week یک هفته تمام
to fill out تمام کردن
to finish off تمام کردن
full-page تمام صفحه
to see out تمام کردن
whole hog تمام راه
to run away with تمام کردن
wrap up تمام شدن
yean round در تمام سال
yearlong یکسال تمام
dyed-in-the-wool تمام و کمال
dyed-in-the-wool به تمام معنی
dyed-in-the-wool تمام عیار
par excellence به تمام معنی
to eat up تمام کردن
to draw to an end تمام شدن
unfinished تمام نشده
thoro کامل تمام
the whole world تمام دنیا
the game is up بازی تمام شد
the full of the moon ماه تمام
main بزرگ تمام
main مهم تمام
full تمام تکمیل
full تمام قدرت
fullest تمام تکمیل
thoro تمام وکمال
thorough going تمام وکمال
through تمام شده
full-time تمام وقت
integrating تمام کردن
integrates تمام کردن
integrate تمام کردن
attains تمام کردن
attaining تمام کردن
attained تمام کردن
attain تمام کردن
to blow over تمام شدن
three whole years سه سال تمام
fullest تمام قدرت
holohedron تمام وجهی
full subtractor تمام کاهشگر
end of mission ماموریت تمام
he is fifty تمام دارد
fullmouthed تمام دندان
f. and fell تمام بودن
f. sixmiles 6میل تمام
fiddle away تمام کردن
full screen تمام صفحه
full time تمام روز
depletable تمام شدنی
full tracked تمام شنی
full view نمای تمام رخ
full tracked تمام زنجیر
holohedral تمام وجه
finisher تمام کننده
full scale تمام عیار
body and soul <idiom> با تمام وجود
full blown تمام کامل
full orbed تمام روشن
full mouthed تمام دندان
full duplex تمام دو رشتهای
full blown تمام شکفته
full automatic تمام اتوماتیک
fulfill تمام کردن
full adder تمام افزایشگر
full pay مواجب تمام
full pay حقوق تمام
hade شیب تمام
full moon ماه تمام
holosymmetric تمام وجه
in full fig درلباس تمام
fully automatic تمام اتوماتیک
fully automatic machine تمام اتومات
completive تمام کننده
get through تمام کردن
mast high تمام افراشته
give out تمام شدن
by all means با تمام وسائل
exhausted تمام شده
over with تمام شده
cosine جیب تمام
cosines جیب تمام
payment in full پرداخت تمام
an a fact تمام شده
ammo zero مهمات تمام
consummative تمام کننده
full wave تمام موج
full word تمام کلمه
cosecant قطرفل تمام
in full تمام وکمال
consumptible تمام شدنی
best of both worlds <idiom> تمام مزایا
fullword تمام کلمه
entireforce تمام قوا یا نیروها
full wave rectifier یکسوکننده تمام موجی
total consumption burner مشعل تمام مصرف کن
jackpot برنده تمام پولها
tutti برای تمام صداهاوسازها
spherical dome گنبد دور تمام
jackpots برنده تمام پولها
two way rectification یکسوسازی تمام موج
to give out تمام شدن انتشاردادن
fully ionized plasma پلاسمای تمام یونیزه
full text searching جستجوی تمام متن
to pay up تمام و کمال پرداختن
full screen terminal پایانه تمام صفحه
to burn away سوختن و تمام شدن
full time employment اشتغال تمام وقت
full tracked خودرو تمام شنی
full page display نمایش تمام صفحه
to pay off تمام و کمال پرداختن
full screen editing ویرایش تمام صفحه
all wave receiver رادیوی تمام موج
across the board شامل تمام طبقات
all-star تیم تمام ستاره
all star تیم تمام ستاره
cost prices قیمت تمام شده
cost price قیمت تمام شده
porkpie hat کلاه تمام لبه
intermediate stock کالاهای نیمه تمام
all wave antenna انتن تمام موج
quadruplex circuit تلگراف تمام جهتی
construction work in progress هزینه ساختمانهای نا تمام
all available تمام توپخانه موجود
all wheel drive محرک تمام چرخها
perfect arch قوس دور تمام
pay up تمام وکمال پرداختن
partitura بطور تمام وکمال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com