Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 90 (6 milliseconds)
English
Persian
overhand
رویهم برعکس
Other Matches
overlaps
پوشاندن پوشش دو چیز رویهم افتادن رویهم
overlap
پوشاندن پوشش دو چیز رویهم افتادن رویهم
overlapped
پوشاندن پوشش دو چیز رویهم افتادن رویهم
vice versa
برعکس
to the contrary
برعکس ان
per contra
برعکس
contrariwise
برعکس
vice versa
<adv.>
برعکس
on the contrary
برعکس
quote
کامای برعکس
quoted
کامای برعکس
unfavorable
برعکس زشت
inverse
برعکس مقابل
quotes
کامای برعکس
unlike
غیر برعکس
come full circle
<idiom>
کاملا برعکس
wholly
رویهم
quotes
دوتای کامای برعکس
quoted
دوتای کامای برعکس
instead of the other way around
بجای برعکس این
instead of vice versa
بجای برعکس این
backwaters
برعکس پارو زدن
backwater
برعکس پارو زدن
quote
دوتای کامای برعکس
combination grasp
گرفتن معمولی و برعکس
moom dollyo bandea dollyo chagi
ضربه پا برعکس دورانی
overlapping
رویهم افتاده
overlapped
رویهم افتادن
overtype mode
تایپ رویهم
accumulating
رویهم انباشتن
lap wound armature
ارمیچر رویهم
overlaps
رویهم افتادن
lap weld
جوش رویهم
lap seam
رویهم افتادگی
lap joint
اتصال رویهم
obvolute
رویهم افتاده
overlap
رویهم افتادن
pyramid
رویهم انباشتن
overalls
رویهم رفته
overall
رویهم رفته
accumulate
رویهم انباشتن
pyramids
رویهم انباشتن
overlay
رویهم قراردادن
overlays
رویهم قراردادن
accumulates
رویهم انباشتن
laps
رویهم قراردادن
overlaying
رویهم قراردادن
On the contrary , he is very honest.
برعکس خیلی هم درستکار است
roll up
رویهم جمع شدن
lapped
زیرکار رویهم افتادگی
lapped seam welding
جوشکاری درزی رویهم
lap winding
سیم پیچ رویهم
lapped
رویهم قرار دادن
lap
زیرکار رویهم افتادگی
lap
رویهم قرار دادن
laminate
رویهم قرار دادن
quoted
علامت نقل قول یا کامای برعکس
quote
علامت نقل قول یا کامای برعکس
quotes
علامت نقل قول یا کامای برعکس
overlap of distillat curves
رویهم افتادگی منحنیهای تقطیر
banks
رویهم انباشتن در بانک گذاشتن
bank
رویهم انباشتن در بانک گذاشتن
equitant
رویهم قرار گرفتن برگها
lap joint riveting
پرچ کاری اتصال رویهم
gender changer
وسیله تغییر اتصال مادگی به نری و برعکس
sex changer
وسیله مبدل اتصال نری به مادگی و برعکس
girder bridge
پل چند تکه قابل نصب رویهم
lap joint
لبه رویهم افتاده ومتصل بهم
electronic
استفاده ازکامپیوتر برای انتقال پول از بانک و برعکس
inverter
وسیلهای که جریان متناوب را به مستقیم با برعکس تبدیل میکند
hotchpot
سرجمع کردن دارایی رویهم ریختن اموال
D type connector
اتصالی که شبیه حرف D است . که مانع از نصب برعکس میشود
polarized
اتصال لبه که یک سوراخ یا کلید دارد که مانع از نصب آن به صورت برعکس میشود
not stage
مدار یا جزئی در یک سیستم لاجیک که وجود یا عدم وجودخروجی برعکس حالت ورودی و یا نقیض ان میباشد
tusk tenon
زبانه یا گیرهای که دارای زبانههای کوچکتری باشدبطوری که رویهم بشکل پله یاتضاریس پلهای درایند
collimate
تنظیم کردن هرنوع تجهیزات اپتیکی برای داشتن پرتو نوری موازی از یک منبع نقطهای نور یا برعکس
quotation marks
کاماس برعکس , که در ابتدا و انتهای متن چاپ گرفتنی ایجاد میشود تا مشخس شود از منبع دیگر جدا شده است
sidelap
بالههای جانبی هواپیما پوشش جانبی عکسها رویهم
reversion
برعکس کردن وارونه کردن
interfaces
مداری که داده موازی را در کامپیوتر به سریال تبدیل میکند و برعکس تا به داده سریال امکان ارسال یا دریافت از وسایل دیگر بدهد.
interface
مداری که داده موازی را در کامپیوتر به سریال تبدیل میکند و برعکس تا به داده سریال امکان ارسال یا دریافت از وسایل دیگر بدهد.
splice
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
splicing
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
splices
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
spliced
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
overlap
نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlapped
نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlaps
نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
Soumak
بافت سوماک
[سوماخ]
[این روش بافت که نوعی از گلیم بافی است به سه صورت ساده، ضربیو برعکس بافته شده و در ابتدا و انتهای فرش استفاده می شود. این روش در بافت پارچه، کیسه، پتو و زیر انداز استفاده می شود.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com