| Total search result: 202 (3 milliseconds) |
|
|
|
| English |
Persian |
| image shift |
جابجایی تصویر |
|
|
|
|
| Search result with all words |
|
| parallax |
پارالاکس ضریب شکست نور جابجایی تصویر در اثر شکست نور |
| Other Matches |
|
| rightsizing |
فرایند جابجایی ساختار فناوری اطلاعات یک شرکت به کاراترین سخت افزار. اغلب به معنای جابجایی از شبکه مبتنی بر mainfrome به شبکه بر پایه pc |
| tasks |
جابجایی برنامهای در حافظه با دیگر که موقتاگ روی دیسک ذخیره شده است . جابجایی کارها مشابه چند کاره بودن نیست چون میتواند چندین برنامه را هم زمان اجرا کند |
| task |
جابجایی برنامهای در حافظه با دیگر که موقتاگ روی دیسک ذخیره شده است . جابجایی کارها مشابه چند کاره بودن نیست چون میتواند چندین برنامه را هم زمان اجرا کند |
| cropped |
کاهش اندازه یا حاشیه یک تصویر یا بریدن بخش مستط یلی تصویر |
images |
سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر |
| crops |
کاهش اندازه یا حاشیه یک تصویر یا بریدن بخش مستط یلی تصویر |
| tweening |
محاسبه تصاویر میانی که از تصویر ابتدایی شروع تا تصویر دیگر برسد |
image |
[سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر] |
| crop |
کاهش اندازه یا حاشیه یک تصویر یا بریدن بخش مستط یلی تصویر |
| picture |
آنالیز اطلاعات یک تصویر با روشهای کامپیوتری یا الکترونیکی برای تامین تشخیص شی در تصویر |
| pictured |
آنالیز اطلاعات یک تصویر با روشهای کامپیوتری یا الکترونیکی برای تامین تشخیص شی در تصویر |
| pictures |
آنالیز اطلاعات یک تصویر با روشهای کامپیوتری یا الکترونیکی برای تامین تشخیص شی در تصویر |
| picturing |
آنالیز اطلاعات یک تصویر با روشهای کامپیوتری یا الکترونیکی برای تامین تشخیص شی در تصویر |
| videoing |
متن یا تصویر یا گرافیک نمایش داده شده روی تلویزیون یا صفحه تصویر کامپیوتر |
| videos |
متن یا تصویر یا گرافیک نمایش داده شده روی تلویزیون یا صفحه تصویر کامپیوتر |
| video |
متن یا تصویر یا گرافیک نمایش داده شده روی تلویزیون یا صفحه تصویر کامپیوتر |
| acrobats |
که یک تصویر گرافیکی را شرح میدهد و نمایش تصویر را در سخت افزارهای مختلف ممکن میکند |
acrobat |
که یک تصویر گرافیکی را شرح میدهد و نمایش تصویر را در سخت افزارهای مختلف ممکن میکند |
| videoed |
متن یا تصویر یا گرافیک نمایش داده شده روی تلویزیون یا صفحه تصویر کامپیوتر |
image |
[تجزیه اطلاعات یک تصویر به وسیله الکترونیکی با کمک کامپیوتر که مشخصات و خصوصیات شی را در تصویر شامل میشود.] |
images |
تجزیه اطلاعات یک تصویر به وسیله الکترونیکی با کمک کامپیوتر که مشخصات و خصوصیات شی را در تصویر شامل میشود |
| flickered |
تصویر گرافیک کامپیوتری که شدت آن در اثر نرخ پایین تازگی تصویر یا اختلال سیگنال تغییر میکند |
| flickers |
تصویر گرافیک کامپیوتری که شدت آن در اثر نرخ پایین تازگی تصویر یا اختلال سیگنال تغییر میکند |
| flicker |
تصویر گرافیک کامپیوتری که شدت آن در اثر نرخ پایین تازگی تصویر یا اختلال سیگنال تغییر میکند |
| spherization |
جلوه ویژه برنامه گرافیک کامپیوتری که تصویر را به کره تبدیل میکند یا تصویر را حول یک شکل کروی می چرخاند |
| lossless compression |
روشهای فشرده سازی تصویر که تعداد بیتهای هر پیکس در تصویر را کاهش میدهد بدون از دست دادن اطلاع یا کیفیت |
| autos |
الگویی از برخی برنامههای گرافیکی که یک تصویر بیتی را به برداری تبدیل میکند به این ترتیب که لبههای شکل را در تصویر قرار میدهد و اطراف آن خط می کشد |
| auto |
الگویی از برخی برنامههای گرافیکی که یک تصویر بیتی را به برداری تبدیل میکند به این ترتیب که لبههای شکل را در تصویر قرار میدهد و اطراف آن خط می کشد |
| refreshes |
بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است |
| refresh |
بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است |
| refreshed |
بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است |
| persistence |
مدت زمان یک CRT یک تصویر را نمایش میدهد پس از توقف دنبال کردن مسیر اشعه تصویر روی صفحه نمایش |
| hypertext |
روش اتصال کلمه یا تصویر به صفحه بعد پس از انتخاب کلمه یا تصویر توسط کاربر |
| pen drawing |
تصویر خطی تصویر مدادی |
| tracing |
تابع برنامه گرافیکی یک تصویر bitmap می گیرد و پردازش میکند تا لبههای آنرا پیدا کند و آنها را به یک تصویر با خط عمودی تبدیل کند که راحت تر اجرا شود |
| tracings |
تابع برنامه گرافیکی یک تصویر bitmap می گیرد و پردازش میکند تا لبههای آنرا پیدا کند و آنها را به یک تصویر با خط عمودی تبدیل کند که راحت تر اجرا شود |
| orthographic |
تصویر یا نقشه که در ان خطوط مصور برسطح تصویر یا نقشه عموداست |
| backgrounds |
تصویر نمایش داده شده به عنوان صفحه پشتی در برنامه یا ویندوز GUI. این تصویر حرکت نمیکند و اختلافی در برنامه ایجاد نمیکند |
| background |
تصویر نمایش داده شده به عنوان صفحه پشتی در برنامه یا ویندوز GUI. این تصویر حرکت نمیکند و اختلافی در برنامه ایجاد نمیکند |
| raster scan |
ردیابی افقی محل تصویر پیمایش محل تصویر |
| image dissector tube |
لامپ تجزیه کننده تصویر لامپ دیسکتور تصویر |
images |
نقش کردن تصویر کردن نشان دادن تصویر |
image formation |
تولید تصویر تصویر |
| displeacement of water |
جابجایی اب |
| displacement |
جابجایی |
| head posisioning |
جابجایی هد |
| commutation |
جابجایی |
| displacement ton |
تن جابجایی |
| deplacement |
جابجایی |
| relocation |
جابجایی |
| dislocation |
جابجایی |
| convection |
جابجایی |
| handling |
جابجایی |
| program relocation |
جابجایی برنامه |
| shifts |
جابجایی شعاعی |
| cost of removal |
هزینه جابجایی |
| associative shift |
جابجایی تداعی |
| shift |
جابجایی مرکزقوس |
| shift |
جابجایی شعاعی |
| alkyl shift |
جابجایی الکیلی |
| dislocation defect |
نقص جابجایی |
| block move |
جابجایی بلوک |
| commutativity |
جابجایی پذیری |
| handling of goods |
جابجایی کالا |
| chemical shift |
جابجایی شیمیایی |
| shifts |
جابجایی مرکزقوس |
| doppler frequency |
جابجایی دوپلر |
| handling of goods |
جابجایی امتعه |
| commutation relation |
رابطه جابجایی |
| commutation rules |
قواعد جابجایی |
| commutative |
جابجایی پذیر |
| doppler shift |
جابجایی دوپلر |
| shifted |
جابجایی مرکزقوس |
| shifted |
جابجایی شعاعی |
| bimolecular displacement |
جابجایی دو مولکولی |
| allesthesia |
جابجایی بساوشی |
| hydride shift |
جابجایی هیدریدی |
| commutative law |
قانون جابجایی |
| shear displacements |
جابجایی برشی |
| shift reagent |
واکنشگر جابجایی |
| materials handling |
جابجایی مواد |
| static relocation |
جابجایی ایستا |
| allach |
جابجایی بساوشی |
| stokes shift |
جابجایی استوک |
| field displacement |
جابجایی میدان |
| dynamic relocation |
جابجایی پویا |
| displacement current |
جریان جابجایی |
| relocation factor |
ضریب جابجایی |
| relocation register |
ثبات جابجایی |
| angular displacement |
جابجایی زاویهای |
| eluviation |
جابجایی خاک |
| Abelian group [math.] |
گروه جابجایی [ریاضی] |
| commutative group [math.] |
گروه جابجایی [ریاضی] |
| matrixes |
جابجایی سط ر و ستون در آرایه |
| modular constraint |
محدودیت در جابجایی تصاویر |
| rotation |
جابجایی سط ر و ستون در یک آرایه . |
| output per unit of displacement |
توان در واحد جابجایی |
commutative property |
خاصیت جابجایی [ریاضی] |
| matrix |
جابجایی سط ر و ستون در آرایه |
| advection |
جابجایی افقی هوا |
| blue shift |
جابجایی به سوی ابی |
| handling charges |
هزینههای جابجایی کالا |
| free movement of capital |
ازادی جابجایی سرمایه |
| drunkennes |
خطای جابجایی یا لغزش |
| allocheiria |
جابجایی بساوشی متقارن |
| red shift |
جابجایی به سوی قرمز |
| image displacement |
تغییر یا جابجایی تصویرتلویزیون |
| ammunition handler |
متصدی جابجایی مهمات |
commutative rule |
خاصیت جابجایی [ریاضی] |
| commutative law |
خاصیت جابجایی [ریاضی] |
| sand cone method |
طریقه جابجایی ماسه |
| itineration |
ازیک جابجایی دیگر |
| allochiria |
جابجایی بساوشی متقارن |
| stock handling cost |
هزینه جابجایی موجودی |
| translation |
جابجایی [ریاضی] [فیزیک] |
| cargo handling at port |
جابجایی کالا در بندر |
| hubble effect |
جابجایی به سوی قرمز |
| cartridge |
دیسک سخت قابل جابجایی |
| shifts |
جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه |
| chemical shift equivalent protons |
پروتونهای با جابجایی شیمیایی برابر |
| shift |
جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه |
| shifted |
جابجایی ریاضی چپ داده در کلمه |
| removable |
آنچه قابل جابجایی است |
| globally |
تابع جابجایی که یک قطعه متن |
| global |
تابع جابجایی که یک قطعه متن |
| Abelian group [math.] |
گروه جابجایی پذیر [ریاضی] |
| chemical shift non equivalent protons |
پروتونهای با جابجایی شیمیایی نابرابر |
| commutative group [math.] |
گروه جابجایی پذیر [ریاضی] |
| cartridges |
دیسک سخت قابل جابجایی |
| scans |
درون CRT یا صفحه نمایش . اشعه تصویر صفحه نمایش روی هرخط اسکن حرکت میکند تا تصویر را روی صفحه نمایش ایجاد کند |
| scan |
درون CRT یا صفحه نمایش . اشعه تصویر صفحه نمایش روی هرخط اسکن حرکت میکند تا تصویر را روی صفحه نمایش ایجاد کند |
| scanned |
درون CRT یا صفحه نمایش . اشعه تصویر صفحه نمایش روی هرخط اسکن حرکت میکند تا تصویر را روی صفحه نمایش ایجاد کند |
| righting |
جابجایی یک بخش از داده یک بیت به راست |
| righted |
جابجایی یک بخش از داده یک بیت به راست |
| right |
جابجایی یک بخش از داده یک بیت به راست |
| displacement |
جابجا شدن جابجایی تغییر مکان |
| shift |
جابجایی ریاضی راست داده در کلمه |
| shift |
جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست . |
| shifted |
جابجایی ریاضی راست داده در کلمه |
| shifted |
جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست . |
| shifts |
جابجایی ریاضی راست داده در کلمه |
| shifts |
جابجایی معین بیتهای کلمه به چپ یا راست . |
| centure of pressure travel |
جابجایی خطی مرکز فشار درامتداد وتر |
| data leakage |
جابجایی غیر قانونی داده ازامکانات کامپیوتری |
| directories |
SO/2 , -MS DOS , UNIX دستور سیستم برای جابجایی یک دایرکتوری |
| shifted |
دستور کامپیوتر برای جابجایی محتوای ثبات به چپ یا راست |
| shifts |
دستور کامپیوتر برای جابجایی محتوای ثبات به چپ یا راست |
| shift |
دستور کامپیوتر برای جابجایی محتوای ثبات به چپ یا راست |
machine address |
مقدار یک عبارت که تحت تاثیر جابجایی در برنامه نباشد |
| worked |
انتقال انرژی برابرحاصلضرب نیرو در جابجایی نقطه اثر ان |
| work |
انتقال انرژی برابرحاصلضرب نیرو در جابجایی نقطه اثر ان |
| directory |
SO/2 , -MS DOS , UNIX دستور سیستم برای جابجایی یک دایرکتوری |
| rotates |
جابجایی داده دریک محل ذخیره سازی به صورت حلقوی |
| rotated |
جابجایی داده دریک محل ذخیره سازی به صورت حلقوی |
| rotate |
جابجایی داده دریک محل ذخیره سازی به صورت حلقوی |
distribute |
چ کردن بستههای شبکه توسط جابجایی اطلاعات بین گره ها |
| distributes |
چ کردن بستههای شبکه توسط جابجایی اطلاعات بین گره ها |
| distributing |
چ کردن بستههای شبکه توسط جابجایی اطلاعات بین گره ها |
| shift |
محل ذخیره سازی موقت که در آن داده قابل جابجایی است |
| shifted |
محل ذخیره سازی موقت که در آن داده قابل جابجایی است |
| shifts |
محل ذخیره سازی موقت که در آن داده قابل جابجایی است |
| advection |
جابجایی و حرکت طبقات اتمسفری بصورت افقی و تحت تاثیر گرما |
| relocation |
جابجایی داده یا کدگزاری یاانتساب محل مطلق درحین اجرای برنامه |
| relocation |
جابجایی داده یا کدگذاری یا انتساب محل مطلق پیش از اجرای برنامه |
explicit address |
آدرسی در دوبخش است . یکی نقط ه ارجاع دیگری جابجایی یا مقدار اندیس |
| logic seeking |
چاپگری که میتواند اطلاع مورد نیاز را با کمترین جابجایی نوک تامین میکند |
| storing |
ثباتی درCPU که داده را پیش از پردازش یا جابجایی به محلی از حافظه نگه می دارد |
| store |
ثباتی درCPU که داده را پیش از پردازش یا جابجایی به محلی از حافظه نگه می دارد |
| ranges |
جابجایی متن برای تظیم شدن در حاشیه چپ , انتقال محتوای کلمه به لبه سمت چپ |
| ranged |
جابجایی متن برای تظیم شدن در حاشیه چپ , انتقال محتوای کلمه به لبه سمت چپ |
range |
جابجایی متن برای تظیم شدن در حاشیه چپ , انتقال محتوای کلمه به لبه سمت چپ |
| text |
سیستم پردازش گر کلمه که به کاربر امکان افزودن , حذف کردن ,جابجایی , درج و تصحیح بخشهایی از متن میدهد |
| texts |
سیستم پردازش گر کلمه که به کاربر امکان افزودن , حذف کردن ,جابجایی , درج و تصحیح بخشهایی از متن میدهد |
| bubble turn and slip |
الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد |
| eds |
درایو دیسک که از جعبه دیسک قابل جابجایی استفاده میکند |
| part |
قط عات کوچک ماشین برای جابجایی قطعهای که شکسته شده یا گم شده است |
| inversions |
تاثیر تلویزیونی ناشی از جابجایی رنگ نمایش متن پیش زمینه و پس زمینه |
| inversion |
تاثیر تلویزیونی ناشی از جابجایی رنگ نمایش متن پیش زمینه و پس زمینه |
| shell sort |
الگوریتم ذخیره داده که داده ها در هر عمل مرتب سازی بیشتر از یک جابجایی می توانند داشته باشند |
| magnetic skin effect |
جابجایی فوران مغناطیسی اثر پوستی مغناطیسی |
| ring shift |
جابجایی داده به چپ و راست در یک کلمه بیتی که از موز کلمه بیفتد نادیده گرفته میشود و محلهای خالی با صفر پر می شوند |
| ikons |
تصویر |
| skew |
تصویر کج |
| illustration |
تصویر |
| icon |
تصویر |
| grating |
در تصویر |
| gratings |
در تصویر |
| portrayals |
تصویر |
| portrayal |
تصویر |
| skewing |
تصویر کج |
| skews |
تصویر کج |
| vignettes |
تصویر |
| icons |
تصویر |
| afterimage |
رد تصویر |
| imagery |
تصویر |
| vignette |
تصویر |
| illustrations |
تصویر |
| image line |
خط تصویر |
| portraits |
تصویر |
| pictures |
تصویر |