English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (17 milliseconds)
English Persian
deobstruent رد کننده مانع یا سد
Search result with all words
disincentive مانع شونده منع کننده
disincentives مانع شونده منع کننده
hurdler شرکت کننده در مسابقه پرش از مانع
Other Matches
hedgehog مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehogs مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
dammed سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dam سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
crest clearing محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
obstructor وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
ocant altitude ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
stumbling blocks مانع
flight مانع
drawback مانع
drawbacks مانع
interference مانع
stumbling block مانع
dead lock مانع
flight مانع در دو
stop مانع
stopped مانع
hold back مانع
stopping مانع
clogs مانع
stops مانع
shackle مانع
clogged مانع
shackled مانع
shackles مانع
clog مانع
shackling مانع
massifs مانع
handicap مانع
hedged مانع
hedge مانع
preventive مانع
impediments مانع
preventor مانع
balk مانع
balked مانع
balking مانع
hedges مانع
encumbrances مانع
encumbrance مانع
handicaps مانع
hinders مانع
hindering مانع
hindered مانع
hinder مانع
snags مانع
snagging مانع
snag مانع
constraint مانع
balks مانع
baulked مانع
hurdles مانع
hurdle دو با مانع
bar مانع
bars مانع
hurdle مانع
strait jacket مانع
shields مانع
shield مانع
baulking مانع
baulks مانع
repellents مانع
repellent مانع
impediment مانع
swimmingly بی مانع
hurdles دو با مانع
strait jackets مانع
massif مانع
in the way مانع
barricading مانع
impeditive مانع
pull back مانع
pull-back مانع
barricaded مانع
barricade مانع
pull-backs مانع
hindrance مانع
obstacle مانع
curtains مانع
cresting مانع
crests مانع
impedient مانع
blocks مانع
impedimental مانع
crest مانع
blocked مانع
set back مانع
hindrances مانع
barriers مانع
dike مانع
masking مانع
block مانع
obstaele مانع
barricades مانع
degage بی مانع
restraints مانع
barrier مانع
restraint مانع
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
obstructively بطور مانع
inhibits مانع شدن
fettered قید مانع
embargo مانع محظور
protective barrier مانع حمایتی
fetter قید مانع
inhibit مانع شدن
hitching مانع محظور
natural obstacle مانع طبیعی
obturate مانع شدن
color line مانع نژادی
blocks مانع شدن
debar مانع شدن
debarred مانع شدن
debarring مانع شدن
debars مانع شدن
hinder مانع شدن
masks مانع پوشاندن
hindered مانع شدن
legal impediment مانع مشروع
hindering مانع شدن
barred <adj.> <past-p.> مانع شده
mask مانع پوشاندن
obstacle sense حس مانع یابی
revoking مانع شدن
revokes مانع شدن
fettering قید مانع
hitches مانع محظور
revoke مانع شدن
hitched مانع محظور
blocked مانع شدن
hitch مانع محظور
fetters قید مانع
impede مانع شدن
impeded مانع شدن
impedes مانع شدن
block مانع شدن
revoked مانع شدن
defilade حفاظ مانع
restraint مانع قید
restraints مانع قید
impervious مانع دخول
watertight مانع دخول اب
dike دیوار مانع
legitimating مانع مشروع
legitimates مانع مشروع
obstruction ایجاد مانع
obstruction مانع شدن
estopel مانع ادعا
estop مانع شدن
obstruction مانع عایق
obstructions ایجاد مانع
obstructions مانع شدن
obstructions مانع عایق
legitimate مانع مشروع
legitimated مانع مشروع
stayed مانع عصاء
A hurdle race . مسابقه دو با مانع
stymie مانع شدن
bar مانع شدن
resists مانع شدن
resisting مانع شدن
resisted مانع شدن
resist مانع شدن
emcumber مانع شدن
obstructiveness مانع آفرینی
shields مانع شدن
obstructive <adj.> مانع آفرین
shield مانع شدن
overslaugh مانع شدن
braked عایق مانع
bar مانع نوشگاه
bars مانع شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com