English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English Persian
common language زبان عمومی
Search result with all words
turbo pascal یک پیاده سازی عمومی از زبان برنامه نویسی پاسکال
Other Matches
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
general quarters اماده باش عمومی دریایی محلهای سکونت عمومی
introduces بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduced بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introducing بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduce بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
common hardware ابزار و الات عمومی سخت ابزارهای عمومی
general orders دستورات عمومی دستورالعملهای عمومی
general porpose کارهای عمومی مصارف عمومی
translators برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
translator برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
languages استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
assembly زبان برنامه سازی ای که اطلاعاتی که به زبان ماشین تبدیل می کنند
language برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
language استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
languages برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
host language زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
compiler که یک برنامه اصلی را که طبق اصول زبان است به زبان ماشین تبدیل و اجرا میکند
snobol Language OrientedSymbolic String اسنوبال زبان سمبولیک رشته گرا زبان نمادی با گرایش رشتهای
targetting زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetted زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targets زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
target زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeting زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
linguo dental زبان و دندانی با زبان و دندان درست شده
targeted زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
author language زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
modula یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که توسط Wirth Niklasبه عنوان جانشین زبان پاسکال ساخته شده است مدولا- 2
bal زبان ساده شده زبان اسمبلی
He is speechless (inarticulate). سرو زبان ندارد ( بی زبان است)
mealymouthed ادم چرب زبان شیرین زبان
professional slang زبان پیشهای یا حرفهای زبان زرگری
language مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
interpret ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpreted ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpreting ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
glib چرب زبان زبان دار
Arabic زبان تازی زبان عربی
languages مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
interprets ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
consolidated dining facility تاسیسات غذاخوری عمومی مجتمع غذاخوری عمومی
scottish gaelic زبان محلی مردم اسکاتلند وابسته به زبان گالیک اسکاتلند
assembler یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
common carrier موسسه حمل و نقل عمومی شرکت حمل و نقل عمومی متصدی حمل و نقل
apl یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
oxtongue گل گاو زبان خانواده گل گاو زبان
common control کنترل عمومی نقشه برداری شبکه عمومی نقشه برداری شبکه جهانی نقشه برداری
commoners عمومی
universal عمومی
the public voice عمومی
commonest عمومی
overt عمومی
commonest :عمومی
common عمومی
common :عمومی
oecumenical عمومی
commoners :عمومی
wider عمومی
widest عمومی
general porpose عمومی
hackneyed عمومی
generals عمومی
wide عمومی
general عمومی
popular عمومی
generic عمومی
rife عمومی
common user عمومی
ecumenic عمومی
outlining خط عمومی
outlines خط عمومی
public عمومی
outlined خط عمومی
outline خط عمومی
general election انتخابات عمومی
state property اموال عمومی
public nuisance مزاحمت عمومی
public nuisances مزاحمت عمومی
suffrage universal حق رای عمومی
public cost هزینه عمومی
public borrowing استقراض عمومی
public benefits منافع عمومی
general elections انتخابات عمومی
public debt قرضه عمومی
in the sight of the public در انظار عمومی
general strike اعتصاب عمومی
public decency عفت عمومی
generalize عمومی کردن
social good کالاهای عمومی
general strikes اعتصاب عمومی
collective مشترک عمومی
public amnsement نمایشگاه عمومی
public affairs روابط عمومی
plaza میدان عمومی
official submission مناقصه عمومی
open court محکمه عمومی
pissoir مستراح عمومی
overhead costs هزینههای عمومی
generalizing عمومی کردن
generalizes عمومی کردن
generalising عمومی کردن
generalises عمومی کردن
generalised عمومی کردن
secularised عمومی کردن
commonwealths ثروت عمومی
commonwealth ثروت عمومی
public a وکیل عمومی
amnesty عفو عمومی
amnesties عفو عمومی
secularizing عمومی کردن
public utilities تسهیلات عمومی
secularized عمومی کردن
secularize عمومی کردن
secularising عمومی کردن
potlatch جشن عمومی
secularises عمومی کردن
secularizes عمومی کردن
public servant مستخدم عمومی
burden هزینه عمومی
public warehouse انبار عمومی
public order نظم عمومی
public network شبکه عمومی
public library کتابخانه عمومی
public law حقوق عمومی
public interest نفع عمومی
quasi public نیمه عمومی
public ownership مالکیت عمومی
public property مال عمومی
public policy سیاست عمومی
public services خدمات عمومی
public place مکان عمومی
public place محل عمومی
burdens هزینه عمومی
public interest منافع عمومی
mintster of public works وزیرکارهای عمومی
public institutions موسسات عمومی
public finance مالیه عمومی
public expenditures مخارج عمومی
rule of thumb قانون عمومی
public enterprises موسسات عمومی
public domain خط مشی عمومی
public schools مدارس عمومی
public deposits سپردههای عمومی
public sector بخش عمومی
office شغل عمومی
offices شغل عمومی
public goods کالاهای عمومی
dispensary داروخانه عمومی
reason of state مصالح عمومی
records depository بایگانی عمومی
mass poverty فقر عمومی
respublica رفاه عمومی
overheads هزینههای عمومی
public information اطلاعات عمومی
uniform عمومی متحدالمال
uniforms عمومی متحدالمال
prevailing عمومی متداول
public image تصور عمومی
dispensaries داروخانه عمومی
public facilities تسهیلات عمومی
bused مسیر عمومی
bussing مسیر عمومی
busses مسیر عمومی
bussed مسیر عمومی
busing مسیر عمومی
buses مسیر عمومی
bus مسیر عمومی
general act سند عمومی
general allotment اختصاصات عمومی
general intelligence هوش عمومی
general grant کمک عمومی
general factor عامل عمومی
general equilibrium تعادل عمومی
general education اموزش عمومی
general depot امادگاه عمومی
general depot انبار عمومی
general damage خسارت عمومی
bath-house حمام عمومی
common labour کارگر عمومی
general concepts تدبیر عمومی
general cargo بار عمومی
general assembly مجمع عمومی
general amnesty عفو عمومی
general ability توانایی عمومی
g/a خسارت عمومی
public baths استخر عمومی
common items قطعات عمومی
counsel for the crown وکیل عمومی
common nuisance اضرار عمومی
common parts قطعات عمومی
common purse وجوه عمومی
common user خدمات عمومی
common user items اقلام عمومی
consolidated annuities دیون عمومی
outlining خط مقاومت عمومی
outlines خط مقاومت عمومی
outlined خط مقاومت عمومی
baths استخر عمومی
common hardware قطعات عمومی
common grid شبکه عمومی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com