English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English Persian
zero in on <idiom> تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
Other Matches
extroverts شخصی که تمام عقایدو افکارش متوجه بیرون ازخودش است
extrovert شخصی که تمام عقایدو افکارش متوجه بیرون ازخودش است
luggable کامپیوتر شخصی قابل حمل که باتری اش معمولا تمام نمیشود.
ambivert شخصی که نه زیاد بعالم باطنی توجه دارد نه بعالم خارجی
ambiversion شخصی که هم بامور خارجی و هم بامور داخلی توجه دارد
loss leader بفروش میرسد کالایی که به منظور جلب توجه مشتری زیر قیمت تمام شده بفروش می رسد
terminated تمام شدن تمام کردن
terminate تمام شدن تمام کردن
terminates تمام شدن تمام کردن
draw attention توجه کسی را جلب کردن توجه جلب شدن
f.drss جامه شخصی که باتفتن شخصی دوخته درمجلس رقص بپوشند
IBM اصط لاح کلی برای کامپیوتر شخصی که با سخت افزار و نرم افزار کامپیوتر IBM سازگار است بدون توجه به اینکه پردازنده Intel از کدام استفاده میکند. حاوی با EISA,ISA یا MCA است
subscribers 1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
subscriber 1-شخصی که یک تلفن دارد.2-شخصی که مبلغی می پردازد تا به سرویس مثل BBS دستیابی یابد
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
screamer اگهی درشت وجالب توجه در روزنامه مطالب جالب توجه
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
in one's hair <idiom> عصبانی کردن شخصی
individualization of punshment شخصی کردن مجازاتها
refers توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refer توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
take care of توجه کردن از
pay attention <idiom> توجه کردن
to watch over توجه کردن
attending توجه کردن
attends توجه کردن
get with it <idiom> توجه کردن
perpend توجه کردن
attend توجه کردن
tents توجه کردن
tent توجه کردن
to llok توجه کردن
figure on توجه کردن
marks توجه کردن
mark توجه کردن
welfare توجه کردن
to take keep توجه کردن
chew out (someone) <idiom> به شدت سرزنش کردن (شخصی)
talk shop <idiom> درموردکار شخصی صحبت کردن
get a grip of oneself <idiom> کنترل کردن احساسات شخصی
attending توجه یا رسیدگی کردن
focusses متمرکز کردن توجه
to call توجه کسیراجلب کردن
focused متمرکز کردن توجه
focussing متمرکز کردن توجه
focus متمرکز کردن توجه
distracts منحرف کردن توجه
distract منحرف کردن توجه
to come in to notice جلب توجه کردن
focuses متمرکز کردن توجه
attends توجه یا رسیدگی کردن
attend توجه یا رسیدگی کردن
focussed متمرکز کردن توجه
make ends meet <idiom> باپول شخصی گذران روزگار کردن
clip someone's wings <idiom> محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
have over <idiom> شخصی را به خانه خود دعوت کردن
references توجه کردن یا کار کردن با چیزی
reference توجه کردن یا کار کردن با چیزی
to take notice ملتفت بودن توجه کردن
to pay attention to something [someone] به چیزی [کسی ] توجه کردن
feather one's nest <idiom> به علائق خود توجه کردن
to turn a d. ear to توجه نکردن به بی اعتنایی کردن به
catch one's eye <idiom> توجه کسی را جلب کردن
Give the benefit of the doubt <idiom> [باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
whistle a different tune <idiom> عوض کردن میل شخصی ویاعقیده گذشته
head-hunting <idiom> جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
talk into <idiom> موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
assists حضور بهم رساندن توجه کردن
assisting حضور بهم رساندن توجه کردن
assisted حضور بهم رساندن توجه کردن
upstaging توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstages توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstaged توجه دیگران را به خود جلب کردن
assist حضور بهم رساندن توجه کردن
to court favour توجه و التفات کسی را طلب کردن
attention توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
to put somebody on the back burner به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
attentions توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
to put somebody in a backwater به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
advert توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
adverts توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to shunt somebody aside به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
cover one's tracks <idiom> پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
fulfils تمام کردن
run out of تمام کردن
fiddle away تمام کردن
attains تمام کردن
to see out تمام کردن
to run away with تمام کردن
attained تمام کردن
to eat up تمام کردن
use up تمام کردن
attaining تمام کردن
go through with <idiom> تمام کردن
get through تمام کردن
to see through تمام کردن
forth تمام کردن
get (something) over with <idiom> تمام کردن
to finish off تمام کردن
to fill out تمام کردن
fulfills تمام کردن
fulfill تمام کردن
integrate تمام کردن
integrating تمام کردن
attain تمام کردن
fulfil تمام کردن
integrates تمام کردن
fulfilled تمام کردن
fulfilling تمام کردن
audit توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audits توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audited توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
auditing توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
notes توجه کردن ذکر کردن
note توجه کردن ذکر کردن
ward نگهداری کردن توجه کردن
to notice توجه کردن [ملاحضه کردن ]
noting توجه کردن ذکر کردن
wards نگهداری کردن توجه کردن
to apply for written testimony استشهاد تمام کردن
make a day of it <idiom> تمام روزکار کردن
nip and tuck <idiom> به سختی تمام کردن
exhausts تمام کردن بادقت بحث کردن
exhaust تمام کردن بادقت بحث کردن
audit یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
auditing یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
audits یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
audited یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
to ingratite oneself خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
put one's foot down <idiom> با تمام وجود اعتراض کردن
see out <idiom> تمام کردن وخارج شدن
ceased بند امدن تمام کردن
shoot one's wad <idiom> تمام پول را خرج کردن
process بانجام رساندن تمام کردن
end تمام کردن خاتمه دادن
ends تمام کردن خاتمه دادن
ended تمام کردن خاتمه دادن
processes بانجام رساندن تمام کردن
ceasing بند امدن تمام کردن
done with <idiom> تمام کردن استفاده از چیزی
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
unquote نقل قول را تمام کردن
dost بپایان رسانیدن تمام کردن
for all one is worth <idiom> تمام سعی خودرا کردن
call it quits <idiom> متوقف کردن تمام کار
ceases بند امدن تمام کردن
cease بند امدن تمام کردن
use up تمام شدن مصرف کردن
to get done with خاتمه دادن تمام کردن
weighting مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها
questionof interest پرسشهای جالب توجه موضوعهای جالب توجه
favorites طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favourite طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favourites طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
polish off از جلو کسی درامدن تمام کردن
finishes تمام کردن رنگ وروغن زدن
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
fish out تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
finish تمام کردن رنگ وروغن زدن
serviced منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
service منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
erased پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erase پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
strike out تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
speeding مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeds مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
erasing پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
speed مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
zapped حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zaps حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of موقوف کردن تمام کردن
To sell at coast price . مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
to listen with rapt attention با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
clears آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
invisible hand فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to watch for certain symptoms توجه کردن به نشانه های ویژه [علایم ویژه مرض ]
make a diplomatic representation به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
report program generator زبان برنامه نویسی درکامپیوترهای شخصی برای آماده کردن گزارشات تجاری که به دادههای درون فایل , پایگاه داده ها و...امکان شامل شدن میدهد
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
earom Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
tilting mixer نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
exhaust تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com