Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
English
Persian
to busy oneself
خودرا مشغول کردن
Other Matches
busying
مشغول کردن
busies
مشغول کردن
busy
مشغول کردن
busied
مشغول کردن
engage
مشغول کردن
engages
مشغول کردن
busiest
مشغول کردن
busier
مشغول کردن
employ
مشغول کردن بکار گرفتن
occupy
مشغول کردن به کار گرفتن
employed
مشغول کردن بکار گرفتن
employing
مشغول کردن بکار گرفتن
occupies
مشغول کردن به کار گرفتن
employs
مشغول کردن بکار گرفتن
amuse
مشغول کردن تفریح دادن
amuses
مشغول کردن تفریح دادن
occupying
مشغول کردن به کار گرفتن
to engage in something
[in doing]
something
خود را به چیزی
[کاری]
مشغول کردن
to express one's heartfelt
قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
to pretend illness
نا خوشی را بهانه کردن خودرا به ناخوشی زدن تمارض کردن
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
to a one's right
حق خودرا ادعایامطالبه کردن
to breakin
خودرا داخل کردن
to sow one's wild oats
چل چلی خودرا کردن
topull oneself together
خودرا جمع کردن
off one's chest
<idiom>
خودرا خالی کردن
to provide oneself
خودرا اماده یا مجهز کردن
hold one's ground
موقعیت خودرا حفظ کردن
to declare oneself
قصد خودرا افهار کردن
do one's best
<idiom>
تمام تلاش خودرا کردن
for all one is worth
<idiom>
تمام سعی خودرا کردن
to addict oneself
عادت کردن خودرا معتادکردن
to recover damages
خسارت خودرا جبران کردن
To play ones part .
نقش خودرا بازی کردن
hold one's own
موقعیت خودرا حفظ کردن
to givein one's a.
موافقت خودرا اعلام کردن
To set ones watch .
ساعت خودرا میزان کردن
to repeat oneself
کاریا گفته خودرا تکرار کردن
to bridle one's anger
خشم خودرا پایمال کردن یافروخوردن
crams
خودرا برای امتحان اماده کردن
To consume all ones energy .
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
cramming
خودرا برای امتحان اماده کردن
to carry oneself
خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
crammed
خودرا برای امتحان اماده کردن
cram
خودرا برای امتحان اماده کردن
to put in for
تقاضا کردن خودرا نامزد کردن
to lick one's
لب و لوچه خودرا لیسیدن ملچ و ملوچ کردن
To perfect oneself in a foreign language .
معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
without recourse
عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
to make a p of one's learing
دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
to secure a debtby a mortagage
با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
to ingratite oneself
خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
to cry peccavi
بگناهان خودخستوشدن گناهان خودرا اقرار کردن فریاداعتراف براوردن
busier
مشغول
busied
مشغول
busying
مشغول
busy
مشغول
busy at
مشغول
busy with
مشغول
at
مشغول
busies
مشغول
occupied
مشغول
busiest
مشغول
workings
مشغول کار
to employ oneself
مشغول شدن
get to work
مشغول کارشوید
at work
مشغول کار
occupying
مشغول داشتن
indebted
مشغول الذمه
occupy
مشغول داشتن
overbusy
زیاد مشغول
engross
احتکارکردن مشغول
under an obligation
مشغول الذمه
he applied him self to study
مشغول تحصیل شد
on the go
<idiom>
مشغول دویدن
to d. one self
مشغول شدن
he is at work
مشغول کاراست
go about
مشغول شدن به
occupies
مشغول داشتن
in a
مشغول نبرد
twiddle one's thumbs
<idiom>
مشغول نبودن
in a
مشغول کار
at it
سخت مشغول
working
مشغول کار
go about
<idiom>
مشغول بودن با
go at
جدا مشغول شدن به
activity
فعال یا مشغول بودن
activities
فعال یا مشغول بودن
opposite numbers
افسران مشغول به کار
scoolable
مشغول تحصیل اجباری
up to the eyes in work
سخت مشغول کار
indebted
مشغول الذمه مقروض
intent on doing anything
سخت مشغول کاری
(in) up to the chin
<idiom>
خیلی مشغول با کسی
amused
سرگرم شده و مشغول
stick to your work
بکار خود مشغول باشید
in treaty
مشغول مذاکره و عقد پیمان
in the schools
مشغول دادن امتحانات دانشگاه
cross examination
به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
The line is busy (engaged).
صحبت می کند (خط تلفن مشغول است )
to rangeoneself
خودرا
play at
بطور غیر جدی مشغول کاری شدن
chandler
کسی که به خرید و فروش کالا مشغول است
he pretended to be asleep
خودرا بخواب زد
to d. oneself up
خودرا گرفتن
to dress up
خودرا اراستن
to suppress one's propensities
خودرا فرونشاندن
to a onself
خودرا اراستن
to plume oneself
با پیرایه خودرا اراستن
insconce
خودرا جای دادن
back-pedals
حرف خودرا پس گرفتن
to boure one's way
راه خودرا بزوربازکردن
to express one self
مقاصد خودرا فهماندن
one's accomplice
همدست خودرا لودادن
minces
حرف خودرا خوردن
To step aside . to shy from . To withdraw .
خودرا کنا رکشیدن
mince
حرف خودرا خوردن
to compromise oneself
خودرا مظنون یا رسواکردن
back-pedal
حرف خودرا پس گرفتن
to veil oneself
روی خودرا پوشاندن
back-pedalling
حرف خودرا پس گرفتن
he betray himself
او خودرا رسوا ساخت
back-pedalled
حرف خودرا پس گرفتن
to pick up oneself
خودرا نگاه داشتن
self assertion
خودرا جلو اندازی
to a. one selt
انتقام خودرا کشیدن
to sun one self
خودرا افتاب دادن
flatten
روحیه خودرا باختن
to slake one's revenge
انتقام خودرا گرفتن
to show ones cards
قصد خودرا اشکارکردن
flattens
روحیه خودرا باختن
To go through fire and water.
خودرا به آب وآتش زدن
to pay one's way
خرج خودرا دراوردن
pontify
خودرا مقدس نمودن
to try one's luck
بخت خودرا ازمودن
backgrounds
چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است
background
چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است
to protrude one's tongue
زبان خودرا بیرون انداختن
underplays
دست خودرا ادا نکردن
underplayed
دست خودرا ادا نکردن
to cut ones way
راه خودرا ازموانع بازکردن
to change one's course
خط مشی یا رویه خودرا تغییردادن
underplaying
دست خودرا ادا نکردن
underplay
دست خودرا ادا نکردن
to detain one's due
بدهی خودرا نگه داشتن
to play possum
خودرا بنا خوشی زدن
To set ones hopes on something.
امید خودرا به چیزی بستن
to play one's role
وفیفه خودرا انجام دادن
wrathful
عشق یا کینه خودرا اشکارکردن
to keep the wolf from the door
خودرا ازگرسنگی یا قحطی رهانیدن
to bridle one's own tongue
جلوی زبان خودرا گرفتن
to lay down ones arms
سلاح خودرا بزمین گذاشتن
to stay one's stomach
شکم خودرا اندکی سیرکردن
get out of hand
<idiom>
کنترل خودرا از دست دادن
to use one's d.
عقل یا نظر خودرا بکاربردن
say one's piece
<idiom>
آشکارا نظر خودرا گفتن
o bey your parents
والدین خودرا اطاعت کنید
to serve one's term
خدمت خودرا انجام دادن
to stand to one's duty
وفیفه خودرا انجام دادن
go to pieces
<idiom>
کنترل خودرا از دست دادن
take in stride
<idiom>
خودرا به باد سرنوشت دادن
pass the buck
<idiom>
مسئولیت خودرا به دیگری دادن
sloshes
خودرا بالجن وگل ولای الودن
to a oneself
خودرا اماده یامجهزکردن سلاح پوشیدن
sloshing
خودرا بالجن وگل ولای الودن
To extend the scope of ones activities .
میدان عملیات خودرا گسترش دادن
he lost his reason
عقل یا هوش خودرا ازدست داد
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
show him your ticket
بلیط خودرا باو نشان دهید
turn kings evidence
شرکای جرم و همدستان خودرا لو دادن
slosh
خودرا بالجن وگل ولای الودن
to perform one's oromise
پیمان یاوعده خودرا انجام دادن
to calculate on
فرض خودرا روی چیزی بنانهادن
articled
کسیکهاستخدام شده و مشغول فراگیری دانش لازم برای کار خود میباشد
to take up one'sindentures
سند شاگردی خودرا در پایان خدمت پس گرفتن
mudlark
اهل کوچه کسیکه خودرا باخاک و گل می الاید
preens
خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
preening
خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
preened
خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
preen
خودرا اراستن بامنقار وزبان خود رااراستن
to be even witn any one
انتقام خودرا ازکسی گرفتن باکسی باربریاسراسربودن
to weigh one's word
سخنان خودرا سنجیدن سنجیده سخن گفتن
jilt
زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
jilting
زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
jilted
زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
to do ones endeavour
کوشش خودرابعمل اوردن وفیفه خودرا انجام دادن
He was engrossed in conversation .
فوتبالیستها دارند قبل از بازی خودرا گرم می کنند
to continue one's progress
پیشرفت خودرا ادامه دادن همواره جلو رفتن
jilts
زنی یا مردی که معشوق خودرا یکباره رها کند
flip one's lid
<idiom>
خیلی هیجان زده شدن ،کنترل خودرا از دست دادن
myrmidon
یکی از اهالی جنگجوی thessalyکه در جنگ troyپادشاه خودرا پیروی کردند
doctrinaire
کسی که می خواهد نظریات و اصول خودرا بدون توجه به مقتضیات اجرا کند
to idulge oneself in drinking
بنوشابه خوری افتادن خودرا بباده نوشی سپردن تسلیم خوی میگساری شدن
solipsism
فرضیهای که معتقد است نفس انسان چیزی جز خودوتغییرات حاصله درنفس خودرا نمیشناسد
switched network backup
انتخاب کاربر برای مسیر جانبی از شبکه وقتی که مسیر اول مشغول است
say's law
عرضه تقاضای خودرا بوجود می اورد بنابراین تعادل همواره در سطح اشتغال کامل وجود خواهدداشت
hardscrabble
دارای زندگانی سخت ومشکل سخت مشغول
busies
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busying
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busied
1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com