English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
We have no other way (alternative). را ه دیگری نداریم
Other Matches
NO VACANCIES جا نداریم.
no hurry شتاب نداریم
we have no more bread دیگر نان نداریم
we intend no harm قصد ازار نداریم
We bear no relationship to each other . باهم نسبتی نداریم
We have nothing in common . با یکدیگه وجه مشترکی نداریم
there is no room fo rlazy boys جا برای بچههای تنبل نداریم
we are now quits اکنون با هم برابر شدیم دیگرحسابی نداریم
There isnt much food in the house. زیاد غذاتوی خانه نداریم ( نیست )
We dont have qualified personnel in this company. دراین شرکت آدم حسابی نداریم
We dont have it in stock . این جنس موجود نیست ( نداریم )
We are quits. We are even. دیگر با هم حسابی نداریم (نه بدهکارنه بستانکار )
We have no vacant position ( opening ) in this company . دراین شرکت محل ( جا و سمت ) خالی نداریم
subrogate بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
letter نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
recode کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
letters نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
to pass one's word for another از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
piracy چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
We have problems of our own. ما مشکلات خودمان را داریم. [وقت نداریم به مشکلات شما برسیم]
countersignature امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
t' other دیگری
tother دیگری
third به دیگری
thirds به دیگری
another دیگری
at another time در زمان دیگری
heteronomous پیروقانون دیگری
follow suit <idiom> از دیگری تقلیدکردن
in turn <idiom> یکی پس از دیگری
consecutively یکی پس از دیگری
others متفاوت دیگری
other متفاوت دیگری
onother's money پول دیگری
common of pasturage حق چرادرزمین دیگری
at second hand از قول دیگری
take the words out of someone's mouth <idiom> حرف دیگری راقاپیدن
shuffle off بدوش دیگری گذاردن
convert تغییر چیزی به دیگری
converted تغییر چیزی به دیگری
converting تغییر چیزی به دیگری
converts تغییر چیزی به دیگری
i had no a چاره دیگری نداشتم
it is of a different kind قسم دیگری است
let a praise thee بگذارد دیگری تورابستاید
metonymy ذکرکلمهای بمنظور دیگری
follow in one's footsteps (tracks) <idiom> دنبال روی دیگری
through the grapevine <idiom> از اشخاص دیگری پرسیدن
highbinder جاسوس یا مراقب دیگری
impersonate خودرابجای دیگری جا زدن
breach of close تجاوز به ملک دیگری
breach of a close تجاوز به ملک دیگری
another کسی [چیز] دیگری
detinue ضبط مال دیگری
impersonates خودرابجای دیگری جا زدن
assumpsit تقبل دیون دیگری
eye baby دیگری که به او نگاه میکند
heteronomy پیروی از قانون دیگری
alternately تغییر از یکی به دیگری
copycat <idiom> تقلید از شخص دیگری
transport انتقال از یک مسیر به دیگری
transported انتقال از یک مسیر به دیگری
transporting انتقال از یک مسیر به دیگری
transplant درجای دیگری نشاندن
transplanted درجای دیگری نشاندن
transplanting درجای دیگری نشاندن
transplants درجای دیگری نشاندن
personifying رل دیگری بازی کردن
impersonated خودرابجای دیگری جا زدن
personify رل دیگری بازی کردن
sequentially یکی پس از دیگری به ترتیب
predecease مرگ قبل از دیگری
predecease قبل از دیگری مردن
subtraction کم کردن یک عدد از دیگری
serially یکی پس از دیگری یا در سری
personified رل دیگری بازی کردن
pestiferous فاسدکننده اخلاق دیگری
one after a یکی درپی دیگری
personifies رل دیگری بازی کردن
ratios نسبت یک عدد به دیگری
ratio نسبت یک عدد به دیگری
to feel for another برای دیگری متاثرشدن
transports انتقال از یک مسیر به دیگری
impersonating خودرابجای دیگری جا زدن
one country or another این یا یک کشور دیگری
released اعراض از حق به نفع دیگری
i had no a شق دیگری نبودکه اختیارکنم
another kettle of fish <idiom> کاملا متفاوت از دیگری
release اعراض از حق به نفع دیگری
releases اعراض از حق به نفع دیگری
objected ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
girlfriends زنی که دوست زن دیگری است
rephrase به طرز دیگری بیان کردن
outdistanced خیلی جلوتر از دیگری افتادن
rephrased به طرز دیگری بیان کردن
i have no other place to go جای دیگری ندارم که بروم
girlfriend زنی که دوست زن دیگری است
objecting ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
vicariousness خود را به جای دیگری گذاشتن
vicarious authority اختیار از طرف دیگری نمایندگی
delay یچ بسته به دیگری عبور میکند
delaying یچ بسته به دیگری عبور میکند
rephrases به طرز دیگری بیان کردن
hold at disposal در اختیار دیگری نگهداری کردن
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
outdistancing خیلی جلوتر از دیگری افتادن
right of way حق عبور از روی ملک دیگری
rights of way حق عبور از روی ملک دیگری
ghostwrite بنام شخص دیگری نوشتن
he took a different view نظریه دیگری اتخاذ کرد
be a carbon copy <idiom> دقیقا مثل دیگری بودن
overlapped پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
transmutation تبدیل عنصری بعنصر دیگری
indirect objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
transmissions ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
object ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
transmission ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
rephrasing به طرز دیگری بیان کردن
delays یچ بسته به دیگری عبور میکند
overlaps پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
message اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
messages اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
rehousing به جای دیگری اسکان دادن
globally را با دیگری در متن عوض میکند
global را با دیگری در متن عوض میکند
sublease به مستاجر دیگری اجاره دادن
passing off به اسم دیگری معامله کردن
reword باواژههای دیگری بیان کردن
pur autre vie برای مدت عمر دیگری
personator کسیکه خودرابنام دیگری قلمدادمیکند
personifier مجسم کننده شخصیت دیگری
staged اجرای به ترتیب یکی پس از دیگری
to shift a burden کاری رابدوش دیگری گذاشتن
overlap پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
relocation انتقال به محل دیگری ازحافظه
proxy بنمایندگی دیگری رای دادن
transfusible قابل تزریق در جسم دیگری
match تنظیم ثبات معادل با دیگری
matches تنظیم ثبات معادل با دیگری
transfusable قابل تزریق در جسم دیگری
vests واگذاری حقی یامالی به دیگری
vest واگذاری حقی یامالی به دیگری
objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
multiplicand عددی که در دیگری ضرب شود
suffragan تابع منطقه یاقسمت دیگری
to t. بحقوق دیگری تجاوز کردن
relative آنچه با دیگری مقایسه شود
outdistance خیلی جلوتر از دیگری افتادن
drag in <idiom> پا فشاری روی موضوع دیگری
inherit وارث شدن از دیگری گرفتن
interrupting حرف دیگری را قطع کردن
interrupts حرف دیگری را قطع کردن
unless you are otherwise engaged اگر کار دیگری نداری
augmenter مقداری که به دیگری اضافه میشود
inheriting وارث شدن از دیگری گرفتن
unless otherwise agreed اگر توافق دیگری نباشد
inherits وارث شدن از دیگری گرفتن
to connect with a flight به پرواز [دیگری] وصل شدن
impersonation نقش دیگری رابازی کردن
pass the buck <idiom> مسئولیت خودرا به دیگری دادن
rub off <idiom> به شخص دیگری انتقال دادن
put words in one's mouth <idiom> چیزی را از زبان کس دیگری گفتن
throw down the gauntlet <idiom> به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن
are these a more apples هیچ سیب دیگری هست
interrupt حرف دیگری را قطع کردن
new person <idiom> شخص دیگری شدن ،بهترشدن
outdistances خیلی جلوتر از دیگری افتادن
foist چیزی را بجای دیگری جا زدن
to be moved to another school به آموزشگاه دیگری فرستاده شدن
common of piscary حق ماهی گیری درابهای دیگری
direct objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
multiplies انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
to exchange something [for something] معاوضه کردن [چیزی را با چیز دیگری]
to exchange something [for something] مبادله کردن [چیزی را با چیز دیگری]
topwork پیوند از جنس دیگری بدرخت زدن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
alternate آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
alternated آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
alternates آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
multiply انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
modulus باقی مانده پس از تقسیم یک عدد بر دیگری
multiplied انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
That's another story. این داستان [قضیه] دیگری است.
comparison یکی از این دو از دیگری سریع تر است
postfix کلمه یا حرف نوشته شده پس از دیگری
self adjustment انطباق خود بامحیط یا چیز دیگری
That's quite another matter. این که کاملا موضوع دیگری است.
successive آنچه یکی پس از دیگری فاهر میشود
compurgator یادکننده سوگند برای تبرئه دیگری
presumption of survivorship فرض زنده بودن پس از مرگ دیگری
multiplying انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
to rap on the table دست یا چیز دیگری روی زمین
to play off از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
synchronous آنچه همان با دیگری اجرا شود.
deforciant کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
bloodsucker کسی که از دیگری پول بیرون میکشد
comparisons یکی از این دو از دیگری سریع تر است
conditional فرآیندی که بستگی به نتیجه دیگری دارد
ecesis قراردادن حیوان یا گیاهی درمحل دیگری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com