English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English Persian
eligible شایسته انتخاب
Search result with all words
ineligible نا شایسته برای انتخاب
Other Matches
radio button شانه دایرهای کنر یک انتخاب که در هنگام انتخاب یک مزکز سیاه دارد.دگمههای رادیویی یک روش انتخاب از بین چند موضوع است و در هر زمان فقط یک دکمه رادیویی انتخاب میشود.
target selector دوربین انتخاب هدف دوربینی که مخصوص انتخاب هدفها به وسیله توپ است
tree روش سریع انتخاب که اطلاع اولین مرتب کردن در مرحله دوم استفاده میشود تا سرعت انتخاب بالا رود
sophistication نوع انتخاب سریع که اطلاعات مرحله اول مرتب سازی در مرحله دوم به کار می رود تا سرعت انتخاب را افزایش دهد
ineligibility عدم قابلیت برای انتخاب شدن محرومیت از انتخاب شدن غیرقابل قبول
check جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
checked جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
checks جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
menu item یک انتخاب در فهرست انتخاب
good شایسته
proper شایسته
meritorious شایسته
meets شایسته
meet شایسته
worthiest شایسته
worthier شایسته
worthy شایسته
competent شایسته
seemly شایسته
qualified شایسته
fittest شایسته
fits شایسته
inept نا شایسته
fit شایسته
pertinent شایسته
apropos شایسته
qua شایسته
appropriate [for an occasion] <adj.> شایسته
exact <adj.> شایسته
correct <adj.> شایسته
accurate [correct] <adj.> شایسته
true <adj.> شایسته
real <adj.> شایسته
convenient <adj.> شایسته
functional <adj.> شایسته
proper <adj.> شایسته
useful <adj.> شایسته
purposive <adj.> شایسته
utilitarian [useful] <adj.> شایسته
suitable <adj.> شایسته
purposeful <adj.> شایسته
purpose-built <adj.> شایسته
practical <adj.> شایسته
practicable <adj.> شایسته
companionable شایسته رفاقت
becoming شایسته درخور
suitable شایسته فراخور
courtliest شایسته دربار
befitting درخور شایسته
as it deserves بطور شایسته
behoove شایسته بودن
behove شایسته بودن
beseem شایسته بودن
by fits and starts شایسته لایق
fitly بطور شایسته
christianlike شایسته مسیحیت
derisible شایسته ریشخند
devisable شایسته تامل
devisable شایسته اندیشه
intrinsic مرتب شایسته
properly بطور شایسته
pensionable شایسته بازنشستگی
fittest لایق شایسته
rightly <adv.> بطور شایسته
fits لایق شایسته
rightfully <adv.> بطور شایسته
apt مناسب شایسته
fit لایق شایسته
properly <adv.> بطور شایسته
justly <adv.> بطور شایسته
duly <adv.> بطور شایسته
correctly <adv.> بطور شایسته
aright <adv.> بطور شایسته
conditioning شایسته سازی
courtlier شایسته دربار
courtly شایسته دربار
discreditable شایسته بی اعتباری
meritorious شایسته ترین
meet for a man شایسته است که
to be proper for شایسته بودن
ogr شایسته غول
adequate شایسته بودن
ought not شایسته نیست
worthful شایسته مستحق
in due form بطرز شایسته
proper dress جامه شایسته
winnable شایسته پیروزی
quoteworthy شایسته ذکر
meetly بطور شایسته
worshipful شایسته احترام
the ticket کار شایسته
nameable شایسته نام بردن
sufficient شایسته صلاحیت دار
worthy to become a king شایسته شاه شدن
worthily بطور شایسته و در خور
qualified for work شایسته یاقابل کارکردن
suitably بطور مناسب یا شایسته
gentlemanlike شایسته مرد نجیب
workmanly شایسته کارگر خوب
right شایسته خوب ذیحق
righting شایسته خوب ذیحق
righted شایسته خوب ذیحق
it does not befit me to شایسته من نیست که مرانشاید که
humance انسانی شایسته بشریت
fit to work شایسته یاقابل کارکردن
competent شایسته دارای سر رشته
best شایسته ترین پیشترین
workmanlike شایسته کارگر خوب
servile شایسته نوکران چاپلوس
oughtn't نبایستی شایسته نیست
merit شایسته بودن استحقاق داشتن
give someone their due <idiom> دادن اعتبار به شخص شایسته
condition شرط نمودن شایسته کردن
to put out of court شایسته مطرح کردن ندانستن
hellishness خویی که شایسته دوزخ باشد
he is unworthy of his position شایسته مقام خود نیست
merits شایسته بودن استحقاق داشتن
meriting شایسته بودن استحقاق داشتن
merited شایسته بودن استحقاق داشتن
palmary شایسته ستایش و تقدیر برجسته
gentlewomanlike شایسته بانوان نجیب ومحترم
quotable شایسته نقل قول کردن
disqualify سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualifying سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualified سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
affimable شایسته انکه بطورقطع گفته شود
disqualifies سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
rollover صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
adorably چنانکه شایسته ستایش باشد بطور ستوده
picturesquely چنانکه شایسته عکس برداری یانقاشی باشد
constructive school credit بورس تحصیلی برای پرسنل شایسته نظامی
it was beneath my notice شایسته اینکه اعتنایی بان کنم نبود
The ceremony concluded with the recital of an apropos poem. مراسم با تلاوت شعر شایسته به پایان رسید.
academically چنانچه شایسته انجمن دانش یا فرهنگستانی باشد ادیبانه
head-hunting <idiom> جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
pontifically چنانکه شایسته اسقفان باشد با جامه یا ایین اسقفی
controlled reprisal انتخاب بررسی شده راه کار انتخاب کنترل شده راه کار
able پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
ablest پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
abler پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
honourable mention امتیاز یانشان شایستگی که بکسانی داده میشود که شایسته جایزنبوده اند
honourable mentions امتیاز یانشان شایستگی که بکسانی داده میشود که شایسته جایزنبوده اند
conditioning اصلاح مشخصههای اطلاعات در یک خط انتقال صدا ازطریق تصحیح خصوصیات فازدامنه تقویت کنندههای خط شایسته سازی
nobleman شخصی که از طبقه اعیان و شایسته عضویت درمجلس اعیان باشد
noblemen شخصی که از طبقه اعیان و شایسته عضویت درمجلس اعیان باشد
franc حق انتخاب
option انتخاب
selections انتخاب
delegacy انتخاب
excerption انتخاب
options انتخاب
francs حق انتخاب
franchise حق انتخاب
franchises حق انتخاب
selection انتخاب
options حق انتخاب
option حق انتخاب
drafted انتخاب
suffrage حق انتخاب
choices انتخاب
choicest انتخاب
selecting انتخاب
draft انتخاب
choicer انتخاب
election انتخاب
drafts انتخاب
choice انتخاب
selection of position انتخاب موضع
route selection انتخاب مسیر
project selection انتخاب پروژه
scracity and choice کمیابی و انتخاب
switched line خط انتخاب شده
social selection انتخاب اجتماعی
seller's option انتخاب فروشنده
elective دارای حق انتخاب
chose انتخاب کرده
electives دارای حق انتخاب
natural selection انتخاب طبیعی
selectivity حسن انتخاب
menus فهرست انتخاب
selection switch گزینه انتخاب
reelection تجدید انتخاب
picked انتخاب شده
the polls انتخاب گاه
selective قابل انتخاب
selective مبنی بر انتخاب
selective انتخاب کننده
choosing انتخاب کردن
chooses انتخاب کردن
choose انتخاب کردن
eligible قابل انتخاب
sifts انتخاب کردن
selectively انتخاب کننده
to have one's pick انتخاب کردن
menu فهرست انتخاب
cream of the crop <idiom> انتخاب عانی
single انتخاب کردن
pick out <idiom> انتخاب کردن
selectively قابل انتخاب
selectively مبنی بر انتخاب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com