Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 234 (43 milliseconds)
English
Persian
fleck
خط خط کردن نقطه نقطه کردن
flecks
خط خط کردن نقطه نقطه کردن
Search result with all words
fulcrum
دارای نقطه اتکاء کردن
zero
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeroes
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
punctuate
نقطه گذاری کردن
punctuate
نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuated
نقطه گذاری کردن
punctuated
نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuates
نقطه گذاری کردن
punctuates
نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuating
نقطه گذاری کردن
punctuating
نشان گذاری کردن نقطه دار
mooring
نقطه مهار کردن قایق به ساحل
localises
در یک نقطه جمع کردن
localising
در یک نقطه جمع کردن
localize
در یک نقطه جمع کردن
localizes
در یک نقطه جمع کردن
localizing
در یک نقطه جمع کردن
point
نقطه گذاری کردن ممیز
point
نقطه گذاری کردن
fix
نقطه کردن ناو تعیین محل ناو روی نقشه
fix
نقطه کردن
fixes
نقطه کردن ناو تعیین محل ناو روی نقشه
fixes
نقطه کردن
blue key
نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
inductive earthing
زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
load point
نقطه بارگذاری نقطه بار کردن
neutral earth
زمین کردن نقطه صفر
speckle
نقطه نقطه یا خال خال کردن
staging area
فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
stipple
با نقطه سایه زدن یانقشی ایجاد کردن
hue
[نقطه جدا کردن رنگ های مختلف از یکدیگر]
Other Matches
junction
محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
junctions
محل اتصال یا پیوند نقطه تقاطع نقطه انشعاب نقطه گره
reference point
نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
control point
نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
triple point
نقطه تقاطع امواج سه گانه ترکش اتمی نقطه برخوردامواج صوتی
pull up point
نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
foot spot
نقطه ای بین نقطه مرکزی و وسط جداره عقبی میز بیلیارد
bearing
موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر جهت قطب نما
picture point
نقطه نشانی یا نقطه بازرسی موجود در روی عکس هوایی
ti;me to go
زمان حرکت هواپیمای رهگیراز نقطه شروع هدایت زمینی تا نقطه رهگیری
pointillism
شیوه نقاشی با نقطه رنگ نقطه چین کاری
line of vision
خط مستقیمی که نقطه زردچشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
free drop
برداشتن و انداختن گوی گلف با دست از نقطه ناممکن برای ضربه زدن به نقطه مناسب نزدیک ان
switching
مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
approached
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approach
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
approaches
فاصله نقطه شروع تا نقطه خطا
azimuth
موقعیت یک نقطه نسبت به نقطه دیگر
mark
هدف نقطه اغاز نقطه فرود
marks
هدف نقطه اغاز نقطه فرود
pyramid spot
نقطه روی میز اسنوکر یابیلیارد انگلیسی میان فاصله نقطه مرکزی و وسط لبه بالایی میز
flash point
نقطه الوگیری نقطه افروزش
crossing points
نقطه تقاطع نقطه تلاقی
crossing point
نقطه تقاطع نقطه تلاقی
holding point
نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
roll in point
نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
litter relay point
نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
punctuation marks
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation mark
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
point-to-point connection
اتصال نقطه به نقطه
point to point network
شبکه نقطه به نقطه
pointillism
نقاشی نقطه نقطه
break up point
نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
lies
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lie
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
polkadot
طرح نقطه نقطه خال خال
punchation
نقطه
point to point line
خط نقطه به نقطه
punctation
نقطه
point to point
نقطه به نقطه
punctum
نقطه
punctulate
نقطه نقطه
full stops
نقطه
point
نقطه
period
نقطه
punctate
نقطه نقطه
stpular
نقطه نقطه
spotter
نقطه نقطه
dotty
نقطه نقطه
speck
نقطه
periods
نقطه
ellipsis
سه نقطه
[...]
specks
نقطه
full stop
نقطه
ice melting point
نقطه یخ
pricking
نقطه
prick
نقطه
jot
نقطه
two dots one dash line
خط دو نقطه یک خط
jotted
نقطه
jots
نقطه
dotting
نقطه
dot
نقطه
pricks
نقطه
pricked
نقطه
ice point
نقطه یخ
spots
نقطه
tittle
نقطه
spot
نقطه
neel point
نقطه نل
speckle
نقطه
growing point
نقطه رویش
point of symmetry
نقطه تقارن
sag
نقطه گود
part
عضو نقطه
peaks
نقطه ماکزیمم
sag
نقطه پست
azeotrope point
نقطه همجوشی
counterparts
نقطه مقابل
counterpart
نقطه مقابل
critical point
نقطه بحرانی
peaks
نقطه اوج
peaking
نقطه اوج
auxiliary target
نقطه کمکی
peaking
نقطه ماکزیمم
azeotrope point
نقطه ازئوتروپ
peak
نقطه ماکزیمم
sagged
نقطه گود
sagged
نقطه پست
punctation
نقطه سازی
sags
نقطه گود
sags
نقطه پست
punctate
مثل نقطه
at the point of sale
در نقطه فروش
peak
نقطه اوج
azimuth
نقطه جنوب
release point
نقطه رهایی
fixed point
نقطه ثابت
fixation point
نقطه تثبیت
rivet point
نقطه پرچ
fire point
نقطه اشتعال
dotted
نقطه دار
fire point
نقطه شعله
dotted
خط نقطه چین
dots
نقطه چین
flash point
نقطه اشتعال
equinox
نقطه اعتدالین
fleck
نقطه خال
flecks
نقطه خال
flash point
نقطه احتراق
binary point
نقطه دودوئی
running fix
نقطه انتقالی
saddle point
نقطه زینی
semicolon
واوک و نقطه
seperation point
نقطه جدایی
bubble point
نقطه جوش
face off spot
نقطه رویارویی
burning point
نقطه اشتعال
firing point
نقطه اشتعال
brittle point
نقطه شکنندگی
bp
نقطه جوش
branchpoint
نقطه انشعاب
break even point
نقطه عطف
scotoma
نقطه کور
break off position
نقطه رهایی
break point
نقطه توقف
breakpoint
نقطه انفصال
isoelectronic point
نقطه ایزوالکتریک
reference point
نقطه مبنا
balanc point
نقطه تعادل
foibles
نقطه ضعف
base point
نقطه مبنا
radix point
نقطه مبنا
radix point
نقطه ممیز
basic point
نقطه مبداء
fusion point
نقطه گداز
foible
نقطه ضعف
quiescent point
نقطه استراحت
midpoint
نقطه میانی
puncuation
نقطه گذاری
break
نقطه فرودپرنده
breaks
نقطه فرودپرنده
ace
نقطه درشرف
aces
نقطه درشرف
view
نقطه نظر
viewed
نقطه نظر
boiling points
نقطه غلیان
boiling points
نقطه جوش
reentry point
نقطه بازگشت
frost point
نقطه شبنم
hot spots
نقطه داغ
viewing
نقطه نظر
views
نقطه نظر
fusing point
نقطه ذوب
boiling point
نقطه غلیان
boiling point
نقطه جوش
punctual
ثابت در یک نقطه
hot spot
نقطه داغ
midpoints
نقطه میانی
gutty
نقطه دار
plate point
نقطه پلیت
nodal point
نقطه گرهی
point of view
نقطه نظر
points of view
نقطه نظر
noontide
بالاترین نقطه
null point
نقطه صفر
nodal point
نقطه ایست
nodal point
نقطه اغاز
stayed
نقطه اتکاء
near point
نقطه نزدیک
neutral point
نقطه بی اثر
neutral point
نقطه خنثی
neutral point
نقطه صفر
neutral point
نقطه نول
operating point
نقطه کار
optic disk
نقطه کور
percentile point
نقطه صدکی
agreed point
نقطه قراردادی
perihelion
نقطه الراس
phosphor dot
نقطه فسفری
pintle center
نقطه لولا
pinto
نقطه نقطه خال خال
pivot point
نقطه مفصلی
pivot point
نقطه نشانه
intersection point
نقطه تقاطع
spot of enforcement
نقطه پنالتی
optimum point
نقطه مطلوب
optimum point
نقطه ایده ال
ordinate
عرض نقطه
outmost
اقصی نقطه
pain spot
نقطه درد
intersection point
نقطه تلاقی
penalty kick mark
نقطه پنالتی
penalty spot
نقطه پنالتی
stay
نقطه اتکاء
mote
نقطه خرده
light spot
نقطه منور
landing spot
نقطه فرود
pointing
نقطه گذاری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com