English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
rift شکافهای ایجاد شده در سنگ
rifts شکافهای ایجاد شده در سنگ
Other Matches
alignment notches شکافهای هم ترازی
earthquake fountains شکافهای زلزله
fullering عمل اب بندی در شکافهای مخازن
vortex tube وسیلهای فاقد هرگونه قطعه متحرک که دران اختلاف فشارسبب ورود جریان سیال ازطریق شکافهای مماسی میگردد
ActiveX سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
peripheral slots شکافهای خالی که دربعضی کامپیوترها قرار دارندتا کارتهای مدار چاپی بتوانندبرای بالا بردن قابلیتهای سیستم بدون اصلاح سخت افزار مجهز شوند
productions ایجاد
creates ایجاد
construction ایجاد
create ایجاد
bridging ایجاد پل
origination ایجاد
authorship ایجاد
creating ایجاد
development ایجاد
developments ایجاد
production ایجاد
generation ایجاد
constructions ایجاد
generations ایجاد
creation ایجاد
creations ایجاد
structuralization ایجاد ساختمان
engenders ایجاد کردن
polarization ایجاد دو قطب
spiculation ایجاد خار
stylization ایجاد سبک
windowing ایجاد پنجره
vacuolation ایجاد حفره
rainmaking ایجاد باران
spermatogenesis ایجاد نطفه
pustulation ایجاد جوش
pupation ایجاد شفیره
system generation ایجاد سیستم
rake in the money <idiom> ایجاد تعجب
construct ساختن یا ایجاد
money creation ایجاد پول
constructed ساختن یا ایجاد
constructing ساختن یا ایجاد
constructs ساختن یا ایجاد
develops ایجاد کردن
develop ایجاد کردن
amounting ایجاد مجموعی از...
amounts ایجاد مجموعی از...
looping ایجاد حلقه
grounding ایجاد زمین
housing ایجاد مسکن
forms ایجاد یک شکل
formed ایجاد یک شکل
form ایجاد یک شکل
wealth creation ایجاد ثروت
amounted ایجاد مجموعی از...
amount ایجاد مجموعی از...
salivation ایجاد بزاق
lactation ایجاد شیر
engendering ایجاد کردن
engendered ایجاد کردن
stockades ایجاد مانع
stockade ایجاد مانع
engender ایجاد کردن
scandalization ایجاد افتضاح
make waves <idiom> ایجاد دردسر
worker ایجاد کننده
orogenesis ایجاد کوه
average ایجاد میانگین
averaged ایجاد میانگین
irruption ایجاد ناگهانی
averages ایجاد میانگین
averaging ایجاد میانگین
creating ایجاد کردن
isochronism ایجاد همزمانی
furunculosis ایجاد کورک
obstructions ایجاد مانع
pick and roll ایجاد سد و چرخش
mythopoeia ایجاد افسانه
originative ایجاد کننده
originationu ایجاد ابداع
hypnogenesis ایجاد خواب
territorialization ایجاد ناحیه
surging ایجاد موج
screeching ایجاد کردن
create ایجاد کردن
obstruction ایجاد مانع
creates ایجاد کردن
stimulation ایجاد محرک
pitting ایجاد حفره
resonance ایجاد طنین
preclusion ایجاد مانع
causer ایجاد کننده
screeches ایجاد کردن
screeched ایجاد کردن
capital creation ایجاد سرمایه
lenticulation ایجاد عدسی
screech ایجاد کردن
lacrimation ایجاد اشک
creation date تاریخ ایجاد
creation of money ایجاد پول
contouring ایجاد طرح
configure ایجاد پیکربندی
resonances ایجاد طنین
discomfiting ایجاد اشکال کردن
reflated تورم ایجاد کردن
trephine ایجاد سوراخ بامته
reflates تورم ایجاد کردن
tide جزرومد ایجاد کردن
discomfited ایجاد اشکال کردن
strike off بی زحمت ایجاد شدن
pro-active گرایش به ایجاد وقایع
discomfit ایجاد اشکال کردن
bleeping ایجاد صدای اخطار
reflate تورم ایجاد کردن
punches سوراخ ایجاد کردن
steam heating ایجاد حرارت با بخار
obstructs ایجاد مانع کردن
obstructing ایجاد مانع کردن
bleeped ایجاد صدای اخطار
ulceration ایجاد زخم یا قرحه
bleep ایجاد صدای اخطار
synchronism ایجاد همزمانی انطباق
mushrooming بسرعت ایجاد کردن
punch سوراخ ایجاد کردن
punched سوراخ ایجاد کردن
mushrooms بسرعت ایجاد کردن
mushroom بسرعت ایجاد کردن
obstruction box جعبه ایجاد مانع
swisher ایجاد کننده صدای فش فش
thallogenous ایجاد کننده تالیوم
buzzes ایجاد صدای بلند
obstructed ایجاد مانع کردن
obstruct ایجاد مانع کردن
buzz ایجاد صدای بلند
buzzed ایجاد صدای بلند
buzzing ایجاد صدای بلند
urtication ایجاد خارش وسوزش
bleeps ایجاد صدای اخطار
mushroomed بسرعت ایجاد کردن
discomfits ایجاد اشکال کردن
canalize ایجاد ابراه کردن
obstruction method روش ایجاد مانع
frontogenesis ایجاد جبهه واحد
goiterogenic ایجاد کننده گواتر
tempest توفان ایجاد کردن
reflecterize ایجاد انعکاس کردن
rowdyism ایجاد سر وصدا و اشوب
ruralization ایجاد زندگی روستایی
goitrogenic ایجاد کننده گواتر
hi fi وسایل ایجاد صدا
holography ایجاد تصویر لیزری
mirrors ایجاد کپی دقیق
mirrored ایجاد کپی دقیق
mirror ایجاد کپی دقیق
tempests توفان ایجاد کردن
creative prescription مرور زمان ایجاد حق
positive prescription مرور زمان ایجاد حق
program development cycle چرخه ایجاد برنامه
put out منتشرساختن ایجاد کردن
pyromania جنون ایجاد حریق
radiogenic ایجاد شده در اثرتشعشع
allowance method روش ایجاد ذخیره
construct ایجاد کردن ساخت
constructing ایجاد کردن ساخت
constructs ایجاد کردن ساخت
agitation of water surface ایجاد تلاطم در سطح اب
recreative دوباره ایجاد کننده
constructed ایجاد کردن ساخت
rapprochement ایجاد روابط حسنه
sentimentalization ایجاد احساسات وعواطف
To set(create,establish)a precedent. ایجاد سابقه کردن
irrupt ناگهان ایجاد شدن
modelling ایجاد مدلهای کامپیوتری
isochronism ایجاد تقارن همزمانی
siliciferous ایجاد کننده سیلیکون
breach ایجاد شکاف کردن
breached ایجاد شکاف کردن
raise eyebrows <idiom> ایجاد مشکل و زحمت
breaches ایجاد شکاف کردن
arson ایجاد حریق عمدی
reflating تورم ایجاد کردن
inbreed از یک نژاد ایجاد کردن
set off <idiom> بالانس ایجاد کردن
shock point نقطه ایجاد زلزله
hydrotaxis ایجاد واکنش در برابر اب
hypnogenesis ایجاد خواب هیپنوتیزم
reflectorize ایجاد انعکاس کردن
schismatism ایجاد جدایی تفرقه
delay خیری ایجاد کردن در چیزی
lutenize موجب ایجاد جسم زرد
cenogenesis ایجاد میشود نسل جدید
magneto دستگاه ایجاد جرقه اتومبیل
knock about سرو صدا ایجاد کردن
polytonality ایجاد چندلحن دران واحد
homogeny ایجاد جنسی شبیه خود
transistor برای ایجاد تابع منط قی
neurogenic ایجاد کننده بافت عصبی
hypnogenetic ایجاد کننده خواب هیپنوتیزم
territorialism ایجاد حکومت مستقل ناحیهای
transistors برای ایجاد تابع منط قی
integrator ایجاد کننده ائتلاف یا انضمام
nuptias non concubitus , sedconsensus , برای ایجاد علقه زوجیت
thermoelectricity ایجاد جریان برق در اثرحرارت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com