English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
air movements حرکت دادن ازراه هوا
Other Matches
drags حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouse وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouses وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
skull حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
skulls حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
demonstratively با اقامه دلیل ازراه نشان دادن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
shifting حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
moved حرکت دادن
move حرکت دادن
shift حرکت دادن
shifted حرکت دادن
stir up <idiom> حرکت دادن
shifts حرکت دادن
movement حرکت دادن
moves حرکت دادن
moom umjigigi حرکت دادن بدن
scurry بسرعت حرکت دادن
scurries بسرعت حرکت دادن
propel بردن حرکت دادن
interrupt حرکت دادن وقفه
interrupting حرکت دادن وقفه
courses بسرعت حرکت دادن
coursed بسرعت حرکت دادن
propels بردن حرکت دادن
course بسرعت حرکت دادن
interrupts حرکت دادن وقفه
moveable قابل حرکت دادن
scurrying بسرعت حرکت دادن
route فرمان حرکت دادن
routes فرمان حرکت دادن
scurried بسرعت حرکت دادن
propelled بردن حرکت دادن
stirred حرکت دادن بهم زدن
traversed حرکت دادن لوله در سمت
traverses حرکت دادن لوله در سمت
stirs حرکت دادن بهم زدن
traversing حرکت دادن لوله در سمت
stirrings حرکت دادن بهم زدن
traverse حرکت دادن لوله در سمت
whiff باصدای پف حرکت دادن وزیدن
stir حرکت دادن بهم زدن
advancing حرکت دادن چیزی به جلو
advances حرکت دادن چیزی به جلو
maneuver حرکت دادن یاحرکت کردن
commercial water movement حرکت دادن با کشتی غیرنظامی
advance حرکت دادن چیزی به جلو
yaw پهلو بپهلو حرکت دادن هواپیما
slew حرکت دادن کاغذ از میان یک چاپگر
papered روش حرکت دادن کاغذ به جلو
papering روش حرکت دادن کاغذ به جلو
yawed پهلو بپهلو حرکت دادن هواپیما
papers روش حرکت دادن کاغذ به جلو
rouses از خواب بیدار شدن حرکت دادن
scull حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
paper روش حرکت دادن کاغذ به جلو
sculled حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
give free rein to <idiom> اجازه حرکت یا انجام کاری را دادن
roused از خواب بیدار شدن حرکت دادن
rouse از خواب بیدار شدن حرکت دادن
sculls حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
carry حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carries حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
DFD نمودار نشان دادن حرکت داده در سیستم
carried حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carrying حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
man handle با نیروی انسان حرکت دادن بدرفتاری کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
cursor tracking حرکت دادن مکان نما روی یک صفحه نمایش
bytes حرکت دادن ویرایش کردن و تغییر محتوای یک بایت
trap سد کردن حرکت دادن هدفها در مقابل تیرانداز دام
windage پیچ خوردگی حرکت دادن دستگاه درجه درسمت
byte حرکت دادن ویرایش کردن و تغییر محتوای یک بایت
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
joysticks با حرکت دادن دسته ایستاده در پورت ورودی /خروجی کامپیوتر
joystick با حرکت دادن دسته ایستاده در پورت ورودی /خروجی کامپیوتر
pervertible ازراه در رو
roll on roll off سوار کردن و حرکت دادن سریع بار و کالا بین انبارها
mechanical mouse وسیله چاپ که با حرکت دادن آن روی سطح صاف ایجاد میشود
gluteus یکی از سه عضله سرینی که برای حرکت دادن ران بکار میرود
friction feed مکانیزم چاپگر که در آن کاغذ با قرار دادن آن بین دوچرخ حرکت میکند
intuitively ازراه کشف
heretically ازراه رفض
offensively ازراه تهاجم
diagnostically ازراه تشخیص
inquiringly ازراه استفسار
interrogatively ازراه پرسش
inferentially ازراه استنباط
paraphrastically ازراه تفسیر
intuitively ازراه برهانی
introspectively ازراه خودنگری
exegetically ازراه تفسیر
demonstratively ازراه اثبات
algebraically ازراه جبر
foully ازراه خیانت
intuitively ازراه انتقال
interposingly ازراه مداخله
by courtesy ازراه التفات
inquiringly ازراه بازجویی
catechist ازراه پرسش
by sea ازراه دریا
posteriori ازراه استقرار
by indirection ازراه تقلب
gymnastically ازراه ورزش
conjugally ازراه زناشویی
by ear ازراه گوش
controversially ازراه مباحثه
encouragingly ازراه تشویق
catechization ازراه سئوال وجواب
foully ازراه نادرستی بطورغیرعادلانه
inferentially ازراه نتیجه گیری
basophobia هراس ازراه رفتن
philosophically ازراه حکمت دوستی
professionally ازراه پیشه یاکسب
ingratiatingly ازراه خود شیرینی
glozingly ازراه عیب پوشی
to break a way موانع را ازراه خودبرداشتن
hieroglyphically ازراه تصویرنگاری بطورمرموزیاغیرخوانا
indent شروع و یا حرکت دادن یک متن به اندازه تعدادی فاصله از لبه چپ یا راست ابتدای کاغذ
indenting شروع و یا حرکت دادن یک متن به اندازه تعدادی فاصله از لبه چپ یا راست ابتدای کاغذ
indents شروع و یا حرکت دادن یک متن به اندازه تعدادی فاصله از لبه چپ یا راست ابتدای کاغذ
blankest حرکت دادن قایق بطوریکه مانع وزیدن بادروی بادبان سمت باد شود
pass عمل حرکت دادن تمام طول نوار مغناطیسی روی نوکهای خواندن /نوشتن
hanger اسکلت یاچهارچوبهای که از سقف اویتخه ودارای بلبرینگ برای حرکت دادن ماشین باشد
CD دستور سیستم در UNIX , DOS-MS برای حرکت دادن شما اطراف ساختار دایرکتوری
passes عمل حرکت دادن تمام طول نوار مغناطیسی روی نوکهای خواندن /نوشتن
blank حرکت دادن قایق بطوریکه مانع وزیدن بادروی بادبان سمت باد شود
passed عمل حرکت دادن تمام طول نوار مغناطیسی روی نوکهای خواندن /نوشتن
CDs دستور سیستم در UNIX , DOS-MS برای حرکت دادن شما اطراف ساختار دایرکتوری
hangers اسکلت یاچهارچوبهای که از سقف اویتخه ودارای بلبرینگ برای حرکت دادن ماشین باشد
gnosticize ازراه عرفان تشریح کردن
rje ورود برنامه ازراه دورEntry ob
long distance ازراه دور تلفن کردن
polemically ازراه مجادله یا سیتزه بطورمباحثه
endermic ازراه پوستی از ورا پوست
withdrawal تخلیه مواضع ازراه هوا
withdrawals تخلیه مواضع ازراه هوا
long-distance ازراه دور تلفن کردن
debaueh ازراه درکردن گمراه کردن
concretionary تشکیل شده ازراه تحجریاانجماد
polar motion وسیله نشان دادن حرکات قطعات یا مایعات سیال بااستفاده از انرژی مغناطیسی حرکت قطبی
refutation اثبات اشتباه کسی ازراه استدلال
intriguingly با دوز و کلک ازراه عشقبازی نهانی
telecommunications access method روش دستیابی ارتباطات ازراه دور
gamogenesis زاد و ولد ازراه جفت گیری
patronizingly ازروی بزرگ منشی ازراه تشویق
parrotry بازگویی سخن دیگران مانندطوطی یا ازراه چاپلوسی
bob ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
bobbing ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
catechetical مبنی براموزش زبانی ازراه پرسش وپاسخ
parasyntheton واژهای که ازراه اشتقاق وترکیب درست شود
impo کاریکه بدانش اموزان ازراه تنبیه میدهند
bobs ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
pan حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
pans حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
gyro برای نشان دادن یا اندازه گیری حرکت زاویهای پایه خودحول یک یا دو محور عمود برمحور دوران بهره میگیرد
pan- حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
break the bank <idiom> بانک زدن (ازراه شرط بندی به پول زیاد رسیدن)
sculled قایق تک نفره یا4 نفره حرکت دادن دست یاپارو در اب
sculls قایق تک نفره یا4 نفره حرکت دادن دست یاپارو در اب
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
scull قایق تک نفره یا4 نفره حرکت دادن دست یاپارو در اب
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
elvate بالا بردن بالابردن لوله حرکت دادن لوله جنگ افزار در برد
optophone الت تبدیل روشنایی بصدابدانگونه که کوران موادچاپی را ازراه به گوش بخواند
sand crack ترکی که ازراه رفتن روی ریگ گرم درپای انسان پیداشود
blitter عنصر الکترونیکی که برای حرکت دادن یک تصویر از یک ناحیه حافظه به ناحیه دیگر طراحی شده است
write protect غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
switching مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
structuralism بخشی از روانشناسی که ازراه تعقل وتفکر وضع روحی فرد را مورد مطالعه قرارمیدهد
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
scroll حرکت دادن متن نمایش داده شده به صورت عمودی بالا یا پایین صفحه نمایش یک پیکسل یا خط در واحد زمان
scrolls حرکت دادن متن نمایش داده شده به صورت عمودی بالا یا پایین صفحه نمایش یک پیکسل یا خط در واحد زمان
marker دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
markers دو علامت در ابتدا و انتهای بخشی از داده یا متن برای نشان دادن بلاک خاص که قابل حرکت یا حذف یا کپی به عنوان سیگنال واحد باشد
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
parked حرکت دادن نوک خواندن /نوشتن درایو دیسک سخت روی نقط های از دیسک که دادهای ذخیره نشده است
park حرکت دادن نوک خواندن /نوشتن درایو دیسک سخت روی نقط های از دیسک که دادهای ذخیره نشده است
parks حرکت دادن نوک خواندن /نوشتن درایو دیسک سخت روی نقط های از دیسک که دادهای ذخیره نشده است
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com