Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (3 milliseconds)
English
Persian
diagnoses
تشخیص عیب
diagnosis
تشخیص عیب
fault datagnosis
تشخیص عیب
Search result with all words
exception
روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
exceptions
روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
redundancies
بررسی داده دریافتی برای کدهای افزوده صحیح برای تشخیص خطا
redundancies
بررسی پریتی روی هر حرف بلاک دریافتی برای تشخیص خطا
redundancies
بررسی بلاکهای دریافتی داده برای تشخیص خطا
redundancy
بررسی داده دریافتی برای کدهای افزوده صحیح برای تشخیص خطا
redundancy
بررسی پریتی روی هر حرف بلاک دریافتی برای تشخیص خطا
redundancy
بررسی بلاکهای دریافتی داده برای تشخیص خطا
reader
وسیلهای که داده روی پانچ کارت را به صورتی که توسط کامپیوتر قابل تشخیص است تبدیل میکند
readers
وسیلهای که داده روی پانچ کارت را به صورتی که توسط کامپیوتر قابل تشخیص است تبدیل میکند
diagnoses
تشخیص
diagnoses
تشخیص ناخوشی
diagnoses
یافتن خطا یا کشف علامت خطا. نتایج تشخیص خطای سخت افزاری یا نرم افزاری
diagnosis
تشخیص
diagnosis
تشخیص ناخوشی
diagnosis
یافتن خطا یا کشف علامت خطا. نتایج تشخیص خطای سخت افزاری یا نرم افزاری
voice
توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
voices
توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
voicing
توانایی کامپیوتر برای تشخیص کلمات خاص در صدای انسان و ایجاد پاسخ مناسب
poll
سیگنال وقفه که توسط وسایل polling تشخیص داده میشود
polled
سیگنال وقفه که توسط وسایل polling تشخیص داده میشود
polls
سیگنال وقفه که توسط وسایل polling تشخیص داده میشود
number
عدد تولید شده از داده برای هر بیتی یا تشخیص خطا
numbers
عدد تولید شده از داده برای هر بیتی یا تشخیص خطا
backward
تصحیح خطا که توسط گیرنده تشخیص داده شده است و ارسال سیگنال به فرستنده برای ارسال مجدد داده
machine
دستوری که توسط ماشین تشخیص داده میشود و بخشی از مجموعه دستورات محدود آن است
machine
دستوری که مستقیما CPU را کنترل میکند و بدون نیاز به ترجمه تشخیص داده میشود
machined
دستوری که توسط ماشین تشخیص داده میشود و بخشی از مجموعه دستورات محدود آن است
machined
دستوری که مستقیما CPU را کنترل میکند و بدون نیاز به ترجمه تشخیص داده میشود
machines
دستوری که توسط ماشین تشخیص داده میشود و بخشی از مجموعه دستورات محدود آن است
machines
دستوری که مستقیما CPU را کنترل میکند و بدون نیاز به ترجمه تشخیص داده میشود
command
کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
commanded
کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
commands
کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
sense
حس تشخیص مفهوم
sensed
حس تشخیص مفهوم
senses
حس تشخیص مفهوم
detector
وسیلهای که میتواند تشخیص دهد
detectors
وسیلهای که میتواند تشخیص دهد
orientation
تشخیص موقعیت
smart
buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smarted
buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smarter
buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smartest
buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smarting
buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
smarts
buH یا متمرکز کننده شبکه که میتواند اطلاعات وضعیت را به ایستگاه مدیریت برگرداند و به مدیریت نرم افزار امکان تشخیص راه دور هر پورت را بدهد
advanced
که به سیستم عامل اجازه میدهد سخت افزارهای مناسب را خودکار تشخیص دهد
carrier
سیگنال ارسالی توسط مودم برای آگاهی دادن به کامپیوتر محلی از اینکه یک سیگنال ازمودم راه دور تشخیص داده است
carriers
سیگنال ارسالی توسط مودم برای آگاهی دادن به کامپیوتر محلی از اینکه یک سیگنال ازمودم راه دور تشخیص داده است
configuration
وضعیت کامپیوتر که به سیستم یا برنامه اجازه تشخیص داده شده میدهد
configurations
وضعیت کامپیوتر که به سیستم یا برنامه اجازه تشخیص داده شده میدهد
backwards
تصحیح خطا که توسط گیرنده تشخیص داده شده است و ارسال سیگنال به فرستنده برای ارسال مجدد داده
cyclic
کد تشخیص خطا برای داده ارسال شده
cyclic
روش تشخیص خطا که هر 8 بیت داده را بررسی میکند.
detect
سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
detect
خطایی که حین اجرای برنامه تشخیص داده میشود ولی تصحیح نمیشود
detected
سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
detected
خطایی که حین اجرای برنامه تشخیص داده میشود ولی تصحیح نمیشود
detecting
سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
detecting
خطایی که حین اجرای برنامه تشخیص داده میشود ولی تصحیح نمیشود
detects
سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
detects
خطایی که حین اجرای برنامه تشخیص داده میشود ولی تصحیح نمیشود
unique
مجموعه حروفی که برای تشخیص بین منابع مختلف کتاب چند رسانهای به کار می رود
uniquely
مجموعه حروفی که برای تشخیص بین منابع مختلف کتاب چند رسانهای به کار می رود
recognizable
قابل تشخیص
recognizable
آنچه قابل تشخیص است
recognizably
قابل تشخیص
recognizably
آنچه قابل تشخیص است
built-in
تشخیص خطا و بررسی اعتبار به طور خودکار روی داده دریافت شده
undetected
آنچه تشخیص داده نشده است
recognises
تشخیص دادن
recognising
تشخیص دادن
recognize
تشخیص دادن
recognizes
تشخیص دادن
recognizing
تشخیص دادن
contact
ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
contacted
ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
contacting
ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
contacts
ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
sensibilities
حس تشخیص دقت
sensibility
حس تشخیص دقت
sensitivities
کمترین توان سیگنال درییافتی که برای گیرنده برای تشخیص سیگنال لازم است
sensitivity
کمترین توان سیگنال درییافتی که برای گیرنده برای تشخیص سیگنال لازم است
whiteout
عدم تشخیص موقعیت
whiteouts
عدم تشخیص موقعیت
adjudicate
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicated
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicates
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicating
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
combine
سیستم تشخیص حروف نوری کارا
combines
سیستم تشخیص حروف نوری کارا
combining
سیستم تشخیص حروف نوری کارا
execution
خطای تشخیص داده شده هنگام اجرای یک برنامه
judiciously
از روی تشخیص
resolution
قدرت تشخیص
resolution
توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
resolutions
قدرت تشخیص
resolutions
توانایی نمایش یا تشخیص تعداد زیادی پیکسل در واحد مساحت
horizontal
روش تشخیص خطا برای داده ارسالی
vertical
بررسی پرینتی روی هر حرف از بلاک دریافتی برای تشخیص خطا
Other Matches
micr
سیستمی که حروف را با تشخیص الگوهای جوهر مغناطیسی تشخیص میدهد.
recognition
1-توانایی تشخیص چیزی . 2-فرایند تشخیص چیزی- مثل حرف روی متن چاپ شده یا میلههای کد میلهای ..
The convict cannot distinguish between right and wrong
[distinguish right from wrong]
.
این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص
[تشخیص درست را از نادرست]
بدهد.
identification
تشخیص تشخیص دادن
identification friendly or foe
سیستم تشخیص هواپیمای دوست و دشمن سیستم تشخیص دشمن توسط رادار
contradistinction
تشخیص
denotation
تشخیص
assessments
تشخیص
assessment
تشخیص
discretion
تشخیص
percipience
حس تشخیص
indistinctively
بی تشخیص
diagnostic
تشخیص
distinction
تشخیص
distinctions
تشخیص
discernment
تشخیص
diagnostics
تشخیص ها
In my judgement. As I see it.
به تشخیص من
specification
تشخیص
identified
تشخیص دادن
handwriting recognition
تشخیص دست خط
frequency discrimination
تشخیص فرکانس
differential
تشخیص دهنده
differentials
تشخیص دهنده
spot
تشخیص دادن
spots
تشخیص دادن
discern
تشخیص دادن
espying
تشخیص دادن
error detecting code
کد تشخیص خطا
discriminately
از روی تشخیص
discriminant function
تابع تشخیص
i.f.f. system
دستگاه تشخیص
identification of friend from foe
دستگاه تشخیص
identifies
تشخیص دادن
identify
تشخیص دادن
moral perception
حس تشخیص اخلاقی
identifying
تشخیص دادن
recognition
تشخیص بازشناخت
flair
قوه تشخیص
indiscrimination
عدم تشخیص
indiscrete
غیرقابل تشخیص
discerns
تشخیص دادن
identification signs
علائم تشخیص
distinguishing
تشخیص دهنده
discerned
تشخیص دادن
moral sense
حس تشخیص خوب و بد
differential diagnosis
تشخیص افتراقی
designator code
کد تشخیص یکان
descry
تشخیص دادن
assessing
تشخیص دادن
assesses
تشخیص دادن
corrective maintenance
عمل تشخیص
assessed
تشخیص دادن
identification
تشخیص هویت
indiscreet
فاقد حس تشخیص
espy
تشخیص دادن
coefficient of determination
ضریب تشخیص
character recognition
تشخیص کاراکتر
carrier detect
تشخیص حامل
blind diagnosis
تشخیص بی نام
spotting
تشخیص دادن
collision detection
تشخیص تصادم
distinct
قابل تشخیص
diagnose
تشخیص دادن
diagnosed
تشخیص دادن
diagnosing
تشخیص دادن
differentiable
تشخیص پذیر
diagnostics
شیوههای تشخیص
diagnostically
ازراه تشخیص
diagnostic test
تست تشخیص
diagnostic routine
روال تشخیص
diacritical marks
نشان تشخیص
diacritical
نشان تشخیص
diacritic
نشان تشخیص
espies
تشخیص دادن
espied
تشخیص دادن
discernible
قابل تشخیص
assess
تشخیص دادن
vertification of debts
تشخیص مطالبات
make out
<idiom>
تشخیص دادن
speech recogintion
تشخیص گفتار
psychodiagnosis
تشخیص روانی
speech recogintion
تشخیص کلام
visual identification
تشخیص بصری
vision recognition
تشخیص بصری
voice recognition
تشخیص صوتی
voice recognition
تشخیص صدا
to know right from wrong
تشخیص دادن
Diagnosis.
تشخیص بیماری
verification of debt
تشخیص مطالبات
pattern recognitation
تشخیص الگو
pattern recognition
تشخیص الگو
Power of distiction.
قوه تشخیص
prognostication
تشخیص قبلی مرض
diagnostic routine
برنامه تشخیص عیب
hot
تشخیص و ترمیم خطا
differential aptitude tests
ازمونهای تشخیص استعداد دی ا تی
detection
عمل تشخیص چیزی
spotting
تشخیص محل گلوله
diagnostician
تشخیص دهندهء مرض
to distinguish oneself
[by]
خود را تشخیص دادن
[با]
diagnostician
متخصص تشخیص مرض
see through
خوب تشخیص دادن
prognostications
تشخیص قبلی مرض
finds
جستن تشخیص دادن
find
جستن تشخیص دادن
eyes
دیدخوب با تشخیص مسافت
hottest
تشخیص و ترمیم خطا
hotter
تشخیص و ترمیم خطا
see-through
خوب تشخیص دادن
tell apart
<idiom>
تشخیص تا کس یادو چیز
cess
تشخیص وتعیین مالیات
fault diagnosis
تشخیص نقص فنی
identification of supplies
تشخیص هویت کالا
identification zone
منطقه تشخیص هدف
materiel cognizance
مدیریت تشخیص کالا
indiscernible able
غیر قابل تشخیص
indistinguishably
بطور غیرقابل تشخیص
diagnostic
وابسته به تشخیص ناخوشی
eye
دیدخوب با تشخیص مسافت
psychodiagnostics
ابزارهای تشخیص روانی
ocr
تشخیص کاراکترهای نوری
eyeing
دیدخوب با تشخیص مسافت
eying
دیدخوب با تشخیص مسافت
electrodiagnosis
تشخیص با دستگاههای برقی
optical recognition device
دستگاه تشخیص نوری
identifying
مربوط کردن تشخیص دادن
pathognomic
وابسته به تشخیص ناخوشی یا احساسات
logic seeking
دستورات تنظیم و... را تشخیص میدهد
prognosticator
تشخیص دهنده قبلی مرض
telling-off
تشخیص دادن فرق گذاردن
contrast enhancement
توسعه تشخیص سایه روشن
colourblindness
فقدان قوه تشخیص رنگ
computer assisted diagnosis
تشخیص بیماری توسط کامپیوتر
overhead
بیت تشخیص خطا در ارسال
identify
مربوط کردن تشخیص دادن
interrupts
انجام عملی پس از تشخیص وقفه
multiple discriminant function
تابع تشخیص چند متغیری
to make out someone
[something]
تشخیص دادن کسی
[چیزی]
to discern someone
[something]
تشخیص دادن کسی
[چیزی]
identifies
مربوط کردن تشخیص دادن
tells
تشخیص دادن فرق گذاردن
monroe diagnostic reading test
ازمون تشخیص خواندن مونرو
identified
مربوط کردن تشخیص دادن
prognosticate
تشخیص دادن قبلی مرض
interrupt
انجام عملی پس از تشخیص وقفه
tell
تشخیص دادن فرق گذاردن
diagnostic routine
روش تشخیص معایب در اثرازمایش
wake light
چراغ تشخیص خط حرکت ناو
differentiable
قابل تشخیص فرق گذاشتنی
identification zone
منطقه تشخیص هواپیماهای دشمن
flagman
داور مخصوص تشخیص امتیاز
frequency discriminator
دستگاه تشخیص دهنده فرکانس
distinguish
تشخیص دادن دیفرانسیل گرفتن
distinguishes
تشخیص دادن دیفرانسیل گرفتن
interrupting
انجام عملی پس از تشخیص وقفه
The twins are hardly distinguish between colors.
دوقلوها را از همدیگر نمی شد تشخیص داد
subclinical
غیر قابل تشخیص در معاینات بالینی
pick up a trail/scent
<idiom>
تشخیص جای پای انسان یا حیوان
individuation
تک شدگی تشخیص فرد در جمع شخصیت
ocr
Recognition OpticalCharacter تشخیص نوری دخشه
wreckage locator
دستگاه تشخیص محل ترکیدگی لولههای اب
isotherm follower
دستگاه تشخیص سطوح هم حرارت اب دریا
omr
وسیلهای که علامتها و خط وط خاص را تشخیص میدهد
omr
تشخیص علامت نوری Recognition ark
recognition
تشخیص شناسایی هواپیما یا ناوتشخیص دادن
identified
تشخیص هویت دادن یکی کردن
physiognomical
مربوط به قیافه شناسی تشخیص دهنده
king of arms
متصدی تشخیص وتعیین نشانهای خانوادگی
M out of N code
سیستم کدگذاری حاوی تشخیص خطا
identifying
تشخیص هویت دادن یکی کردن
accidentalism
تشخیص علائم گمراه کننده مرض
CSM
سیستم تشخیص حرف نوری کارا
identifies
تشخیص هویت دادن یکی کردن
self-
کامپیوتری که از برنامههای تشخیص استفاده میکند
mode
که حاوی کد تشخیص و تصحیح خطا هستند
modes
که حاوی کد تشخیص و تصحیح خطا هستند
indistinguishable
غیر قابل تشخیص تمیز ندادنی
identify
تشخیص هویت دادن یکی کردن
recognition
فرآیند تشخیص خط وط یا نشانه ها یا الگو ها به صورت نوری
verifier
وسیله مخصوص برای تشخیص داده ورودی
collision detection
تشخیص و گزارش داده برخورد دو عمل یا رویداد
transponder sierra
دستگاه تشخیص دشمن وخودی مدل پیشرفته
aetiology
علم تشخیص علل امراض علت شناسی
transponder tango
دستگاه تشخیص دشمن وخودی مدل اولیه
air traffic regulation and identificatio
سیستم تشخیص و کنترل عبورو مرور هوایی
diagnostic
کامپیوتری که مجموعهای برنامههای تشخیص را اجرا کند.
autos
تابع تشخیص صحت خودکار پس از ضبط داده
inspector
داور برای تشخیص نقض مقررات مسابقه
inspectors
داور برای تشخیص نقض مقررات مسابقه
hash
کل تعداد ورودیهای hash برای تشخیص خطا
totals
کل تعداد ورودیهای hash برای تشخیص خطا
totaled
کل تعداد ورودیهای hash برای تشخیص خطا
auto
تابع تشخیص صحت خودکار پس از ضبط داده
totalling
کل تعداد ورودیهای hash برای تشخیص خطا
totaling
کل تعداد ورودیهای hash برای تشخیص خطا
total
کل تعداد ورودیهای hash برای تشخیص خطا
totalled
کل تعداد ورودیهای hash برای تشخیص خطا
interrupts
سیگنال وقفه که با روش polling تشخیص داده میشود
interrupting
سیگنال وقفه که با روش polling تشخیص داده میشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com