English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 260 (44 milliseconds)
English Persian
detour خط سیر را منحرف کردن
detours خط سیر را منحرف کردن
Search result with all words
divert منحرف کردن
diverted منحرف کردن
diverts منحرف کردن
skew منحرف کج نگاه کردن
skewing منحرف کج نگاه کردن
skews منحرف کج نگاه کردن
shunt ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunted ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunts ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
warp تاب دار کردن منحرف کردن
warp منحرف کردن تاب برداشتن
warped تاب دار کردن منحرف کردن
warped منحرف کردن تاب برداشتن
warps تاب دار کردن منحرف کردن
warps منحرف کردن تاب برداشتن
wring منحرف کردن
wringing منحرف کردن
wrings منحرف کردن
distract منحرف کردن توجه
distracts منحرف کردن توجه
swerve منحرف کردن
swerve عدول کردن منحرف کردن کج کردن
swerved منحرف کردن
swerved عدول کردن منحرف کردن کج کردن
swerves منحرف کردن
swerves عدول کردن منحرف کردن کج کردن
swerving منحرف کردن
swerving عدول کردن منحرف کردن کج کردن
avert منحرف کردن
averted منحرف کردن
averting منحرف کردن
averts منحرف کردن
alienate بیگانه کردن منحرف کردن
alienates بیگانه کردن منحرف کردن
alienating بیگانه کردن منحرف کردن
deflect منحرف کردن منکسر کردن
deflect منحرف کردن
deflected منحرف کردن منکسر کردن
deflected منحرف کردن
deflecting منحرف کردن منکسر کردن
deflecting منحرف کردن
deflects منحرف کردن منکسر کردن
deflects منحرف کردن
bend منحرف کردن
pervert منحرف کردن
perverting منحرف کردن
perverts منحرف کردن
angle block سد راه شدن از کنار برای منحرف کردن حریف
antevert به جلو منحرف کردن
call off منحرف کردن
deflector صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
draw off منحرف کردن
intervert منحرف کردن
to call off منحرف یامنصرف کردن
to fly off شورش کردن طغیان کردن منحرف شدن
to p off an awkward situation حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
to put off the scent ازجاده منحرف کردن
to divert [British E] / detour [American E] [the] traffic منحرف کردن ترافیک
Other Matches
deviate منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviating منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviated منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviates منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviated منحرف
perverse منحرف
perverts منحرف
deviates منحرف
awry منحرف
deviating منحرف
perverted منحرف
perverting منحرف
pervert منحرف
hell bent منحرف
amiss منحرف
lost منحرف
deviator منحرف
deviants منحرف
deviant منحرف
deviate منحرف
hell-bent منحرف
aberrant منحرف
digressional منحرف
astray منحرف
diverted منحرف شدن
diverts منحرف شدن
deflecting منحرف شدن
swerve منحرف شدن
digressively بطور منحرف
digresses منحرف شدن
divert منحرف شدن
to step aside منحرف شدن
swerves منحرف شدن
divertive منحرف کننده
diversionary منحرف کننده
swerving منحرف شدن
pay off منحرف شدن
swerved منحرف شدن
digressing منحرف شدن
deviator منحرف شونده
deflects منحرف شدن
deviating منحرف شدن
astray منحرف بیراه
digress منحرف شدن
deviates منحرف شدن
curve کم کم منحرف شدن
step aside منحرف شدن
excurse منحرف شدن
deviated منحرف شدن
fall off منحرف شدن
deviate منحرف شدن
digressed منحرف شدن
errant منحرف بدنام
curving کم کم منحرف شدن
deflected منحرف شدن
curves کم کم منحرف شدن
perversity منحرف بودن
hell-bent منحرف شده
deflect منحرف شدن
hell bent منحرف شده
back slide منحرف شدن از مسیر
deflecting electrode الکترد منحرف کننده
deflecting electrode صفحه منحرف کننده
deflecting voltage ولتاژ منحرف کننده
divertor switch کلید منحرف کننده
oblique غیر مستقیم منحرف
devious غیر مستقیم منحرف
deflector plates صفحههای منحرف کننده
twisty پیچ دار منحرف
baffles منحرف کننده جریان سیال
baffling منحرف کننده جریان سیال
jump تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
slipped سرخوردن منحرف شدن از مسیر
baffle منحرف کننده جریان سیال
diversionary attack تک منحرف کننده توجه دشمن
slip سرخوردن منحرف شدن از مسیر
jumped تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
baffled منحرف کننده جریان سیال
sidetrack از امر اصلی منحرف شدن
slips سرخوردن منحرف شدن از مسیر
falloff متوجه بودن منحرف شدن
indivertible انحراف نا پذیر منحرف نکردنی
wanders اواره بودن منحرف شدن
magnetic deflection field میدان منحرف کننده مغناطیسی
wandered اواره بودن منحرف شدن
yawed ازمسیر خود منحرف شدن
wander اواره بودن منحرف شدن
sidetracked از امر اصلی منحرف شدن
jumps تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
incorruptible فساد نا پذیر منحرف نشدنی
yaw ازمسیر خود منحرف شدن
perversive گمراه کننده منحرف سازنده
bolting فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
bolts فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
sympodium منحرف شونده یا ممتد درجهت محوری
bolt فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
bolted فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
extravagate ازحداعتدال بیرون رفتن منحرف شدن
to veer off the street از جاده منحرف شدن [ترا فیک]
borrowed مسافتی که گوی روی چمن نرم منحرف میشود
borrows مسافتی که گوی روی چمن نرم منحرف میشود
borrow مسافتی که گوی روی چمن نرم منحرف میشود
spoiler تیم بدون شانس دستگاه منحرف کننده هوا در اتومبیل
adverse yaw شرایط پروازی که در ان دماغه هواپیما در خلاف جهت مطلوب منحرف میشود
tabbed flap فلپی که لبه فرار ان لولا شده و تا زاویهای بزرگتراز زاویه اصلی بطرف پایین منحرف میشود
covered گرفتن شمشیر به وضعی که شمشیر خودبخود در حمله حریف منحرف نشود
diversionary landing فرود انحرافی برای اغفال دشمن فرود منحرف کننده
inflexed منحنی یا کج شده بطرف داخل یا خارج و یابطرف پایین ویابطرف قطب و محور منحرف شده
straying سرگردان شدن منحرف شدن
stray سرگردان شدن منحرف شدن
corruptor فاسد کننده منحرف کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
strays سرگردان شدن منحرف شدن
anti balance tab بالچهای که روی سطوح کنترل که در جهت انحراف سطح اصلی منحرف شده وگشتاور لازم برای انحراف سطح را افزایش میدهد وحرکت انرا در مقابل جریان هوا مشکل میسازد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com