Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
sentinel
دیده بان کشیک
sentinels
دیده بان کشیک
Other Matches
sentry
کشیک
vigilance
کشیک
standbys
کشیک
standby
کشیک
sentries
کشیک
enntinel
کشیک
sentinels
کشیک
sentinel
کشیک
keep watch
کشیک کشیدن
watching
پاسداری کشیک
guardroom
اطاق کشیک
to keep vigil
کشیک دادن
watches
مدت کشیک
The officer on night duty.
افسر کشیک شب
watches
پاسداری کشیک
watched
مدت کشیک
watched
پاسداری کشیک
watch
مدت کشیک
watch
پاسداری کشیک
watching
مدت کشیک
pickets
چوب پرچین کشیک
attendant
همراه نگهبان کشیک
picketed
چوب پرچین کشیک
picket
چوب پرچین کشیک
attendants
همراه نگهبان کشیک
to keep watch
کشیک کشیدن موافبت کردن
eying
دیده
eyes
دیده
eye
دیده
eyeing
دیده
eye water
اب دیده
worldly wise
جهان دیده
worldly-wise
جهان دیده
scouting
دیده وری
feelers
دیده بان
monitoring
دیده بانی
feeler
دیده بان
lost
زیان دیده
feeder
دیده بان
feeders
دیده بان
invisible
دیده نشدنی
scouted
دیده وری
sightless
دیده نشده
lookout
دیده بان
lookouts
دیده بان
scout
دیده وری
scouts
دیده وری
indiscernible
دیده نشدنی
scout car
خودرو دیده ور
imperceptible
دیده نشدنی
eyeless
بی بصیرت بی دیده
damaged
خسارت دیده
hardened steel
فولاد اب دیده
in sight
دیده شدنی
visible
دیده شدنی
light of one's eyes
نور دیده
light struck
نور دیده
enntinel
دیده بان
unsight
دیده نشده
vedette
دیده ورسوار
pitched
تهیه دیده
observers
دیده بان
observer
دیده بان
A wolf which has been drenched by rain .
<proverb>
گرگ باران دیده .
garret
برج دیده بانی
observational
وابسته به دیده بانی
I have visited Europe time and again.
بارها اروپا را دیده ام.
stager
گرگ باران دیده
cheesed off
آزار دیده-اذیتشده
weatherbeaten
باد و باران دیده
suffering economy
اقتصاد اسیب دیده
sunbaked
حرارت افتاب دیده
you have been seen
دیده شده اید
scouted
دیده وری کردن
garrets
برج دیده بانی
injured party
طرف خسارت دیده
injured parties
طرف خسارت دیده
injured parties
طرف صدمه دیده
brain injured
اسیب دیده مغزی
cauliflowr ear
گوش اسیب دیده
damaged shipments
کالاهای اسیب دیده
damaged shipments
محموله خسارت دیده
forward post
پستهای دیده ور جلو
had i seen him
اگر من او را دیده بودم
heat affected zone
منطقه حرارت دیده
injured muscle
عضله اسیب دیده
scouts
دیده وری کردن
it is of frequent
بسیار دیده میشود
scout
دیده وری کردن
injured party
طرف صدمه دیده
espied
دیده بانی کردن
espy
دیده بانی کردن
espies
دیده بانی کردن
monitored
دیده بانی کردن
monitors
دیده بانی کردن
invisibly
چنانکه دیده نشود
espying
دیده بانی کردن
monitor
دیده بانی کردن
shock concrete
بتن ضرب دیده
visible roof
سقفی که از درون دیده شود
visibility was poor
چیزها درست دیده نمیشد
i cannot place you
نمیدانم شما را کجا دیده ام
damaged in transit
صدمه دیده هنگام ترانزیت
blind gate
دروازههای مسیر که دیده نمیشوند
unobserved fire
تیر دیده بانی نشده
trainband
گروه نظامی تعلیمات دیده
out of sight out of mind
از دل برود هر انچه از دیده برفت
bird's eye views
منظرهای که از بلندی دیده میشود
battlefield evacuation
تخلیه پرسنل اسیب دیده
out of sigt out of mind
از دل برود هر انکه از دیده برفت
seasoned soldier
سرباز ورزیده و جنگ دیده
seasoned troops
ارتش ورزیده و جنگ دیده
software mointor
دیده بان نرم افزاری
you have perhaps seen it
شاید انرا دیده باشید
Long absent, soon forgotten.
<proverb>
از دل برود هر آنکه از دیده برفت.
Seldom seen soon forgotten .
<proverb>
از دل برود هر آنچه از دیده برفت .
My hand is bruised.
دستم ضرب دیده است
It can be seen from a distance of two kilometers .
از فاصله دو کیلومتری دیده می شود
injured person
آدم آسیب دیده
[زخمی]
bird's eye view
منظرهای که از بلندی دیده میشود
loophole
سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
damaged
آنچه آسیب یا رنج دیده است
ding
قسمت اسیب دیده تخته موج
loopholes
سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
picket
کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
There were some angry looks in the crowd .
قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
picketed
کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
pickets
کلنگ انفرادی هواپیما یا ناو دیده ور
to come in to notice
دیده شدن روی کار امدن
you have perhaps seen it
ممکن است انرا دیده باشید
u.sings
[ and+]
با انهایی که من دیده بودم فرق داشت
backward
بازیابی داده از سیستم آسیب دیده
the eye is bigger than the belly
<proverb>
نعمت روی زمین پر نکند دیده تنگ
backwards
بازیابی داده از سیستمی که آسیب دیده است
visuals
آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
nerved
قطع عصب پای اسیب دیده اسب
He is a seasoned veteran . He has been through the mI'll . He has seen the lot .
گرگ با لا دیده است ( آدم مجرب وآزموده )
Every crisis should be viewed
[seen]
as an opportunity.
هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
I ran away lest I should be seen .
فرار کردم رفتم که مبادا دیده بشوم
one in the dark
میلهای که پشت میله دیگربماند و دیده نشود
scouted
پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
salvaging
نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
scouts
عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
scout
عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
scouted
عملیات اکتشافی کردن پوییدن دیده بان
visual
آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
scout
پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
visually
آنچه دیده میشود یا قابل دیدن است
blind hole
سوراخ چمن که از فاصله معین دیده نمیشود
scouts
پیشاهنگ دیده ور گشت زنی و نگهبانی دادن
annunciator
ی که برای جلب توجه دیده یا شنیده میشود
bird's eye perspective
پرسپکتیو اجسامی که از نقاط دور دیده میشوند
salvages
نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
salvaged
نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
salvage
نجات کشتی غرق شده یاصدمه دیده
short round
فشنگ لق یا اسیب دیده گلولهای که کوتاه خورده باشد
hidden
اثری که در حین آزمایش برنامه دیده نشده بود
disabled list
فهرست بازیگران اسیب دیده ومحروم از چند بازی
positive
که اشیا را همان گونه که دیده می شوند نشان میدهد
phosphene
حلقههای روشنایی که ازفشردن تخم چشم دیده میشود
this word occurs in gulistan p
این واژه درهمه جای گلستان دیده میشود
fog dog
روشنایی کم که درهنگام مه گرفتگی نزدیک افق دیده میشود
put down
کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
recognising
دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
put-down
کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
put-downs
کشش اسب اسیب دیده یا پیر یابیمار از روی ترحم
The damaged tanker disgorged thousands of liters of oil into the see.
از تانکر آسیب دیده هزاران لیتر نفت به دریا روان شد.
many
اعلام تعداد 8 یا بیشترهواپیمای دشمن دیده میشود در رهگیری هوایی
keloid or cheloid
یکجو ربرامدگی درپوست که درجای اسیب دیده پیدا میشود
beauty is in the eyes of the beholder
<proverb>
اگر بر دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی
recognises
دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
recognize
دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
corposant
گلولههای روشنایی که گاهی درهوای طوفانی بردکلهای کشتی دیده م
lanugo
کرکی که در روی جنین انسان و برخی جانوران دیده میشود
dual
دومسیر جداگانه ضبط صوت که در وسایل استریو دیده میشود
recognizes
دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
infinity
مسافت شی از دید شخصی که اشعههای نور از شی موازی دیده می شوند.
recognizing
دیدن چیزی و به خاطر سپردن ان که قبلاگ دیده شده است
iguanodon
سوسمار بزرگ گیاه خوار که اکنون بشکل سنگواره دیده میشود
grand slams
علامت اینکه کلیه هواپیماهای دیده شده مورد اصابت قرارگرفتند
grand slam
علامت اینکه کلیه هواپیماهای دیده شده مورد اصابت قرارگرفتند
carnation border
حاشیه گل میخکی که در فرش های آسیایی خصوصا هندی دیده می شود
addax
یکنوع بز کوهی که رنگ روشن دارد و در افریقاو سیبری دیده میشود
accadian
که قبل از زبان اشوری رایج بوده و درکتیبههای میخی دیده شده است
rill erosion
این نوع فرسایش دراولین بسترفرسایش یافته بصورت جوی دیده میشود
turnkey system
سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
hidden
پاک کننده خط وطی که در هنگام مشاهده شکل دوبعدی یک شی سه بعدی نباید دیده شوند
lags
زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lagged
زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lag
زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
cloud design
طرح ابری که بیشتر در فرش های چینی دیده می شود و حالتی از ابر را نشان می دهد
In the short term, it may be wiser to sacrifice profit in favour of turnover.
برای دوره کوتاه مدت مصلحت دیده می شود که سود را به نفع فروش فدا دهند.
distress
توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
reads
خطایی که در هنگام عمل خواندن رخ میدهد چون داده ذخیره شده آسیب دیده است
Millions saw the apple fall, but Newton was the one who asked why?
میلیون ها نفر به زمین افتادن سیب را دیده بودند اما فقط نیوتون پرسید چرا؟
stratus
لایه یکنواخت و یک شکلی ازابرهای کم ارتفاع وخاکستری رنگ که از سطح زمین بخوبی دیده میشوند
distresses
توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
read
خطایی که در هنگام عمل خواندن رخ میدهد چون داده ذخیره شده آسیب دیده است
captain a protest
افهار نامه صادره از طرف مقامات بندر در مورد شرح کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده
controlled airspace
قسمتی از هوا یا فضا در ابعادو اندازههای معین که سرویس کنترل هوایی برای ان تدارک دیده شده است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com