Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English
Persian
exact location
تعیین کردن محل دقیق نقاط
Other Matches
pin point
تعیین دقیق نقاط
polar plot
روش بردن نقاط روی نقشه یا مختصات قطبی تعیین محل نقاط به طریقه مختصات قطبی
differential leveling
تعیین اختلاف تراز نقاط
pinpoint target
هدف دقیق تعیین شده
radial line plot
روش تعیین محل نقاط بااخراج اشعه
radiolocation
تعیین محل نقاط با استفاده ازامواج رادیویی
metronome
اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
metronomes
اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
rise and fall
تعیین پستی و بلندی نقاط نسبت به سطح مبنا
hypsographic map
نقشههای عوارض نمایی که ارتفاع نقاط در ان از سطح دریا تعیین شده است
radar locating
تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
composition and make up terminal
صفحه نمایش CRT که قابلیت نمایش و تغییر دقیق اندازههای نقاط و پهنای کاراکترها را دارد
point designation
شبکه بندی مخصوصی که برای تعیین نقاط نسبت به هم روی عکس هوایی کشیده میشود
decca
سیستم تعیین محل دقیق یا بهترین محل برای ایستگاه فرستنده
timing disc
علامت حک شده روی موتورپیستونی برای کمک به تعیین دقیق وضعیت زاویهای میل لنگ به منظور زمان بندی صحیح کارکرد موتور
quantum valebat
در مواقعی که جنسی بدون تعیین قیمت دقیق فروخته و شرط شود که قیمت بر مبنای قاعده فوق بعدا" پرداخت شود
vertical control
کنترل ارتفاع نقاط اندازه گیری تراز وارتفاع نقاط
re attachment
در مورد کسی که قبلا" توقیف شده بوده وبه علتی بدون تعیین تاریخ دقیق ازاد شده بوده است die sine
gridding
محدودیت ساختمان یک تصویرگرافیکی که مستلزم افتادن نقاط پایانی خطوط روی نقاط شبکه است
authentication
تعیین نشانی تعیین معرف کردن
located
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
precise
دقیق کردن
edge sharpening
دقیق کردن لبه
precision bore
سوراخ کردن دقیق
precision drill
مته کردن دقیق
subtilize
دقیق وحساس ولطیف کردن
quartz clock
بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
zero beat
تنظیم کردن دقیق موج دستگاه وفرکانس ان
curve fitting
روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to prescribe something
[legal provision]
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
defaulted
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
black writer
چاپگری که در آن تونر به نقاط گرم شده توسط اشعه لیزر می چسبد برای اسکن کردن تصویر
trig list
لیست نقاط نقشه برداری شده فهرست مختصات نقاط نقشه برداری شده
designates
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
set out
شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
designate
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designating
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
fixes
تعیین کردن
tell off
تعیین کردن
specifies
تعیین کردن
fix on
تعیین کردن
blood types
تعیین کردن
fix
تعیین کردن
specify
تعیین کردن
determining
تعیین کردن
specifying
تعیین کردن
determine
تعیین کردن
blood groups
تعیین کردن
blood type
تعیین کردن
determines
تعیین کردن
blood group
تعیین کردن
identify
تعیین کردن
slated
تعیین کردن
ascertian
تعیین کردن
formulation
تعیین کردن
identified
تعیین کردن
identifies
تعیین کردن
slate
تعیین کردن
appointe
تعیین کردن
identifying
تعیین کردن
slates
تعیین کردن
appoints
تعیین کردن
bound
تعیین کردن
appoint
تعیین کردن
stating
تعیین کردن حال
located
تعیین محل کردن
fix
تعیین کردن قراردادن
states
تعیین کردن حال
stated
تعیین کردن حال
locates
تعیین محل کردن
state-
تعیین کردن حال
locating
تعیین محل کردن
appraisal
تعیین قیمت کردن
appraisals
تعیین قیمت کردن
state
تعیین کردن حال
locate
تعیین محل کردن
genealogize
تعیین نسب کردن
pin point
تعیین محل کردن
fixes
تعیین کردن قراردادن
prifix
قبلا تعیین کردن
identified
تعیین هویت کردن
quantifying
کمیت را تعیین کردن
identifies
تعیین هویت کردن
quantify
کمیت را تعیین کردن
quantifies
کمیت را تعیین کردن
quantified
کمیت را تعیین کردن
identify
تعیین هویت کردن
prifixal
قبلا تعیین کردن
identifying
تعیین هویت کردن
rezone
از نومحدوده تعیین کردن
delimit
تعیین کردن حدود
predestine
قبلا تعیین کردن
assessed
تعیین کردن بستن
demarcate
تعیین حدود کردن
demarcates
تعیین حدود کردن
abound
تعیین حدود کردن
predetermine
قبلا تعیین کردن
pegs
تعیین حدود کردن
demarcating
تعیین حدود کردن
peg
تعیین حدود کردن
assesses
تعیین کردن بستن
assessing
تعیین کردن بستن
admeasure
تعیین حصه کردن
to fix quota
تعیین سهمیه کردن
delimiting
تعیین کردن حدود
clearance
تعیین صلاحیت کردن
delimits
تعیین کردن حدود
assess
تعیین کردن بستن
delimited
تعیین کردن حدود
demarcated
تعیین حدود کردن
qualifies
تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
qualify
تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
prescribing
نسخه نوشتن تعیین کردن
subrogate
قائم مقام تعیین کردن
to set out
نشان دادن تعیین کردن
route
مسیر چیزیرا تعیین کردن
state-
تعیین کردن وقرار دادن
quantitate
چندی چیزی را تعیین کردن
stating
تعیین کردن وقرار دادن
states
تعیین کردن وقرار دادن
stated
تعیین کردن وقرار دادن
prescribed
نسخه نوشتن تعیین کردن
state
تعیین کردن وقرار دادن
prescribes
نسخه نوشتن تعیین کردن
routes
مسیر چیزیرا تعیین کردن
prescribe
نسخه نوشتن تعیین کردن
grant a period of grace
ضرب الاجل تعیین کردن تمهیل
sexualize
جنس برای چیزی تعیین کردن
spot
پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
spots
پیداکردن محل نقاط با دیدبانی دیدبانی کردن
appraised
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
to orient compound
نسبت اجزای ترکیبی را بایکدیگر تعیین کردن
appraises
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraising
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraise
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
decimals
کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
decimal
کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
overlapped
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlaps
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
overlap
سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند.
quantize
با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
registration fire
اجرای تیر دقیق برای ثبت تیر کردن
authentication
تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
dosimetry
تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
limit
محدود کردن تعیین کردن حد
defines
تعیین کردن تعریف کردن
located
تعیین کردن معلوم کردن
assign
ارجاع کردن تعیین کردن
assigns
ارجاع کردن تعیین کردن
defining
تعیین کردن تعریف کردن
defined
تعیین کردن تعریف کردن
assigning
ارجاع کردن تعیین کردن
define
تعیین کردن تعریف کردن
assigned
ارجاع کردن تعیین کردن
locating
تعیین کردن معلوم کردن
locates
تعیین کردن معلوم کردن
locate
تعیین کردن معلوم کردن
doctrines
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
doctrine
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
field control
نقاط کنترل نقشه برداری نقاط کنترل زمینی نقشه برداری
air priorities committee
کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
applied
هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
plotted
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plots
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plot
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
convoy routing
تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
carring over
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
isodose rate
خط نقاط متحدالدوز
keop soo
نقاط حساس
trios
نقاط سه قلو
at all points
در همه نقاط
lagrangian points
نقاط لاگرانژی
keop soo
نقاط مرگ
key points
نقاط مهم
triad
نقاط سه قلو
interactional points
نقاط تماس
key points
نقاط حساس
triads
نقاط سه قلو
interactional points
نقاط تلاقی
trio
نقاط سه قلو
locating
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locate
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
located
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locates
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
coordinates
طول و عرض نقاط
apparent horizon
افق حقیقی نقاط
form line
خط بین نقاط هم ارتفاع
coordinate code
رمز مختصات نقاط
trig point
نقاط مثلث بندی
shoal
نقاط کم عمق دریا
dapple
چیزی با نقاط رنگارنگ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com