English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
low resolution تفکیک پایین
Search result with all words
low resolution تفکیک پذیری پایین
Other Matches
part تفکیک کردن تفکیک شدن
downhaul پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depresses پایین دادن لوله پایین اوردن
depress پایین دادن لوله پایین اوردن
down سوی پایین بطرف پایین
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
breakdowns تفکیک
separations تفکیک
separation تفکیک
resolution تفکیک
removal تفکیک
resolutions تفکیک
dissociation تفکیک
disjunction تفکیک
segregation تفکیک
secernment تفکیک
partings تفکیک
differentiation تفکیک
severance تفکیک
break تفکیک
breaks تفکیک
separating تفکیک
breakdown تفکیک
disintegration تفکیک
analysis تفکیک
secession تفکیک
break down تفکیک
parting تفکیک
demodulation تفکیک
denotation تفکیک
dissociating تفکیک نمودن
dissociation تفکیک گسستگی
separate جدایی تفکیک
demodulator تفکیک کننده
dissociation constant ثابت تفکیک
separated جدایی تفکیک
dissociation energy انرژی تفکیک
inseparable تفکیک ناپذیر
detachable bottom کف قابل تفکیک
division of powers تفکیک قوا
break down of negotiation تفکیک مذاکرات
break up تفکیک کردن
resolutions تفکیک پذیری
centrifuge تفکیک کردن
centrifuges تفکیک کردن
separates تفکیک کردن
degree of dissociation درجه تفکیک
color separation تفکیک رنگ
separate تفکیک کردن
discriminator تفکیک کننده
separates جدایی تفکیک
dissociate تفکیک نمودن
diacritical تفکیک کننده
diacritic تفکیک کننده
separated تفکیک کردن
disjunct وجه تفکیک
separability تفکیک پذیری
dissociates تفکیک نمودن
dissociation curve منحنی تفکیک
detachment جداسازی تفکیک
response differentiation تفکیک پاسخ
self dissociation خود تفکیک
partition تفکیک کردن
partitions تفکیک کردن
separator تفکیک کننده
severable تفکیک پذیر
separations تفکیک کردن
separations تفکیک متارکه
separation تفکیک کردن
knocked down تفکیک شده
ionic dissociation تفکیک یونی
resolving power قدرت تفکیک
detachments جداسازی تفکیک
predissociation پیش تفکیک
parcelling تفکیک زمین
racial segregation تفکیک نژادی
photodissociation تفکیک نوری
optical resolution تفکیک نوری
detachable قابل تفکیک
resolution power توان تفکیک
resolvable تفکیک پذیر
separation تفکیک متارکه
resolution تفکیک پذیری
break bulk تفکیک محصولات
detaches تفکیک کردن
separable قابل تفکیک
separable تفکیک پذیر
detaching تفکیک کردن
thermal dissociation تفکیک گرمایی
split risk تفکیک خطر
segregation تفکیک کردن
detach تفکیک کردن
desegregate تفکیک زدایی کردن
bond dissociation energy انرژی تفکیک پیوند
work breakdown structure ساختار تفکیک کار
desegregated تفکیک زدایی کردن
desegregating تفکیک زدایی کردن
inseparable غیر قابل تفکیک
principle of separation of powers اصل تفکیک قوا
preesolved پیش تفکیک شده
desegregates تفکیک زدایی کردن
resolutions تفکیک پذیری رفع
resolving agent عامل تفکیک کننده
resolving power توان تفکیک تلسکوپ
break bulk cargo محمولات تفکیک شده
segregating جدا سازی تفکیک
partitions وسیله یا اسباب تفکیک
separably بطور قابل تفکیک
separatism تفکیک تجزیه طلبی
modem تلفیق و تفکیک کننده
break bulk agent عامل تفکیک محصولات
segregation تفکیک ذرات بتن
partition وسیله یا اسباب تفکیک
segregates جدا سازی تفکیک
resolution تفکیک پذیری رفع
denominationalism اعتقاد به تفکیک و تقسیم
segregate جدا سازی تفکیک
oscillator تفکیک کننده امواج اشکارساز
desegregates تفکیک نژادی را فسخ کردن
resolvable tartaric acid تارتریک اسید تفکیک پذیر
denoted تفکیک کردن علامت گذاردن
oscillations تفکیک امواج اشکار سازی
oscillation تفکیک امواج اشکار سازی
denote تفکیک کردن علامت گذاردن
system resolution تفکیک سیستم کار دستگاه
desegregate تفکیک نژادی را فسخ کردن
denotes تفکیک کردن علامت گذاردن
desegregated تفکیک نژادی را فسخ کردن
desegregating تفکیک نژادی را فسخ کردن
inseparable cost هزینه غیر قابل تفکیک
internal modem تلفیق و تفکیک کننده درونی
disintegration product محصول تجزیه و تفکیک شده
discriminating circuit مدار تفکیک کننده مین
external modem تلفیق و تفکیک کننده برونی
denotation علامت تفکیک معنی و مفهوم
exploded pie graph نمودار گرد تفکیک شده
resolution قدرت تفکیک [ریاضی] [فیزیک]
resolutions قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
segregative طالب جدایی وابسته به تفکیک وتبعیض
denotative دارای قوه تفکیک یا تمیز تمیزی
marshalling yard محوطه تفکیک و دسته بندی کالاها
resolution قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
hayes compatible modem تلفیق و تفکیک کننده سازگار باهیز
impartible جدایی ناپذیر غیر قابل تفکیک
administrative segregation زندانی کردن به طور انفرادی تفکیک اداری
differentiation فرق گذاری تفکیک و تمیز مطالب از یکدیگر
fibre optics وسیله تفکیک ستون نوربه رشتههای نازک
cadastral surveys عملیات نقشه برداری به منظور تفکیک و تعیین حدوداراضی
marshalling yard محل تفکیک و طبقه بندی کالاها در مقصد یا مبداء حمل
range resolution قابلیت رادار برای تعیین مسافت اشیای مختلف قابلیت تفکیک بردی
submiss پایین
subatmospheric پایین تر از جو
bal از مچ پا به پایین
neath or neath پایین
hereafter <adv.> در پایین
tailwater پایین اب
bottoms پایین
subteen پایین تر از سن 31
below پایین
further down پایین تر
below <adv.> در پایین
hereinafter [formal] <adv.> در پایین
thereinafter [archaic or formal] <adv.> در پایین
infara پایین تر
infara پایین
lower پایین
bottom پایین
low پایین
down پایین
shitu پایین
lower پایین تر
lowered پایین تر
lowering پایین تر
lowers پایین تر
hypogenous پایین رو
flattest پایین
short پایین تر
lower most پایین تر
shorter پایین تر
sub- یا پایین تر
vide infara پایین
shortest پایین تر
beneath پایین تر
dowm پایین
lower limit حد پایین
down stairs پایین
underneath پایین
de- پایین
flat پایین
low level پایین
neath or neath پایین تر
beneath پایین
look down پایین امدن
low order پایین رتبه
let down پایین کردن
disrate پایین اوردن
hereinbelow ازاین پایین تر
face down feed خورد رو به پایین
oars down پارو پایین
catabatic پایین اینده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com