English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (30 milliseconds)
English Persian
jingle جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingled جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingles جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
jingling جرنگ جرنگ کردن طنین زنگ ایجاد کردن جرنگیدن
Other Matches
tinkled صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkle صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkling صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
tinkles صدای جرنگ صدای جرنگ جرنگ کردن طنین داشتن
clangor جرنگ جرنگ طنین ناقوس ها
clangour جرنگ جرنگ طنین ناقوس ها
jingly دارای صدای جرنگ جرنگ
clanging صدای جرنگ جرنگ
jingled صدای جرنگ جرنگ
jingle صدای جرنگ جرنگ
jingles صدای جرنگ جرنگ
clang صدای جرنگ جرنگ
jingling صدای جرنگ جرنگ
clanged صدای جرنگ جرنگ
clangs صدای جرنگ جرنگ
tinkling جرنگ جرنگ
tinkles جرنگ جرنگ
chink جرنگ جرنگ
chinking جرنگ جرنگ
tinkled جرنگ جرنگ
chinked جرنگ جرنگ
chinks جرنگ جرنگ
tintinnabulation جرنگ جرنگ
tinkle جرنگ جرنگ
tinkly جرنگ جرنگی
cling صدای جرنگ
clings صدای جرنگ
resonances ایجاد طنین
resonance ایجاد طنین
tinkled دارای طنین کردن
tinkling دارای طنین کردن
tinkle دارای طنین کردن
tinkles دارای طنین کردن
toll طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
tolling طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
tolls طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
precluding مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
precluded مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
yowl صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowls صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
yowled صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
precludes مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
yowling صداهای ناهنجار ایجاد کردن ناله و شیون کردن
preclude مانع جلو راه ایجاد کردن مسدود کردن
deluge غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluges غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluged غرق کردن طوفان ایجاد کردن
deluging غرق کردن طوفان ایجاد کردن
din طنین بلند طنین افکندن
counter shed پودکشی [عمل رد کردن پود بین تارها که در آن با ضربی کردن تارها، فضای خالی ایجاد می شود.]
develops ایجاد کردن
develop ایجاد کردن
engenders ایجاد کردن
screech ایجاد کردن
engendering ایجاد کردن
engender ایجاد کردن
screeched ایجاد کردن
screeching ایجاد کردن
create ایجاد کردن
creates ایجاد کردن
creating ایجاد کردن
screeches ایجاد کردن
engendered ایجاد کردن
punches سوراخ ایجاد کردن
breach ایجاد شکاف کردن
reflating تورم ایجاد کردن
reflectorize ایجاد انعکاس کردن
punched سوراخ ایجاد کردن
put out منتشرساختن ایجاد کردن
obstruct ایجاد مانع کردن
inbreed از یک نژاد ایجاد کردن
canalize ایجاد ابراه کردن
breached ایجاد شکاف کردن
breaches ایجاد شکاف کردن
reflecterize ایجاد انعکاس کردن
reflates تورم ایجاد کردن
punch سوراخ ایجاد کردن
obstructed ایجاد مانع کردن
tide جزرومد ایجاد کردن
obstructing ایجاد مانع کردن
obstructs ایجاد مانع کردن
discomfiting ایجاد اشکال کردن
discomfited ایجاد اشکال کردن
set off <idiom> بالانس ایجاد کردن
reflate تورم ایجاد کردن
discomfit ایجاد اشکال کردن
reflated تورم ایجاد کردن
mushroom بسرعت ایجاد کردن
tempests توفان ایجاد کردن
constructed ایجاد کردن ساخت
constructing ایجاد کردن ساخت
constructs ایجاد کردن ساخت
construct ایجاد کردن ساخت
tempest توفان ایجاد کردن
mushroomed بسرعت ایجاد کردن
mushrooming بسرعت ایجاد کردن
mushrooms بسرعت ایجاد کردن
To set(create,establish)a precedent. ایجاد سابقه کردن
discomfits ایجاد اشکال کردن
revolutionize در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionized در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizes در کشور ایجاد شورش کردن
begetting بوجود اوردن ایجاد کردن
leave a bad taste in one's mouth <idiom> حس تنفر وانزجار ایجاد کردن
delay خیری ایجاد کردن در چیزی
revolutionises در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionised در کشور ایجاد شورش کردن
procreant وابسته به ایجاد کردن یا زادن
screak صدای گوشخراش ایجاد کردن
revolutionising در کشور ایجاد شورش کردن
delays خیری ایجاد کردن در چیزی
screeck صدای گوشخراش ایجاد کردن
work out در اثرزحمت وکار ایجاد کردن
clunk این صدا را ایجاد کردن
revolutionizing در کشور ایجاد شورش کردن
beget بوجود اوردن ایجاد کردن
delaying خیری ایجاد کردن در چیزی
knock about سرو صدا ایجاد کردن
clunks این صدا را ایجاد کردن
obsessing ایجاد عقده روحی کردن
obsesses ایجاد عقده روحی کردن
wham باتصادم ایجاد صدا کردن
obsessed ایجاد عقده روحی کردن
obsess ایجاد عقده روحی کردن
begets بوجود اوردن ایجاد کردن
ting طنین طنین انداختن
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
whish : صدای حرف "سین " ایجاد کردن
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
twitter صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
strangulate خفقان ایجاد کردن گلو را فشردن
vesiculate حفره ایجاد کردن ابدانک دارکردن
plash صدای چلپ چلوپ ایجاد کردن
twittering صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
speech صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
nettles ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
blow در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
twitters صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
blows در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن
nettle ایجاد بی صبری و عصبانیت کردن برانگیختن
twittered صداهای مسلسل ومتناوب ایجاد کردن
speeches صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
stipple با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن
calenture تب نواحی حاره که دراثرگرمازدگی ایجاد میشود تب کردن
poops قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poop قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
documenting ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
to upset the applecart <idiom> مشکل ایجاد کردن بویژه با بهم زدن برنامه کسی [اصطلاح مجازی]
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
echo check بررسی صحت عملیات ارسال اطلاعات که در ان اطلاعات دریافت شده به منبع اصلی برگشت داده شده و با اطلاعات اصلی مقایسه میشودمقابله به کمک طنین بررسی طنین
thermal wax روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
dither ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithered ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
dithers ایجاد منحنی یا خط ی که با اضافه کردن آن به پیکسلهای تشکیل دهنده تصویر نرم تر به نظر می رسند
thermal wax transfer printer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
thermal transfer روش چاپ که در آن رنگها با ذوب کردن واکس رنگی روی کاغذ ایجاد میشود
algebra ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
AT command set مجموعهای استاندارد از دستورات برای کنترل کردن یک مودم که توسط Hayes Coprotion ایجاد شده است
smoke test بررسی تصادفی برای اینکه ماشین باید در صورتی که هنگام روشن کردن دود ایجاد نشود کار کند
piracy کپی از چیز تازه ایجاد شده یا کپی کردن کارها
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
perforation عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
serviced شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
documented عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
documenting عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
document عمل اسکن کردن متنهای کاغذی برای ایجاد OLR روی محتوای آن و ذخیره سازی آن روی دیسک به طوری که قابل جستجو باشد
service شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
graphics پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
tingling طنین
sound طنین
sounded طنین
soundest طنین
sounds طنین
tingled طنین
tingles طنین
tingle طنین
noises طنین
timbre طنین
echoes طنین
echoed طنین
noise طنین
echoing طنین
sonance طنین
reverberations طنین
echo طنین
reverberation طنین
deletion روشی برای دوباره ایجاد کردن فایلهای حذف شده وقتی فایلی حذف میشود سکتورهای دیسک نگهداری می شوند چون ممکن است حذف با اشتباه صورت گرفته باشد
tinkly طنین دار
reverberating طنین انداختن
bong طنین صدا
to smell a rat طنین شدن
reverberated طنین انداختن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com