English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 230 (33 milliseconds)
English Persian
repulse دفع کردن راندن
repulsed دفع کردن راندن
repulses دفع کردن راندن
repulsing دفع کردن راندن
exorcised دفع کردن راندن
exorcises دفع کردن راندن
exorcising دفع کردن راندن
exorcize دفع کردن راندن
exorcized دفع کردن راندن
exorcizes دفع کردن راندن
exorcizing دفع کردن راندن
Search result with all words
ram پر کردن توپ راندن به داخل لوله
rammed پر کردن توپ راندن به داخل لوله
rams پر کردن توپ راندن به داخل لوله
whisk راندن جاروب کردن
whisked راندن جاروب کردن
whisking راندن جاروب کردن
whisks راندن جاروب کردن
steering روانه کردن راندن ناو یا هواپیما یاخودرو
chase راندن واخراج کردن
chased راندن واخراج کردن
chases راندن واخراج کردن
chasing راندن واخراج کردن
dislodge از جای خودبیرون کردن راندن
dislodged از جای خودبیرون کردن راندن
dislodges از جای خودبیرون کردن راندن
dislodging از جای خودبیرون کردن راندن
chace راندن واخراج کردن
disroot ازجای خودبیرون کردن راندن
To treat them all alike. (indiscriminately). همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
Other Matches
drives راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
drive راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
stubs راندن
stub راندن
unkennel راندن
booh راندن
advance راندن
row راندن
pulsion راندن
drives راندن
cuple راندن
stubbing راندن
steered راندن
stubbed راندن
steer راندن
advances راندن
steers راندن
advancing راندن
guides راندن
powering راندن
powers راندن
poach راندن
sailed راندن
forcing راندن
poached راندن
poaches راندن
forces راندن
sailings راندن
force راندن
driftage راندن
steering راندن
guide راندن
guided راندن
powered راندن
conn راندن
run راندن
sail راندن
drive راندن
rows راندن
rowed راندن
power راندن
runs راندن
rein راندن
to wear away اهسته راندن
pilots راندن ازمایشی
to whisk away or off راندن پرندن
hurry راندن شتاب
expel بیرون راندن
sleighs سورتمه راندن
toe با پنجه پا راندن
piloted راندن ازمایشی
sleigh سورتمه راندن
pilot راندن ازمایشی
motors اتومبیل راندن
expels بیرون راندن
expelling بیرون راندن
motored اتومبیل راندن
motor- اتومبیل راندن
repulsion عقب راندن
to sail avessel راندن قایق
expelled بیرون راندن
motor اتومبیل راندن
speed باسرعت راندن
to expel [from] بیرون راندن [از]
rerun باز راندن
discharged بیرون راندن
propel بجلو راندن
propelled بجلو راندن
propels بجلو راندن
hurries راندن شتاب
rams راندن با فشار
sleds سورتمه راندن
speeding باسرعت راندن
speeds باسرعت راندن
hurrying راندن شتاب
smoke out بیرون راندن
sled سورتمه راندن
ram راندن با فشار
rammed راندن با فشار
to drive a bus اتوبوسی را راندن
stroking راندن کمتر از فرفیت
descant زیاد سخن راندن
punting با چوب دست راندن
sailplaning راندن هواپیمای بی موتور
expatriate از کشور خود راندن
push [email] پیشرانی، پیش راندن [رایانامه]
seaman ship مهارت در راندن قایق
expatriates از کشور خود راندن
To drive all with the same stick . <proverb> همه را با یک چوب راندن .
descants زیاد سخن راندن
propulsion دفع پیش راندن
stroke راندن کمتر از فرفیت
drive راندن گرداندن گرداننده
homes جا به داخل لوله راندن
home جا به داخل لوله راندن
drives راندن گرداندن گرداننده
powerboating راندن قایق موتوری
strokes راندن کمتر از فرفیت
to lump them all together <idiom> همه را با یک چوب راندن
stroked راندن کمتر از فرفیت
solos بتنهایی راندن هواپیمای موتوردار
wedges گوه چوبی بسختی راندن
solo بتنهایی راندن هواپیمای موتوردار
wedged گوه چوبی بسختی راندن
hard charge بشدت و حداکثر سرعت راندن
rechamber دوباره به داخل لوله راندن
wedge گوه چوبی بسختی راندن
wedging گوه چوبی بسختی راندن
wafts بهوا راندن بحرکت در اوردن
wafted بهوا راندن بحرکت در اوردن
sledge پتک زدن سورتمه راندن
sledges پتک زدن سورتمه راندن
wafting بهوا راندن بحرکت در اوردن
ramming راندن گلوله به داخل لوله
steam propulsion of ships راندن کشتی ها بوسیله بخار
waft بهوا راندن بحرکت در اوردن
hackery ارابه هندی که کاونربرای راندن ان بکارمیبرند
to shut out راه ندادن ازمدنظر راندن یادورکردن
tamp بوسیله ضربات متوالی بالا یا پایین راندن
pull over اتوموبیل را بکنار جاده راندن کنار زدن
sailing master افسری که موافب راندن کرجیهای تفرجی است
zooms هواپیما را با سرعت وبازاویه تند ببالا راندن
zoomed هواپیما را با سرعت وبازاویه تند ببالا راندن
zoom هواپیما را با سرعت وبازاویه تند ببالا راندن
hack ضربه ناشیانه تنیس راندن اسب بصورت تفریحی
hacks ضربه ناشیانه تنیس راندن اسب بصورت تفریحی
imshi فروارده نفتی که برای راندن مگس و حشرات دیگربکارمیبرند
hacked ضربه ناشیانه تنیس راندن اسب بصورت تفریحی
brush back پرتاب توپ از بالا برای عقب راندن توپزن
drafting راندن پشت سر راننده جلوبرای کاستن فشار هوا
power block سد کرپدن راه مدافع بوسیله مهاجم با راندن او به عقب بابکنار
chuck جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucked جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucks جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
earth حفره زیرزمینی روباه بیرون راندن روباه از سوراخ
earths حفره زیرزمینی روباه بیرون راندن روباه از سوراخ
solo پروازبه طور مستقل یا راندن به طور تنها
solos پروازبه طور مستقل یا راندن به طور تنها
automobiles اتومبیل راندن اتومبیل سوار شدن
automobile اتومبیل راندن اتومبیل سوار شدن
eject بیرون راندن بیرون انداختن
ejecting بیرون راندن بیرون انداختن
ejected بیرون راندن بیرون انداختن
ejects بیرون راندن بیرون انداختن
roll back به عقب راندن تدریجی مواضع دفاعی دشمن در هم نوردیدن تدریجی دفاع دشمن
axle stub اکسل کوتاه بدون حرکتی که چرخها و پینهای مفصلی وسیله نقلیه برای راندن ماشین بر روی ان سوار شده و مناسب حرکت زاویهای محدودی است حول پینهای مفصلی
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com