Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
ruling
رایج متصدی
rulings
رایج متصدی
Other Matches
necrologist
متصدی فهرست مردگان متصدی تهیه اگهی در باره مرگهای تازه
air dispatcher
متصدی بارریزی هوایی متصدی پرتاب بار از هواپیما
taximan
متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
common
رایج
commoners
رایج
commonest
رایج
briskest
رایج
brisker
رایج
brisk
رایج
popular
رایج
circulating
رایج
trendy
رایج
prevalent
رایج
non performing loan
وام غیر رایج
currents
رایج
current
رایج
trendiest
رایج
trendier
رایج
passes
رایج شدن
tradition
عقیده رایج
passed
رایج شدن
legal tender
پول رایج
currencies
پول رایج
popular response
پاسخ رایج
currency
پول رایج
going
رایج عازم
rousing
نمایان رایج
shibboleth
بیان رایج
pass
رایج شدن
tendering
پول رایج
cashes
پول رایج
cashed
پول رایج
cashing
پول رایج
tenderest
پول رایج
shibboleths
بیان رایج
tendered
پول رایج
tender
پول رایج
cash
پول رایج
paper standard
پول رایج مملکت
fiat money
پول رایج اعتباری
remonetize
دوباره رایج کردن
circulations
رواج پول رایج
circulation
رواج پول رایج
invasion currency
پول رایج ارتش اشغالگر
greenroom
شایعات رایج بین هنرپیشگان
greenrooms
شایعات رایج بین هنرپیشگان
occupation currency
پول رایج نیروی اشغالگر
currency
پول قانونی و رایج هر کشور
currencies
پول قانونی و رایج هر کشور
bimetallic
دارای دو نوع پول رایج
british english
زبان انگلیسی رایج درانگلستان
khowar
زبان رایج درشمال غربی پاکستان
Yiddish
زبان عبری رایج میان کلیمیان روسیه ولهستان والمان وغیره
balto slavic
شاخهء زبان هند و اروپایی رایج در سواحل بالتیک و بین اقوام اسلاو
accadian
که قبل از زبان اشوری رایج بوده و درکتیبههای میخی دیده شده است
demonetization
سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
responsible
متصدی
runner
متصدی
quartermasters
متصدی
quartermaster
متصدی
incumbents
متصدی
clerks
متصدی
clerk
متصدی
in charge
متصدی
operator
متصدی
operators
متصدی
warden
متصدی
vacant
بی متصدی
runners
متصدی
operator
متصدی
incumbent
متصدی
user
متصدی
users
متصدی ها
operators
متصدی ها
cataloguer
متصدی کاتالوگ
cataloger
متصدی کاتالوگ
ammunition handler
متصدی مهمات
adman
متصدی اعلانات
radio operator
متصدی بی سیم
chartulary
متصدی بایگانی
operator command
فرمان متصدی
signal man
متصدی علائم
operator console
پیشانه متصدی
radar man
متصدی رادار
radar operator
متصدی رادار
radarman
متصدی رادار
radioman
متصدی بی سیم
winch driver
متصدی دوار
time keeper
متصدی اوقات
machine operator
متصدی ماشین
litter bearer
متصدی برانکارد
freshwater king
متصدی اب شیرین کن
groundskeeper
متصدی زمین
harbour master
متصدی بندر
receptionist
متصدی پذیرش
salespersons
متصدی فروش
salesperson
متصدی فروش
salespeople
متصدی فروش
yard man
متصدی محوطه
signalman
متصدی علائم
suppliers
متصدی ملزومات
auctioneers
متصدی حراج
officer
مامور متصدی
turf accountants
متصدی شرطبندی
infirmarian
متصدی بیمارستان
operator
متصدی ماشین
operators
متصدی دستگاه
operators
متصدی ماشین
auctioneer
متصدی مزایده
curators
نگهبان متصدی
auctioneer
متصدی حراج
curator
نگهبان متصدی
fitter
متصدی نصب
auctioneers
متصدی مزایده
operator
متصدی دستگاه
supplier
متصدی ملزومات
officers
مامور متصدی
receivers
متصدی دریافت
receiver
متصدی دریافت
unattended
بدون متصدی
fitters
متصدی نصب
acting
کفیل متصدی
oilking
متصدی سوخت و اب کشتی
word processing operator
متصدی پردازش کلمه
stevedore
متصدی بارگیری و تخلیه
my p
متصدی پیش ازمن
orchardist
متصدی باغ میوه
wagoner
متصدی حمل ونقل
stoker
متصدی سوخت کوره
stevedores
متصدی بارگیری و تخلیه
prothonotary
متصدی امضاء احکام
prontonotary
متصدی امضاء احکام
plate layer
متصدی تعمیر خط اهن
peripheral equipment operator
متصدی تجهیزات جانبی
orchardman
متصدی باغ میوه
time keeper
متصدی اوقات کار
titular charge daffaires
متصدی شغل سیاسی
watertender
متصدی مخازن اب ناو
pressman
متصدی ماشین چاپ
pressmen
متصدی ماشین چاپ
carrier
متصدی حمل و نقل
carriers
متصدی حمل و نقل
biddy
متصدی نظافت خانه
teletypist
متصدی دوره نگاره
mess treasurer
متصدی صندوق باشگاه
majordomo
متصدی امور خانوادگی
common carrier
متصدی حمل ونقل
contracting officer
افسر متصدی پیمان
keypunch operator
متصدی منگنه زنی
data entry operator
متصدی داده دهی
forwarder
متصدی حمل و نقل
turf accountant
متصدی شرط بندی
forwarding agent
متصدی حمل ونقل
heaters
متصدی گرم کردن
heater
متصدی گرم کردن
hold captain
متصدی انبار کشتی
fish warden
متصدی امور شیلات
titular
متصدی دارای عنوانی
church warden
متصدی دارایی کلیسا
army postal clerk
متصدی پست ارتشی
liquidator
متصدی امورتصفیه شرکت
liftman
اسانسورچی متصدی اسانسور
ammunition handler
متصدی جابجایی مهمات
liquidators
متصدی امورتصفیه شرکت
boiler maker
متصدی دیگ بخار
officer
متصدی ضابط عدلیه
officers
متصدی ضابط عدلیه
vigorish
سود متصدی شرط بندی
harbour master
مسئول بندر متصدی لنگرگاه
weeder
متصدی چیدن علف هرزه
pointers
متصدی کنترل درجه توپ
machinists
ماشینیست متصدی دستگاه تراش
bee-keeper
متصدی نگهداری از زنبور عسل
bee-keepers
متصدی نگهداری از زنبور عسل
checkman
متصدی کنترل اب دیگ بخار
forwarder's receipt
رسید متصدی حمل و نقل
machinist
ماشینیست متصدی دستگاه تراش
billposter
متصدی نصب اعلانات بدیوارهاوغیره
throttleman
متصدی دستگیره سرعت ناو
engineman
درجه دار متصدی موتور
blast furnaceman
مسئول یا متصدی کوره بلند
to put in possession
مالکیت دادن متصدی کردن
time keeper
متصدی ثبت اوقات کار
pantler
متصدی ابدارخانه و خوراک خانه
stevedore
متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
fireman
متصدی اتش خانه موتور
signal box
توقف گاه متصدی علائم
stevedore
متصدی بارگیری و حمل و نقل
gamekeepers
متصدی جانوران شکاری قرقچی
stenotypisht
متصدی دستگاه ضبط سخنرانی
stickboy
متصدی نگهداری چوبهای هاکی
stevedores
متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
pointer
متصدی کنترل درجه توپ
account executive
متصدی رسیدگی به حساب مشتریها
firemen
متصدی اتش خانه موتور
signal boxes
توقف گاه متصدی علائم
gamekeeper
متصدی جانوران شکاری قرقچی
stevedores
متصدی بارگیری و حمل و نقل
proetor
متصدی امور قضایی وکشوری
common carrier
متصدی حمل ونقل حامل مشترک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com