Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
to cover much ground
جامع بودن
Other Matches
Catholics
جامع
encyclopedic
جامع
Catholic
جامع
aggregative
جامع
executtive
جامع
totals
جامع
precise
جامع
integrated
جامع
total
جامع
totaled
جامع
totaling
جامع
totalled
جامع
totalling
جامع
self contained
جامع
self inclusive
جامع
masters
جامع
mastered
جامع
master
جامع
larger
جامع
large
جامع
exhaustive
جامع
ecumenic
جامع
largest
جامع
echaustive
جامع
comprehensive
جامع
collective
جامع
plenary
جامع
plenaries
جامع
all around
جامع
sweeping
جامع
universal
جامع
turnkey system
سیستم جامع
polytechnics
جامع الفنون
highway
شینه جامع
universal product code
کد جامع محصول
general
جامع همگانی
omnibus bar
شمش جامع
collective antenna
انتن جامع
collective contact
کنتاکت جامع
inclusively
بطور جامع
universal
جامع جهانی
stock
جامع نسب
stocked
جامع نسب
comprehensive insurance
بیمه جامع
comprehensive job
کار جامع
comprehensive plans
برنامههای جامع
comprehensively
بطور جامع
highways
شینه جامع
comprehensive schools
اموزشگاه جامع
thesauruses
فرهنگ جامع
spacious
جامع گشاد
thalweg
جامع المیاه
fully qualified
جامع الشرایط
universal identifier
معرف جامع
generals
جامع همگانی
polytechnic
جامع الفنون
comprehensive school
اموزشگاه جامع
pure procedure
رویه جامع
encyclopaedia
فرهنگ جامع
cathedrals
کلیسای جامع
thesaurus
فرهنگ جامع
generic
عام جامع
cathedral
کلیسای جامع
generically
بطور جامع
comprehensive insurance policy
بیمه نامه جامع
blanket policy
بیمه نامه جامع
comprehensive program
برنامه اجرائی جامع
encyclopaedism
علوم واطلاعات جامع
comprehensive planning
برنامه ریزی جامع
sediment function
تابع بده مواد جامع
oecumenical
جامع مشهوردر سراسر جهان
polymaths
جامع علوم معقول ومنقول
polymath
جامع علوم معقول ومنقول
From A to Z. In every deatail.
از سیر تا پیاز (جامع وکامل )
encyclopaedic
وابسته به دایره المعارف جامع
inclusive design
طرح جامع و کامل
[فراگیر]
encyclopaedical
وابسته به دایره المعارف جامع
calculus
حساب جامعه و فاضله جامع و فاضل
upc
code product unversal کد جامع محصول
lateran
نام کلیسای جامع رم نامیده میشود
encyclopedist
دارای معلومات جامع دایره المعارف نویس
universal
transmitter asynchronousreciver فرستنده /گیرنده ناهمزمان جامع
turnkey
سیستم کامپیوتر اماده برای یک منظور خاص اصلی جامع
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
bus bar
شینه جریان شینه جامع ریل تماس
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
owes
مدیون بودن مرهون بودن
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
govern
نافذ بودن نافر بودن بر
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
moons
سرگردان بودن اواره بودن
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
abuts
مماس بودن مجاور بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
abut
مماس بودن مجاور بودن
abutted
مماس بودن مجاور بودن
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
consists
شامل بودن عبارت بودن از
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
consist
شامل بودن عبارت بودن از
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
have
مالک بودن ناگزیر بودن
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
depend
مربوط بودن منوط بودن
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
depended
مربوط بودن منوط بودن
want
فاقد بودن محتاج بودن
depends
مربوط بودن منوط بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
include
شامل بودن متضمن بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
agrees
متفق بودن همرای بودن
agreeing
متفق بودن همرای بودن
agree
متفق بودن همرای بودن
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
haze
گرفته بودن مغموم بودن
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
having
مالک بودن ناگزیر بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
resides
ساکن بودن مقیم بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
Being a junior clerk is a far cry from being a manager .
کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
stand
بودن واقع بودن
interdepend
بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
profiteers
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteer
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
concentricity
بودن
intend
بر ان بودن
intending
بر ان بودن
incompactness
ول بودن
put one's cards on the table
<idiom>
رک بودن
teem
پر بودن
teemed
پر بودن
teems
پر بودن
consecutiveness
پی در پی بودن
dubiosity
در شک بودن
stinks
بد بودن
to bargain for
بودن
exists
بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com