Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English
Persian
synergetic
دارای اشتراک مساعی همکاری کننده
Other Matches
synergic
با اشتراک مساعی دارای اشتراک مساعی
societies
اشتراک مساعی
society
اشتراک مساعی
cooperate
اشتراک مساعی کردن
cooperation
همکاری تشریک مساعی
synergy
کار توام اشتراک مساعی
overlapping
دارای اشتراک
cooperator
همکاری کننده
synergistic
همکاری کننده
quick disconnect coupling
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
prehensile
دارای استعدادهنری درک کننده
balmier
دارای خاصیت مرهم خنک کننده
balmiest
دارای خاصیت مرهم خنک کننده
balmy
دارای خاصیت مرهم خنک کننده
counteractive
خنثی کننده دارای عمل متقابل
selective
دارای حسن انتخاب گلچین کننده
selectively
دارای حسن انتخاب گلچین کننده
stereophonic
دارای دستگاه تقویت کننده صوت از سه جهت
pneumatic
پرباد کار کننده باهوای فشرده دارای چرخ یا
cooperatively
با تشریک مساعی
team up
تشریک مساعی
collaborates
تشریک مساعی
collaborated
تشریک مساعی
collaborate
تشریک مساعی
good offices
مساعی جمیله
collaborating
تشریک مساعی
strenuosity
بذل مساعی
good office
مساعی جمیله
by the good offices of
با مساعی جمیله
by the good of
با مساعی جمیله
best efforts
بهترین مساعی
cooperative
وابسته به تشریک مساعی
bend
بذل مساعی کردن
collaborative purchase
خرید با تشریک مساعی
join hands
توحید مساعی کردن
cooperate
تشریک مساعی کردن
joint hands
تشریک مساعی کردن
team up
توحید مساعی کردن
self raised
ترقی کرده در اثر مساعی خود
coordination
تشریک مساعی تطبیق دادن هم اهنگ کردن
soft keys
کلیدهای روی صفحه کلید که می توانند دارای معنای تعریف شدهای توسط استفاده کننده باشند
abonne
حق اشتراک
meets
اشتراک
intercommunity
اشتراک
meet
اشتراک
intersection
اشتراک
participation
اشتراک
unity
اشتراک
intersections
اشتراک
subscription
اشتراک
subscriptions
اشتراک
communality
اشتراک
subescription
اشتراک
sharing
اشتراک
subsoription
اشتراک
pork barrel
برنامه دولتی دارای منافع مادی برای اشخاص تصویب کننده ان یا برای دولت
cahoots
همکاری
competition
همکاری
collaboration
همکاری
co-operate
همکاری
competitions
همکاری
synergism
همکاری
cooperation
همکاری
union
اشتراک منافع
resource sharing
اشتراک در منابع
franchise
حق اشتراک تجاری
shareware
اشتراک افزار
shared logic
منطق اشتراک
overlapped
اشتراک داشتن
overlap
اشتراک داشتن
resource sharing
اشتراک منبع
abonne
وجه اشتراک
time sharing
اشتراک وقت
mystic participation
اشتراک رمزی
common statement
حکم اشتراک
unions
اشتراک منافع
time sharing
اشتراک زمانی
throughput time
اشتراک زمانی
data sharing
اشتراک داده
overlaps
اشتراک داشتن
logrolling
همکاری متقابل
synergy
همکاری یاری
mutualism
اصول همکاری
disassociate
همکاری نکردن
pull together
همکاری کردن
disassociating
همکاری نکردن
disassociates
همکاری نکردن
disassociated
همکاری نکردن
cooperative work
همکاری مشترک
synergistic
مربوط به همکاری
noncooperation
عدم همکاری
cooperation
همکاری مشترک
disaffiliate
همکاری نکردن
assisted
یاور همکاری
disaffiliation
عدم همکاری
take on
<idiom>
شروع به همکاری
logroll
همکاری کردن
close controlled
همکاری نزدیک
incoordinate
فاقد حس همکاری
antagonistic cooperation
همکاری ناساز
close coordination
همکاری نزدیک
assisting
یاور همکاری
incoordination
عدم همکاری
collaboration
همکاری مشترک
co-operation
همکاری مشترک
assists
یاور همکاری
teamwork
روح همکاری
solidarity
همکاری همبستگی
coact
همکاری کردن
assist
یاور همکاری
Intersection
[set theory]
اشتراک
[مجموعه]
[ریاضی]
estate in common
اشتراک در مالکیت زمین
resource sharing
اشتراک گذاشتن منبع
cost sharing contract
قرارداد اشتراک در هزینه ها
Count me in!
من حاضرم برای اشتراک!
solidarity
اشتراک منافع ومسئولیتها
osculation
تماس اشتراک صفات
collectivism
اعتقاد به این مسئله که جامعه باید به وسیله مساعی جمعی وهمکاری همه احاد ان اداره شود
contributions
هم بخشی همکاری وکمک
contribution
هم بخشی همکاری وکمک
keep someone on
<idiom>
اجازه همکاری دادن
disassociation
عدم یا فسخ همکاری
gung-ho
آمادهی همکاری و عمل
dissociate
قطع همکاری وشرکت
dissociates
قطع همکاری وشرکت
dissociating
قطع همکاری وشرکت
subsoription
وجه اشتراک پول ابونمان
duumvirate
اشتراک دو نفرهم رتبه درکاری
parallelism
ترادف عبارات اشتراک وجه
take turns
<idiom>
انجام کاری با همکاری یکدیگر
to distance
[dissociate]
oneself from
دوری
[قطع همکاری]
کردن از
disaffiliate
به همکاری یا شراکت خاتمه دادن
organization for european economic coopr
سازمان همکاری اقتصادی اروپا
organization for economic co opration
سازمان توسعه و همکاری اقتصادی
handle with kid gloves
<idiom>
باکسی همکاری دقیق داشتن
abasia
عدم همکاری عضلات محرکه
subscription
وجه اشتراک مجله تعهد پرداخت
subscriptions
وجه اشتراک مجله تعهد پرداخت
to dissociate
[disassociate]
oneself from somebody
[something]
از کسی
[چیزی]
دوری
[قطع همکاری]
کردن
consolidation psychological operation
عملیات روانی برای جلب همکاری مردم
bank giro
همکاری بانک و اداره پست جهت انتقال پول
to opt out
[of something]
تصمیم گرفتن که کاری را انجام ندهند یا همکاری نکنند
community relations
روابط همکاری بین سازمانهای نظامی وقشرهای اجتماعی
to opt in
[something]
تصمیم گرفتن که کاری را انجام بدهند یا همکاری بکنند
OCE
مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک شی و فایل میدهد
motif
گلی خاص در زمینه فرش
[این طرح ها با توجه به منطقه بافت دارای اشکال و ابعاد مختلفی بوده و تا حدودی مشخص کننده منطقه بافت می باشد.]
to make an effort
سعی کردن بذل مساعی کردن
joint
بند بند کردن مساعی مشترک
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
opened
مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
open
مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
opens
مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
tops
نرم افزاری که به Apple Macintosh و IBMPC امکان اشتراک فایلهای شبکه را میدهد
isobar
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
closed cycle reactor system
در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
soft shelled
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
helo
پیام عمومی شروع کار که دریک سیستم اشتراک زمان توسط ترمینالها بکار می رود
netware
که در محدوده سخت افزاری اجرا میشود و اشتراک فایل و چاپ و برنامههای server-diaf را پشتیبانی میکند
colombo plan
طرح ایجاد شده به وسیله وزیران خارجه ملتهای مشترک المنافع بریتانیا در سال 0591 که هدف ان تشریک مساعی درکمک به رشد اقتصادی کشورهای اسیایی جنوب وجنوب شرقی است
galleried
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
gravel blind
دارای چشم تار دارای دید کم
acinaseous
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
low tension
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
virile
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation.
پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
backstabber
خیانتکار
[همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
dunkrik treaty
معاهده منعقده بین انگلستان وفرانسه به سال 7491 که هدف ان تشریک مساعی دودولت در صورت تجاوز یاتهدید به تجاوز از طرف المان و نیز برقراری تماس اقتصادی دایم بود
communication
کامپیوتر همراه با کارت مودم یا فکس که به کاربران شبکه در استفاده از مودم حق اشتراک میدهد
internationalism
روش فکری مبنی بر لزوم همکاری وهمبستگی نزدیک بین ملتهای جهان به حدی که به تشکیل یک حکومت جهانی منجر شود
interoperability
قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
standard
محدوده رنگها که در یک سیستم مشخص فراهم هستند و توسط تمام برنامه ها قابل اشتراک هستند
standards
محدوده رنگها که در یک سیستم مشخص فراهم هستند و توسط تمام برنامه ها قابل اشتراک هستند
outrigged
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
Appleshare
نرم افزاری که به کامپیوتر Macintosh Apple اجازه اشتراک فایل ها و چاپگرها را با استفاده از یک فایل سرور میدهد
Mamihlapinatapai
نگاهی که ۲ نفر با یکدیگر به اشتراک میگذارند که در آن هردو میخواهند و مایلند که طرف مقابل حرفی بزند ولی هیچ کدامشان نمیخواهند آغاز کنند.
FTP
استاندارد TCP/IP برای انتقال داده بین کامپیوترها. یک پروتکل اشتراک فایل است در سط وح مختلف و مدلی از شبکه OSI است
cross compiling assembling
روشی که توسط ان یک فرد ازمینی کامپیوتر و کامپیوتربزرگ یا سرویس اشتراک زمانی استفاده میکند تابرنامه هایی را نوشته واصلاح کند و بعدا" درریزکامپیوتر بکار ببرد
Windows Explorer
گونهای از ویندوز که حاوی توابع ابتدایی اشتراک فایل peer-to-Peer است و نیز پست الکترونیکی , فکس و امکان زمان بندی
contributes
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributed
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributing
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contribute
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
idiomorphic
دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
estate in common
درCL حالتی را گویند که دو یاچند نفر در زمینی با عناوین مختلف و یا با عنوان واحدولی در ازمنه مختلف اشتراک منافع داشته باشند ملک مشاع
pan american union
سازمان دولتهای قاره امریکا که به سال 0981 در واشنگتن تاسیس شد و هدف ان گسترش همکاری و همبستگی در شقوق و شئون مختلفه بین کشورهای قاره امریکااست
altitude/height hold
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
joint ownership
اشتراک در مالکیت مالکیت مشاع
end stopped
دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
isotropic solutions
دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
primers
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com