English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English Persian
unauthorized بی اجازه
Search result with all words
bridge وسیلهای که دو شبکه را به هم وصل میکند و اجازه حرکت اطلاعات بین دو شبکه میدهد. توابع آنها در لایه اتصال داده مدل شبکه OIS است
bridge سخت افزار یا نرم افزاری که به اجزای یک سیستم قدیمی اجازه استفاده در سیستم جدید میدهد
bridged وسیلهای که دو شبکه را به هم وصل میکند و اجازه حرکت اطلاعات بین دو شبکه میدهد. توابع آنها در لایه اتصال داده مدل شبکه OIS است
bridged سخت افزار یا نرم افزاری که به اجزای یک سیستم قدیمی اجازه استفاده در سیستم جدید میدهد
bridges وسیلهای که دو شبکه را به هم وصل میکند و اجازه حرکت اطلاعات بین دو شبکه میدهد. توابع آنها در لایه اتصال داده مدل شبکه OIS است
bridges سخت افزار یا نرم افزاری که به اجزای یک سیستم قدیمی اجازه استفاده در سیستم جدید میدهد
database مجموعه دستوراتی که به کاربر اجازه ایجاد تغییر ساده در پایگاه داده ها میدهد
database مجموعه برنامه هایی که به کاربر اجازه ایجاد
databases مجموعه دستوراتی که به کاربر اجازه ایجاد تغییر ساده در پایگاه داده ها میدهد
databases مجموعه برنامه هایی که به کاربر اجازه ایجاد
consent رضا اجازه
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented رضا اجازه
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting رضا اجازه
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents رضا اجازه
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
passage اجازه عبور
passages اجازه عبور
okay اجازه
enable سیگنالی که فرآیندی را آغاز میکند یا اجازه میدهد سیگنالی رخ دهد
enable اجازه رویدادن چیزی
enabled سیگنالی که فرآیندی را آغاز میکند یا اجازه میدهد سیگنالی رخ دهد
enabled اجازه رویدادن چیزی
enables سیگنالی که فرآیندی را آغاز میکند یا اجازه میدهد سیگنالی رخ دهد
enables اجازه رویدادن چیزی
enabling سیگنالی که فرآیندی را آغاز میکند یا اجازه میدهد سیگنالی رخ دهد
enabling اجازه رویدادن چیزی
enhance عمل نرم افزار که از حالت محافظت شده CPU استفاده میکند تا به چندین برنامه DOS-MS اجازه اجرا در محیط چند منظوره بدهد
enhanced عمل نرم افزار که از حالت محافظت شده CPU استفاده میکند تا به چندین برنامه DOS-MS اجازه اجرا در محیط چند منظوره بدهد
enhances عمل نرم افزار که از حالت محافظت شده CPU استفاده میکند تا به چندین برنامه DOS-MS اجازه اجرا در محیط چند منظوره بدهد
enhancing عمل نرم افزار که از حالت محافظت شده CPU استفاده میکند تا به چندین برنامه DOS-MS اجازه اجرا در محیط چند منظوره بدهد
editor نرم افزاری که به کاربر اجازه میدهد بخشی از فایل را انتخاب کند و تغییر دهد یا حذف کند
editors نرم افزاری که به کاربر اجازه میدهد بخشی از فایل را انتخاب کند و تغییر دهد یا حذف کند
dim نرم افزاری که به کاربر اجازه میدهد متن چاپ شده را به صورت دیجیتالی ذخیره کند این کار توسط اسکنر و رسانه ذخیره سازی با حجم بالا مثل CDROM قابل ضبط انجام میشود
dimmed نرم افزاری که به کاربر اجازه میدهد متن چاپ شده را به صورت دیجیتالی ذخیره کند این کار توسط اسکنر و رسانه ذخیره سازی با حجم بالا مثل CDROM قابل ضبط انجام میشود
dims نرم افزاری که به کاربر اجازه میدهد متن چاپ شده را به صورت دیجیتالی ذخیره کند این کار توسط اسکنر و رسانه ذخیره سازی با حجم بالا مثل CDROM قابل ضبط انجام میشود
director نرم افزار نوشتاری چند رسانهای محصول Macromedia که به کاربر اجازه کنترل عناصر در زمان مشخص میدهد
directors نرم افزار نوشتاری چند رسانهای محصول Macromedia که به کاربر اجازه کنترل عناصر در زمان مشخص میدهد
cable وسیله بررسی امیدانس که به کابلهای غیر استاندارد اجازه استفاده در وسایل خاص میدهد
cabled وسیله بررسی امیدانس که به کابلهای غیر استاندارد اجازه استفاده در وسایل خاص میدهد
connection اتصالی به کامپیوتر که اجازه ارسال داده موازی میدهد
connexions اتصالی به کامپیوتر که اجازه ارسال داده موازی میدهد
correct روش کد گذاری که اجازه میدهد در حین ارسال در بیتها خطا رخ دهد و آنها را به سرعت صحیح میکند و ارسال مجددد انجام نمیدهد
correcting روش کد گذاری که اجازه میدهد در حین ارسال در بیتها خطا رخ دهد و آنها را به سرعت صحیح میکند و ارسال مجددد انجام نمیدهد
corrects روش کد گذاری که اجازه میدهد در حین ارسال در بیتها خطا رخ دهد و آنها را به سرعت صحیح میکند و ارسال مجددد انجام نمیدهد
leave اجازه
leave اجازه مرخصی رها کردن ترک کردن
leave به ارث گذاشتن اجازه مرخصی
leaving اجازه
leaving اجازه مرخصی رها کردن ترک کردن
leaving به ارث گذاشتن اجازه مرخصی
gateway کامپیوتر یا نرم افزاری که اجازه ارسال اطلاعات به صورت فکس و نه فایلهای ذخیره شده روی دیسک میدهد
gateways کامپیوتر یا نرم افزاری که اجازه ارسال اطلاعات به صورت فکس و نه فایلهای ذخیره شده روی دیسک میدهد
handshake استفاده از سیگنال تصدیق در معنای آمادگی بری ارسال و دریافت که به کامپیوتر اجازه میدهد یا وسیله کندتر کار کند
handshakes استفاده از سیگنال تصدیق در معنای آمادگی بری ارسال و دریافت که به کامپیوتر اجازه میدهد یا وسیله کندتر کار کند
clearance اجازه زدودگی
clearance اجازه ترخیص اجازه نامه
monitor برناه کامپیوتری که اجازه میدهد دستورات ابتدایی وارد سیستم عامل شوند.
monitored برناه کامپیوتری که اجازه میدهد دستورات ابتدایی وارد سیستم عامل شوند.
monitors برناه کامپیوتری که اجازه میدهد دستورات ابتدایی وارد سیستم عامل شوند.
advanced که به سیستم عامل اجازه میدهد سخت افزارهای مناسب را خودکار تشخیص دهد
access اجازه دخول
accessed اجازه دخول
accesses اجازه دخول
accessing اجازه دخول
configuration وضعیت کامپیوتر که به سیستم یا برنامه اجازه تشخیص داده شده میدهد
configurations وضعیت کامپیوتر که به سیستم یا برنامه اجازه تشخیص داده شده میدهد
alien وسیله جانبی که به کامپیوتر اجازه میدهد به داده روی دیسک از کامپیوترها یا سیستمهای دیگر دسترسی داشته باشد
aliens وسیله جانبی که به کامپیوتر اجازه میدهد به داده روی دیسک از کامپیوترها یا سیستمهای دیگر دسترسی داشته باشد
token اجازه ورود
tokens اجازه ورود
eraser در یک برنامه گرافیک تابعی که به فضاهای تصویر اجازه پاک شدن میدهد و یا اینکه با رنگ شب صفحه یکسان شود
erasers در یک برنامه گرافیک تابعی که به فضاهای تصویر اجازه پاک شدن میدهد و یا اینکه با رنگ شب صفحه یکسان شود
detect سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
detected سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
detecting سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
detects سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
concurrent نرم افزار سیستم عامل که به چندین برنامه یافعالیت اجازه اجرای همزمان میدهد
secured که در برابر نوشتن یا حذف تصادفی یا دستیابی بی اجازه ایمن است
approval اجازه
moratorium اجازه دیر کردپرداخت
moratoriums اجازه دیر کردپرداخت
authority اجازه اعتبار
authority اجازه
authority توانایی اجازه
degradation اجازه داده به برخی قسمتهای سیستم به کارکردن پس از از بین رفتن یک قسمت
protection عملی که مانع کپی گرفتن از دادههای محرمانه افراد بدون اجازه میشود.
release اجازه صدور
release اجازه ارسال پیام
released اجازه صدور
released اجازه ارسال پیام
releases اجازه صدور
releases اجازه ارسال پیام
filter مدار الکترونیکی که فرکانسهای خاص اجازه عبور میدهد و دیگران باید متوقف باشند
filters مدار الکترونیکی که فرکانسهای خاص اجازه عبور میدهد و دیگران باید متوقف باشند
drop یک تکه کثیفی که روی سطح دیسک یا نوراقراردارد و اجازه ضبط داده در آن محل نمیدهد
drop دستور برنامه ازکاربر یا خطایی که با عث توقف برنامه بدون اجازه ترسیم میشود
dropped یک تکه کثیفی که روی سطح دیسک یا نوراقراردارد و اجازه ضبط داده در آن محل نمیدهد
Other Matches
flattest برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
flat برنامه پایگاه داده که به دادههای رابط های اجازه نمیدهند. و فقط اجازه ذخیره داده در یک فایل میدهد
emulation رفتار یک چاپگر یا کامپیوتر که دقیقاگ مشابه دیگری باشد و به برنامههای مشابه اجازه اجرا و به دادههای مشابه اجازه پردازش می دهند
prior admission اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
liberties اجازه
permit اجازه
licence اجازه
licensure اجازه
licences اجازه
authorisations اجازه
permitting اجازه
fiat اجازه
permits اجازه
liberty اجازه
fiats اجازه
licenses اجازه
license اجازه
by permission of با اجازه
ok اجازه
warrent اجازه
ratification اجازه
authorization اجازه
licensing اجازه
permission اجازه
warranting اجازه قانونی
go through <idiom> اجازه دادن
passed اجازه عبور
search warrant اجازه تفتیش
search warrants اجازه تفتیش
passes اجازه عبور
pass اجازه عبور
warranted اجازه قانونی
warrant اجازه قانونی
license اجازه نامه
permits اجازه دادن
permit اجازه دادن
connivance اجازه ضمنی
to allow اجازه دادن
permitting اجازه دادن
licensing اجازه نامه
suffered اجازه دادن
suffer اجازه دادن
to obtain permission اجازه گرفتن
have it <idiom> اجازه دادن
to permit oneself اجازه خواستن
audiences اجازه حضور
audience اجازه حضور
transit bill اجازه عبور
billets اجازه نامه
grant اجازه دادن
without a by your leave بی اجازه بی خداحافظی
granted اجازه دادن
billeting اجازه نامه
grants اجازه دادن
warranties تعهدنامه اجازه
warranty تعهدنامه اجازه
take in <idiom> اجازه دادن
suffers اجازه دادن
authorizing اجازه دادن
authorizes اجازه دادن
authorize اجازه دادن
searcher warrant اجازه بازرسی
searcher warrant اجازه تفتیش
authorising اجازه دادن
authorises اجازه دادن
billet اجازه نامه
to admit of اجازه دادن
to ask permission اجازه خواستن
to beg leave اجازه رفتن
billeted اجازه نامه
acquisition authority اجازه خرید
inofficial بدون اجازه
certificate of authority اجازه نامه
let اجازه دادن
flight clearance اجازه پرواز
if you please با اجازه شما
letting اجازه دادن
lets اجازه دادن
feu اجازه همیشگی
approach clearance اجازه فرود
authorizations اختیار اجازه
approach clearance اجازه تقرب
imprimatur اجازه چاپ
permissive اجازه دهنده
warrants اجازه قانونی
warrant of attorney اجازه نامه
conge اجازه عبور
grant اجازه دادن
allow اجازه دادن
passports اجازه مسافرت
passport اجازه مسافرت
may i take it please اجازه می فرمایید
by your leave با اجازه شما
allowance اجازه دادن
allowances اجازه دادن
forbid اجازه ندادن
forbids اجازه ندادن
lincense or cence اجازه دادن
power of procuration اجازه نامه
power of attorney اجازه نامه
letter of attorney اجازه نامه
full power of attorney اجازه نامه
power of authority اجازه نامه
licensable قابل اجازه
trip ticket برگه اجازه مسافرت
to take ones farewell of اجازه مرخصی گرفتن از
thole گذاردن اجازه دادن
i beg leave to say اجازه میخواهم بگویم
to obtain permission تحصیل اجازه کردن
to take leave of any one اجازه ازکسی گرفتن
to pray permission در خواست اجازه کردن
to permit oneself بخود اجازه دادن
exequatur اجازه نامه قونسول
greenlight اجازه حرکت و اقدام
he gave us permission to stay اجازه داد که بمانیم
allowing اجازه دادن ستودن
rack rent اجازه گزاف بستن بر
rack rent اجازه تمام سال
landing order اجازه تخلیه بار
leave taking کسب اجازه مرخصی
let by اجازه رد شدن دادن
let in اجازه دخول دادن
letter missive اجازه نامه ابلاغیه
letters of reprisal اجازه نامه انتقام
license contract قرارداد اجازه استفاده
may i see you home? اجازه دهید شمارابخانه
visas اجازه ورود به کشوربیگانه
visa اجازه ورود به کشوربیگانه
permit me to say اجازه دهید بگویم
ingress حق دخول اجازه ورود
the law forbids قانون اجازه نمیدهد
indult اجازه نامه امتیاز
allows اجازه دادن ستودن
absent without leave نهستی بدون اجازه
prior permission اجازه قبلی پرواز
imperscriptible فاقد اجازه نوشته
charter منشور اجازه نامه
chartered منشور اجازه نامه
chartering منشور اجازه نامه
charters منشور اجازه نامه
to let in اجازه دخول دادن
authorization اختیاردادن اجازه دادن
authorisations اختیاردادن اجازه دادن
awol غایب بدون اجازه
authorized اجازه داده شده
permissively چنانکه اجازه بدهد
allowed <adj.> <past-p.> اجازه داده شده
approved <adj.> <past-p.> اجازه داده شده
authorised [British] <adj.> <past-p.> اجازه داده شده
authorized <adj.> <past-p.> اجازه داده شده
passed <adj.> <past-p.> اجازه داده شده
agreed <adj.> <past-p.> اجازه داده شده
let someone through اجازه ورود دادن
allow اجازه دادن ستودن
license اجازه رفتن دادن
licensing اجازه رفتن دادن
to ask [someone] for permission [از کسی] اجازه گرفتن
admission اجازه بستری [در بیمارستان]
entrance ورودیه اجازه ورود
entranced ورودیه اجازه ورود
entrances ورودیه اجازه ورود
entrancing ورودیه اجازه ورود
He asked permission to come in. اجازه خواست بیاید تو
enter اجازه دخول دادن
entered اجازه دخول دادن
give out <idiom> اجازه فرار دادن
licences اجازه رفتن دادن
licence اجازه رفتن دادن
enters اجازه دخول دادن
wink at <idiom> اجازه دخالت ندادن
keep someone on <idiom> اجازه همکاری دادن
keep the ball rolling <idiom> اجازه فعالیت دادن
keep the home fires burning <idiom> اجازه ادامه دادن
licenses اجازه رفتن دادن
admissive داخل کننده اجازه دهنده
planning permission اجازه عمران و ابادی اراضی
lincense اجازه یا پروانه یا امتیاز دادن به
adapter اجازه نصب در سوکت میدهد
Might I ask a question? اجازه می دهید یک سئوال بکنم؟
authorisations اجازه یا توانایی انجام کاری
let out اجازه بیرون امدن دادن
air traffic control clearance اجازه حرکت و عبور و مرورهواپیما
authorization اجازه یا توانایی انجام کاری
They gave me permission by way of an exception ... آنها به من استثنأ اجازه دادند ...
take on <idiom> استخدام کردن،اجازه دادن
squats بی اجازه در زمینی ساکن شدن
to license a play اجازه نمایش داستانی را دادن
to license a book اجازه چاپ کتابی را دادن
to give a اجازه حضوردادن گوش دادن
squatting بی اجازه در زمینی ساکن شدن
intrusion دخول سرزده و بدون اجازه
intrusions دخول سرزده و بدون اجازه
squat بی اجازه در زمینی ساکن شدن
will not hear of <idiom> رسیدگی ویا اجازه ندادن
grants امتیاز اجازه واگذاری رسمی
granted امتیاز اجازه واگذاری رسمی
Please let me give you a lift (ride). اجازه بدهید سوارتان کنم
train path اجازه عبور ترن روی یک خط
squatted بی اجازه در زمینی ساکن شدن
give oneself up to <idiom> اجازه خوشی را به کسی دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com