Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (14 milliseconds)
English
Persian
round
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
roundest
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
Other Matches
round
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت کمتر
roundest
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت کمتر
quad
درایو ROM-D که دیسک را با چهار برابر سرعت درایو یک سرعته می چرخاند و باعث مقدار داده بیشتر بر حسب کیلو بایت و نیز زمان جستجو کمتر میشود
quads
درایو ROM-D که دیسک را با چهار برابر سرعت درایو یک سرعته می چرخاند و باعث مقدار داده بیشتر بر حسب کیلو بایت و نیز زمان جستجو کمتر میشود
larceny petty
بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
hypoventilation
تنفس کم بطوریکه مقداراکسیژن خون از مقدار عادی ان کمتر میشود
hyperventilation
تنفس زیاد بطوریکه مقدار دی اکسید کربن در خون از مقدارعادی ان کمتر میشود و سبب تشنج سرگیجه و غش میگردد
trellis coding
روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
virtual level
تراز انرژی سیستم هستهای داخل اتم که انرژی برانگیزش ان کمتر از کمترین انرژی جداشده از ذره هستهای بیشتر است
channel
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channeled
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channeling
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channelled
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channels
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
You have to watch your diet more
[carefully]
and get more exercise.
شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
bandwidth
صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
approximations
تقریب
access
تقریب
accessed
تقریب
accesses
تقریب
accessing
تقریب
approximation
تقریب
sets
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
set
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
setting up
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
incremental computer
دادهای که اختلاف مقدار فعلی با مقدار اصلی را نشان میدهد
table
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tabled
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tables
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tabling
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
Successive Approximation
تقریب متوالی
approximation function
تابع تقریب
continuum approximation
تقریب پیوستاری
approximates
تقریب زدن
approximate assumption
فرضیه تقریب
approximating function
تابع تقریب
approximate
تقریب زدن
approximated
تقریب زدن
metonymy
به تقریب گویی
linear approximation
تقریب خطی
[ریاضی]
steady state approximation
تقریب حالت پایا
defaults
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
paasche price index
یعنی حاصلضرب قیمت و مقدار پایه بخش برحاصلضرب قیمت و مقدار درسال جاری
fit
محاسبه منحنی ای که تقریباگ تعداد نقاط یا داده را تقریب می زند
fits
محاسبه منحنی ای که تقریباگ تعداد نقاط یا داده را تقریب می زند
fittest
محاسبه منحنی ای که تقریباگ تعداد نقاط یا داده را تقریب می زند
drives
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drive
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
dosage
مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
dosages
مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
law of demand
براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
bandwidth
در شبکه گسترده استفاده میشود و به کاربر اجازه هر مقدار ارسال اطلاعات میدهد و شبکه برای ارسال این مقدار اطلاعات تنظیم شده است
retention money
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
less
کمتر
lesser
کمتر
shortest
کمتر
minus
کمتر
minor
کمتر
less than
کمتر از
Lt
کمتر از
in a less degree
کمتر
infrequently
کمتر
short
کمتر
shorter
کمتر
much less
کمتر
cut back
<idiom>
استفاده کمتر
sub-
در معنای کمتر
minorities
بخش کمتر
minority
بخش کمتر
A smaller number . Fewer .
تعداد کمتر
inside of a week
کمتر از یک هفته
low price
قیمت کمتر
he would not accept less
دو روز کمتر
inside of a week
در یک هفته کمتر
le
to Equal or Than Less کمتر از یا برابر با
underquote
کمتر مظنه دادن
hypotrophy
رشد کمتر ازمعمول
underexpose
کمتر از حد لزوم در معرض
below par
کمتر از بهای اسمی
less than container load
کمتر از فرفیت کانتینر
under-
پایین تراز کمتر از
underprice
قیمت کمتر از رقیب
under
پایین تراز کمتر از
stroking
راندن کمتر از فرفیت
shorthanded
ادامه با بازیگر کمتر
shoat
خوک کمتر از یک سال
short-changing
کمتر پول دادن
short-changes
کمتر پول دادن
short-changed
کمتر پول دادن
stroke
راندن کمتر از فرفیت
stroked
راندن کمتر از فرفیت
strokes
راندن کمتر از فرفیت
short-change
کمتر پول دادن
below par
کمتر از ارزش اسمی
ammo minus
مهمات کمتر از نصف
he is well preserved
کمتر نشان پیری در او پیداست
embryo
جنین کمتر از هشت هفته
lessens
کمتر کردن تقلیل دادن
less developed countries
کشورهای کمتر توسعه یافته
embryos
جنین کمتر از هشت هفته
weanling
کره اسب کمتر از یک سال
lessens
کمتر شدن تخفیف یافتن
lessen
کمتر کردن تقلیل دادن
infants
بچه کمتر ازهفت سال
infant
بچه کمتر ازهفت سال
lessen
کمتر شدن تخفیف یافتن
reduced charge
خرج کمتر یا پایین تر توپ
lessened
کمتر شدن تخفیف یافتن
lessened
کمتر کردن تقلیل دادن
lessening
کمتر شدن تخفیف یافتن
lessening
کمتر کردن تقلیل دادن
undervalue
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
undervaluation
تقویم یاارزیابی کمتر ازمیزان واقعی
nursery school
مدرسه بچههای کمتر از پنج سال
factorial
حاصل همه اعداد کمتر از یک عدد
Is there a road with little traffic?
آیا جاده ای با شلوغی کمتر هست؟
Is there a road with little traffic?
آیا جاده ای با ترافیک کمتر هست؟
undervaluing
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
undermanned
دارای نفرات کمتر از میزان لازم
low speed communications
ارسال داده کمتر از بیت در ثانیه
undervalues
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
undersexed
دارای تمایل جنسی کمتر ازطبیعی
fastest
عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
eagle
زدن دوضربه کمتر ازاستاندارد در یک بخش
eagles
زدن دوضربه کمتر ازاستاندارد در یک بخش
ultralight aircraft
هواپیمائی با وزن کمتر از454 کیلوگرم
undercool
خیلی کمتر از میزان لازم سردکردن
fasted
عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
underlet
کمتر از ارزش واقعی اجاره دادن
multipass overlap
بنابراین نقاط کمتر به نظر می آیند
fasts
عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
nursery schools
مدرسه بچههای کمتر از پنج سال
fast
عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
underrate
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrated
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
bench warmer
ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
underrating
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
bench jockey
ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
dry year
سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
anticlimaxes
بیانی که هرچه پیش می روداهمیتش کمتر میشود
to put somebody on the back burner
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
anticlimax
بیانی که هرچه پیش می روداهمیتش کمتر میشود
underrates
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
to shunt somebody aside
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody in a backwater
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
hood
پوشش صوتی روی خط چاپگر که صدای آن را کمتر میکند
infants
در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
hoods
پوشش صوتی روی خط چاپگر که صدای آن را کمتر میکند
infant
در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
run
اجرای سیستم با فرفیت کمتر در صورت بروز خطا
runs
اجرای سیستم با فرفیت کمتر در صورت بروز خطا
By
[In]
comparison with the French, the British eat far less fish.
در مقایسه با فرانسوی ها، انگلیسی ها به مراتب کمتر ماهی می خورند.
small claim
ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
refan
جایگزین کردن فن اصلی بافنی با قطر بزرگتر و مراحل کمتر
man down
بازی با یک نفر کمتر از عده معمولی بعلت اخراج یک بازیگر
fewer
تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
few
تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
diminished radix complement
نمایش اعداد که در آن هر رقم در عدد از یک واحد کمتر از پایه کم خواهد شد
fewest
تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
bravo, pattern
شکلی که حرارت سنج اب درعمق کمتر از 001 فاتوم نشان میدهد
complement
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
delayed penalty
چشمپوشی از پنالتی وقتی تعداد بازیگر کمتر چهار نفردر یک تیم شود
underdistance
روش تمرینی دونده درمسافتی کمتر از معمول مسابقه برای ازدیاد سرعت
cam ground piston
پیستونی که قطر ان در امتدادموازی با انگشتی کمتر ازقطر ان در امتداد عمود برانگشتی باشد
complements
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
percentile
یکی از مجموعههای نودونه طرح کمتر از آنکه کل درصد چیزی از بین روند
wrought
اهنی که کمتر از سه درصد ذغال دارد و خیلی سخت و چکش خور است
to sweeten the pill
<idiom>
چیزی بدی را طوری بکنند که کمتر ناخوشایند بنظر بیاید
[اصطلاح مجازی]
to sugar the pill
<idiom>
چیزی بدی را طوری بکنند که کمتر ناخوشایند بنظر بیاید
[اصطلاح مجازی]
to sugar-coat the pill
[American E]
<idiom>
چیزی بدی را طوری بکنند که کمتر ناخوشایند بنظر بیاید
[اصطلاح مجازی]
complementing
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
complemented
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
bell 0
فرم استاندارد انتقال توسط تلفن با سرعت 003 بیت درثانیه یا کمتر
absolute advantage
برتری مطلق یک کشور یا واحد تولیدی درعرضه یک محصول یا خدمت با هزینه ای کمتر از رقیب
broad arrow engine
موتور پیستونی با سه ردیف سیلندر که با زاویه کمتر از09 درجه نسبت به یکدیگرقرارگرفته اند
lightening hole
سوراخی که در قسمتی ازسازه که کمتر تحت تنش قراردارد برای کاهش وزن ایجادمیشود
check total
آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
checksum
آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
data diddling
روشی که در ان داده قبل واردشدن به یک فایل کامپیوتری که در ان کمتر قابل دسترس میباشد اصلاح میشود
mainly
بیشتر
mostly
بیشتر
for the most part
بیشتر
the more
بیشتر
more
بیشتر
the more better the best
هر چه بیشتر
it is mostly iron
بیشتر
furthering
بیشتر
large adv
بیشتر
further
بیشتر
furthered
بیشتر
furthers
بیشتر
principally
بیشتر
as early aspossible
هر چه بیشتر
as much as possible
هر چه بیشتر
more and more
هی بیشتر
more than
بیشتر از
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com