English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (7 milliseconds)
English Persian
object language زبان مقصود
objective language زبان مقصود
target language زبان مقصود
Other Matches
object code خروجی یک کامپایلر یا اسمبلرکه خود کد ماشینی قابل اجرابوده یا برای پردازش بیشتربه منظور تولید چنین کدی مناسب است کد مقصود برنامه مقصود
object module واحد مقصود ماژول مقصود
object code برنامه مقصود دستورالعملهای مقصود
disassembler برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
translators برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
translator برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
languages استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
language برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
language استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
assembly زبان برنامه سازی ای که اطلاعاتی که به زبان ماشین تبدیل می کنند
languages برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
host language زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
compiler که یک برنامه اصلی را که طبق اصول زبان است به زبان ماشین تبدیل و اجرا میکند
snobol Language OrientedSymbolic String اسنوبال زبان سمبولیک رشته گرا زبان نمادی با گرایش رشتهای
linguo dental زبان و دندانی با زبان و دندان درست شده
target زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetted زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeting زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeted زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetting زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targets زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
modula یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که توسط Wirth Niklasبه عنوان جانشین زبان پاسکال ساخته شده است مدولا- 2
author language زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
mealymouthed ادم چرب زبان شیرین زبان
He is speechless (inarticulate). سرو زبان ندارد ( بی زبان است)
professional slang زبان پیشهای یا حرفهای زبان زرگری
bal زبان ساده شده زبان اسمبلی
innuendo مقصود
design مقصود
no offences was meant مقصود
innuendoes مقصود
objective مقصود
innuendos مقصود
significance مقصود
designs مقصود
meaning مقصود
objects مقصود
point مقصود
objectless بی مقصود
objecting مقصود
objected مقصود
object مقصود
objectives مقصود
meanings مقصود
purposelessly مقصود
direct objects مقصود
indirect objects مقصود
object code دستورالعمل مقصود
misconstruing در فهمیدن مقصود
object computer کامپیوتر مقصود
purposes غرض مقصود
purposes هدف مقصود
target disk دیسک مقصود
misconstrues در فهمیدن مقصود
object program برنامه مقصود
target program برنامه مقصود
object routin روال مقصود
purposefully با داشتن مقصود
to what end? برای چه مقصود
object module واحد مقصود
object machine ماشین مقصود
misconstrue در فهمیدن مقصود
misconstrued در فهمیدن مقصود
purpose هدف مقصود
purposive متضمن مقصود
inexpressive نرساننده مقصود
purpose غرض مقصود
ideas مقصود معنی
nonce مقصود فعلی
he has an a. to grind مقصود دارد
idea مقصود معنی
sentiment نیت مقصود
drifts مقصود جریان اهسته
proposition مقصود قیاس منطقی
drifted مقصود جریان اهسته
propositioned مقصود قیاس منطقی
propositioning مقصود قیاس منطقی
object deck دسته کارت مقصود
propositions مقصود قیاس منطقی
And exactly what do you mean by that ? مقصود ؟( درمقام اعتراض )
To achieve ones object ( aim ) . به مقصود خود رسیدن
now what did you mean by it مقصود شماچه بود
i misapprehended him مقصود او را درست نفهمیدم
for the nonce برای مقصود فعلی
drift مقصود جریان اهسته
drifting مقصود جریان اهسته
object oriented programming برنامه نویسی مقصود گرا
lad der وسیله پیشرفت یارسیدن به مقصود
do you see what i mean? ایا میفهمید مقصود من چیست
what is the purpose of thislaw مقصود از این قانون چیست
interprets ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpreted ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
Arabic زبان تازی زبان عربی
interpreting ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
languages مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
interpret ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
language مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
glib چرب زبان زبان دار
what do you meant مقصود شما چیست چه مراددارید چه می خواهید
much little هنگامی که درجه کمتری مقصود باشد
The moral point of this story is that… مقصود از این کتاب داستان درواقع اینست که ...
that is i. to this purpose برای این مقصود مناسب یاکافی نیست
dedicated کامپیوتری که فقط برای مقصود خاصی است
scottish gaelic زبان محلی مردم اسکاتلند وابسته به زبان گالیک اسکاتلند
assembler یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
area بخشی از حافظه یا کد که برای مقصود خاصی در نظر گرفته شده است
areas بخشی از حافظه یا کد که برای مقصود خاصی در نظر گرفته شده است
feather bedding مقصود حقوقی است که به اشخاص بی علاقه به کار یا کسانی که از کارمی دزدند پرداخت میشود
feather-bedding مقصود حقوقی است که به اشخاص بی علاقه به کار یا کسانی که از کارمی دزدند پرداخت میشود
fullwrite professional یک برنامه جدید واژه پردازی برای کامپیوتر مکینتاش که متن را با نمودارهای متمایل به مقصود کاملا" عجین میکند
source computer کامپیوتری که برای ترجمه یک برنامه منبع به برنامه مقصود بکار می رود
apl یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
oxtongue گل گاو زبان خانواده گل گاو زبان
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
glossa زبان
hound's tongue سگ زبان
grss language زبان جی پی اس اس
language زبان
languages زبان
apt language زبان ای پی تی
tongues زبان
two tongued زبان
c++ زبان ++C
tongueless بی زبان
language زبان
tongue زبان
language lab زبان
abuser بد زبان
languages زبان ها
apl language زبان ای پی ال
tongue [language] زبان
report progarm generator زبان ار- پی- جی
as one man با یک زبان
rpg language زبان ار پی جی
abusers بد زبان
formmal language زبان صوری
formal language زبان صوری
an abusive bellow شخص بد زبان
an busive bellow شخص بد زبان
algorithmic language زبان الگوریتمی
fortran iv زبان فرترن 2
natural language زبان طبیعی
glib tongued چرب زبان
gift of the gab روانی زبان
gestural postural language زبان اطواری
glibness طلاقت زبان
fortran زبان فرترن
ambiguous language زبان مبهم
gaulish زبان گال
algol 0 زبان الگول 06
algol زبان الگول
sign language زبان اشاره
sign language زبان علامات
gujarati زبان گجراتی
halophrastic language زبان تک واژهای
idioms زبان ویژه
hibernian ایرلندی زبان
high dutch زبان المانی
idiom زبان ویژه
human language زبان بشری
Chinese زبان چینی
icelandic زبان ایسلندی
graphic language زبان نگارهای
sign languages زبان علامات
algebraic language زبان جبری
jargon زبان حرفهای
Afghan زبان افغانی
glossal مربوط به زبان
glossitis ورم زبان
glossology زبان شناسی
glottology زبان شناسی
gramarey دستور زبان
acrimoniousness زخم زبان
grammer دستور زبان
accadian زبان اکد
sign languages زبان اشاره
jargon زبان فنی
compile language زبان کامپایل
czech زبان چکوسلواکی
dactylology زبان انگشتی
dancing language زبان رقص
declarative language زبان اعلانی
declarative language زبان تشریحی
decompilation به زبان اصلی
design language زبان طراحی
command language زبان فرماندهی
comit language زبان کامیت
cobol زبان کوبول
dumb language زبان حال
cypriot زبان قبرس
cryptologic زبان رمز
command language زبان فرمان
compiler language زبان همگردانی
common language زبان مشترک
common language زبان عمومی
computer language زبان کامپیوتری
computer language زبان کامپیوتر
computer oriented language زبان کامپیوترگرا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com