English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
English Persian
spit سوراخ کردن تف انداختن
spits سوراخ کردن تف انداختن
Other Matches
drops گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
hole out انداختن گوی گلف به سوراخ
holes به سوراخ انداختن گوی گلف
putts ضربه برای انداختن به سوراخ
putted ضربه برای انداختن به سوراخ
hole به سوراخ انداختن گوی گلف
putt ضربه برای انداختن به سوراخ
holed به سوراخ انداختن گوی گلف
holing به سوراخ انداختن گوی گلف
putter چوب مخصوص انداختن گوی به سوراخ
puttered چوب مخصوص انداختن گوی به سوراخ
puttering چوب مخصوص انداختن گوی به سوراخ
putters چوب مخصوص انداختن گوی به سوراخ
holeable گوی اسان برای به سوراخ انداختن
deuce انداختن گوی گلف به سوراخ با دو ضربه دیوس
tap in والیبالی زدن توپ بسکتبال انداختن گوی گلف با ضربه ارام به سوراخ
to pink out leather چرم را برای زیبایی سوراخ سوراخ کردن
perforation عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
pink سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinkest سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinker سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
thirl سوراخ سوراخ کردن دریدن
cancellate سوراخ سوراخ سوراخ سوراخ کردن
riddles سوراخ سوراخ کردن
riddle سوراخ سوراخ کردن
centered سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centers سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centred سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centre سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
clair-voie [پرچین با دیواره های مشبک که سوراخ سوراخ است.]
dilly bag کیف دستی یا کیسه سوراخ سوراخ زنانه
sights سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
sight سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
fenestration چیزی که سوراخ سوراخ یاروزنه داراست
float stone سنگ اجرسای یکجورسنگ سوراخ سوراخ
gruyere cheese پنیر سوراخ سوراخ سوئیسی
foraminate ثقبه دار سوراخ سوراخ
to break open سوراخ کردن
scuttles سوراخ کردن
to burn a hole سوراخ کردن
to punch a hole in سوراخ کردن
wear a hole in سوراخ کردن
boring سوراخ کردن
scuttling سوراخ کردن
perforating سوراخ کردن
perforates سوراخ کردن
to set abroach سوراخ کردن
punches سوراخ کردن
scuttled سوراخ کردن
punch سوراخ کردن
drills سوراخ کردن
punched سوراخ کردن
drilled سوراخ کردن
pooled سوراخ کردن
pools سوراخ کردن
foraminate سوراخ کردن
drill سوراخ کردن
pierce سوراخ کردن
pierces سوراخ کردن
pool سوراخ کردن
scuttle سوراخ کردن
to drill through سوراخ کردن
stab سوراخ کردن
to poke a hole in any thing سوراخ کردن
broached سوراخ کردن
steek سوراخ کردن
delved سوراخ کردن
to pick a hole in سوراخ کردن
transfix سوراخ کردن
broach سوراخ کردن
gores سوراخ کردن
bores سوراخ کردن
goring سوراخ کردن
delves سوراخ کردن
incising سوراخ کردن
delving سوراخ کردن
stabs سوراخ کردن
gored سوراخ کردن
broaches سوراخ کردن
bore سوراخ کردن
stabbed سوراخ کردن
delve سوراخ کردن
broaching سوراخ کردن
perforate سوراخ کردن
gore سوراخ کردن
broaches سوراخ کردن قایق
gride سوراخ کردن فرورفتن
To bark up the wrong tree. <idiom> [سوراخ دعا را گم کردن]
puncturing سوراخ کردن شکست
burr بامته سوراخ کردن
tusks سوراخ کردن یا کندن
pertusion عمل سوراخ کردن
to peck a hole in با نوک سوراخ کردن
burring بامته سوراخ کردن
burrs بامته سوراخ کردن
broached سوراخ کردن قایق
broach سوراخ کردن قایق
broaching سوراخ کردن قایق
burred بامته سوراخ کردن
punctures سوراخ کردن شکست
precision bore سوراخ کردن دقیق
punches سوراخ ایجاد کردن
to tear a hole in سوراخ یا پاره کردن
pecks بانوک سوراخ کردن
prongs باچنگ ک سوراخ کردن
punch سوراخ ایجاد کردن
hollow forge سوراخ کردن گرم
prong باچنگ ک سوراخ کردن
tusk سوراخ کردن یا کندن
punched سوراخ ایجاد کردن
punched مهر کردن سوراخ
peck بانوک سوراخ کردن
punch مهر کردن سوراخ
lack vt با گلوله سوراخ کردن
lancinate بانیزه سوراخ کردن
punches مهر کردن سوراخ
punctured سوراخ کردن شکست
back drill از پشت سوراخ کردن
pecking بانوک سوراخ کردن
pecked بانوک سوراخ کردن
puncture سوراخ کردن شکست
transfixion عمل سوراخ کردن
peeps از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeping از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeped از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peep از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
slots سوراخ کردن شکاف کوچک
drill سوراخ کردن چاه کندن
slot سوراخ کردن شکاف کوچک
punctured سوراخ کردن پنچر شدن
puncturing سوراخ کردن پنچر شدن
slotting سوراخ کردن شکاف کوچک
puncture سوراخ کردن پنچر شدن
unkennel از سوراخ یا لانه بیرون کردن
drills سوراخ کردن چاه کندن
drilled سوراخ کردن چاه کندن
punctures سوراخ کردن پنچر شدن
jabbing خنجر زدن سوراخ کردن
notch شکاف چوبخط سوراخ کردن
back drilling attachment تجهیزات سوراخ کردن از پشت
jabs خنجر زدن سوراخ کردن
jab خنجر زدن سوراخ کردن
notches شکاف چوبخط سوراخ کردن
jabbed خنجر زدن سوراخ کردن
rupturing شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
ruptures شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
bore وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
fraise گشادتر کردن سوراخ اره مدور
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
karatonyxis عمبل اب مرواریدبوسیله سوراخ کردن قرنیه
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
pinhole سوراخ کردن برای گوشی یاز
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
borer هرچیزیکه وسیله سوراخ کردن باشد
bores وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
rupture شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
launch به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
entrancing مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
to cut out بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
entranced مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
entrance مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
primming بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
entrances مدهوش کردن دربیهوشی یاغش انداختن ازخودبیخودکردن زیادشیفته کردن
lanciation سوراخ کردن یا تیر کشیدن دردتیر کشنده
concrete coring drill مته برای سوراخ کردن هسته بتن
jackhammer مته دستی مخصوص سوراخ کردن سنگ
operate به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operated به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
operates به کار انداختن خرید و فروش کردن معامله کردن
bring down به زمین انداختن حریف انداختن شکار
thrust سوراخ کردن رخنه کردن در
punch منگنه کردن سوراخ کردن
penetrated رخنه کردن سوراخ کردن
impaled سوراخ کردن احاطه کردن
punched منگنه کردن سوراخ کردن
impale سوراخ کردن احاطه کردن
impaling سوراخ کردن احاطه کردن
impales سوراخ کردن احاطه کردن
penetrates رخنه کردن سوراخ کردن
thrusting سوراخ کردن رخنه کردن در
punches منگنه کردن سوراخ کردن
gimlet سوراخ کردن مته کردن
penetract رخنه کردن سوراخ کردن
perforates سوراخ کردن نفوذ کردن
penetrate رخنه کردن سوراخ کردن
stick سوراخ کردن نصب کردن
thrusts سوراخ کردن رخنه کردن در
gimlets سوراخ کردن مته کردن
perforate سوراخ کردن نفوذ کردن
perforating سوراخ کردن نفوذ کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com