Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
English
Persian
make
درست کردن ساختن اماده کردن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
Other Matches
tempered
درست ساختن درست خمیر کردن
tempers
درست ساختن درست خمیر کردن
temper
درست ساختن درست خمیر کردن
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
to hammer out
ساختن بکوشش درست کردن
indispose
اماده ساختن
preparing
اماده شدن ساختن
prepare
اماده شدن ساختن
prepares
اماده شدن ساختن
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
to cut out
بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
outfit
سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
outfits
سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
to wind up
کوک کردن اماده کردن گلوله
to gather up
جمع اوری کردن اماده کردن
redact
اماده چاپ کردن تحریر کردن
mend
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mends
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mended
درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
to adapt
[to]
جور کردن
[درست کردن ]
[سازوار کردن]
[به]
winterize
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
gather
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gathered
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to pattern out
ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
dresses
لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
labourvt
بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
dress
لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
perfected
ساختن چیزی که کاملا درست است
perfect
ساختن چیزی که کاملا درست است
perfects
ساختن چیزی که کاملا درست است
perfecting
ساختن چیزی که کاملا درست است
ready reserve
ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dight
اماده کردن مجهز کردن
gird
اماده کردن محکم کردن
list
شیار کردن اماده کردن
to touch off
با شتاب درست کردن زودرسم کردن
repair
درست کردن جبران کردن تعمیر
To do up the room.
اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
repaired
درست کردن جبران کردن تعمیر
set
اماده کردن
setting up
اماده کردن
make ready
اماده کردن
harness
اماده کردن
preparation
اماده کردن
prepare
اماده کردن
preparing
اماده کردن
harnessed
اماده کردن
belay
اماده کردن
prepares
اماده کردن
preparations
اماده کردن
pre treatment
اماده کردن
get ready
اماده کردن
readying
اماده کردن
primed
اماده کردن
supply
اماده کردن
ready
اماده کردن
readies
اماده کردن
readied
اماده کردن
to pickle a rod for
اماده کردن
to string up
اماده کردن
confect
اماده کردن
provides
اماده کردن
harnessing
اماده کردن
accommodated
اماده کردن
supplying
اماده کردن
drafted
اماده کردن
provide
اماده کردن
unlimber
اماده کردن
draft
اماده کردن
drafts
اماده کردن
accommodates
اماده کردن
prime
اماده کردن
sets
اماده کردن
primes
اماده کردن
supplied
اماده کردن
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
do up
اماده استفاده کردن
forearm
قبلا اماده کردن
knock-up
سردستی اماده کردن
knock up
سردستی اماده کردن
forearms
قبلا اماده کردن
set up
اماده تیراندازی کردن
gear
کردن اماده کارکردن
trains
اماده کردن اسب
trained
اماده کردن اسب
train
اماده کردن اسب
forespeak
قبلا اماده کردن
geared
کردن اماده کارکردن
gears
کردن اماده کارکردن
fitting out
اماده کردن ناو
to fit with
اماده کردن برای
knock-ups
سردستی اماده کردن
devises
درست کردن اختراع کردن
devise
درست کردن اختراع کردن
integrate
کامل کردن درست کردن
integrates
کامل کردن درست کردن
integrating
کامل کردن درست کردن
devised
درست کردن اختراع کردن
devising
درست کردن اختراع کردن
emends
تصحیح کردن درست کردن
fix
درست کردن پابرجا کردن
adapts
جور کردن درست کردن
right
درست کردن اصلاح کردن
righted
درست کردن اصلاح کردن
righting
درست کردن اصلاح کردن
mend
مرمت کردن درست کردن
mended
مرمت کردن درست کردن
mends
مرمت کردن درست کردن
straighten
درست کردن مرتب کردن
straightened
درست کردن مرتب کردن
straightening
درست کردن مرتب کردن
regulating
میزان کردن درست کردن
straightens
درست کردن مرتب کردن
regulates
میزان کردن درست کردن
regulated
میزان کردن درست کردن
regulate
میزان کردن درست کردن
fixes
درست کردن پابرجا کردن
adapting
جور کردن درست کردن
emended
تصحیح کردن درست کردن
emend
تصحیح کردن درست کردن
compose
درست کردن تصنیف کردن
emending
تصحیح کردن درست کردن
composes
درست کردن تصنیف کردن
to make up
درست کردن تکمیل کردن
sensate
اماده پذیرش حس احساس کردن
make ready
اماده شدن حاضر کردن
forthcomming
اماده برای ارائه کردن
get ready
اماده شدن حاضر کردن
to provide oneself
خودرا اماده یا مجهز کردن
spots
کشف کردن اماده پرداخت
spot
کشف کردن اماده پرداخت
to study up
خود را اماده امتحانات کردن
snow farming
اماده کردن پیست اسکی
ground readiness
اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
marshals
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
crams
خودرا برای امتحان اماده کردن
roadworthy
اماده مسافرت قابل سفر کردن
marshal
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshaling
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
cram
خودرا برای امتحان اماده کردن
enarm
مسلح شدن اماده کارزار کردن
winterization
اماده کردن برای کار در زمستان
edited
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
cramming
خودرا برای امتحان اماده کردن
edit
اماده چاپ کردن تغییر دادن
marshaled
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshalled
در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
edit
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
crammed
خودرا برای امتحان اماده کردن
edited
اماده چاپ کردن تغییر دادن
by pass
بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
aircraft arresting reset unit
وسیله اماده کردن مجددسیستم مهار هواپیما
mountee
اژیر مخصوص اماده کردن توپهای ناو
tropicalization
اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
arm
مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
groom
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
grooms
اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
to put in to shape
درست کردن
to fix up
درست کردن
manufactured
درست کردن
to erect into
درست کردن از
manufactures
درست کردن
cleaned
درست کردن
to set to rights
درست کردن
corrects
درست کردن
indite
درست کردن
to get up
درست کردن
cleanest
درست کردن
manufacture
درست کردن
fabricate
درست کردن
to set in order
درست کردن
to set
درست کردن
fettle
درست کردن
set right
درست کردن
gully
درست کردن
gullies
درست کردن
gulleys
درست کردن
clean
درست کردن
shapes
درست کردن
correct
درست کردن
trims
درست کردن
to riven laths
یا درست کردن
trimmest
درست کردن
trim
درست کردن
to sct aright
درست کردن
cleans
درست کردن
shape
درست کردن
to put to rights
درست کردن
concocts
درست کردن
concocting
درست کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com