English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
cracking شکستن هیدروکربورهای متشکله نفت خام و تبدیل ان به هیدروکربورهای سبکتر
Other Matches
lighter than air aircraft هواپیمای سبکتر از هوا
aerostat رسانگرهای سبکتر از هوا
forcing درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
forces درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
force درهم شکستن قفل یا چفت را شکستن
heavy and light system روش کاستن وزن با اغاز باوزنه سنگین و ادامه با وزنههای سبکتر
constituents ماده متشکله
constituents جزء متشکله
constituent جزء متشکله
constituent ماده متشکله
mechanism اجزاء متشکله چیزی
mechanisms اجزاء متشکله چیزی
constituent elements of crime عناصر متشکله جرم
breakaway شکستن خط محاصره شکستن بند زندان فرار از زندان
precursors ماده متشکله جسم جدید
precursor ماده متشکله جسم جدید
teratoma تومور متشکله از انساج مختلف جنینی
pips شکستن شکستن وبازشدن
pipping شکستن شکستن وبازشدن
pipped شکستن شکستن وبازشدن
pip شکستن شکستن وبازشدن
aeolian soil خاکی که از مواد متشکله باد تشکیل یافته است
particularism اعطا استقلال سیاسی به کشورها و اجزاء متشکله یک امپراطوری
qualitative analysis تجزیه جهت تشخیص اجزا متشکله ماده یا مخلوطی
kame تپه کوچک متشکله ازسنگ وخاک اب اورد متعلق بدوره یخبندان
kaolin خاک رس سفید رنگ که ماده اصلی متشکله ان سیلیکات الومینیم هیدراته است
dendrochronology دوران شناسی و مطالعه قدمت محیط از روی حلقههای متشکله در چوب درختان
novatio non presumiter تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
federal government دولتهای متشکله یک دولت اتحادی که از نظر دول خارجی فقط واحدهای اداری مستقل تلقی می شوند
transiguration تبدیل صورت تبدیل هیئت
conversion scale مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
restitution تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
assembler اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
binary to octal conversion تبدیل دودوئی به مبنای 8 تبدیل دودوئی به هشت هشتی
binary to hexadecimal conversion تبدیل دودوئی به مبنای 61 تبدیل دودوئی به شانزده شانزدهی
fractured شکستن
pierces شکستن
To break ranks. صف را شکستن
hewn شکستن
disruptions شکستن
to hew asunder شکستن
disobey شکستن
disobeyed شکستن
disobeying شکستن
disobeys شکستن
pierce شکستن
disruption شکستن
to fly asunder شکستن
break شکستن
nicks شکستن
nicked شکستن
nick شکستن
infract شکستن
fractions شکستن
fraction شکستن
dishallow شکستن
fly asunder شکستن
chopped شکستن
breaks شکستن
to break to pieces شکستن
to break rank صف شکستن
to break open شکستن
to break apart شکستن
split up شکستن
chop شکستن
fracturing شکستن
fractures شکستن
fracture شکستن
infraction شکستن
to break a شکستن
deflected شکستن
deflecting شکستن
deflects شکستن
cracking شکستن
crushes شکستن
crush شکستن
crushed شکستن
deflect شکستن
nicking شکستن
to fall apart در هم شکستن
fractured شکستن شکافتن
breaks شکستن موج
beat a record حد نصاب را شکستن
crush باصدا شکستن
cleaves شکستن ورامدن
fractures شکستن شکافتن
fracturing شکستن شکافتن
brittle fracture شکستن از تردی
slash قیمت را شکستن
break down درهم شکستن
cleave شکستن ورامدن
cleaved شکستن ورامدن
abjure سوگند شکستن
crushed باصدا شکستن
break شکستن موج
slashed قیمت را شکستن
housebreak حرز را شکستن
deblock شکستن کنده
to bruise somebody دل کسی را شکستن
perjure عهد شکستن
perjures عهد شکستن
overwhelmed درهم شکستن
refract بر گرداندن شکستن
refracted بر گرداندن شکستن
crushes باصدا شکستن
abjuring سوگند شکستن
abjures سوگند شکستن
abjured سوگند شکستن
refracts بر گرداندن شکستن
refracting بر گرداندن شکستن
slashes قیمت را شکستن
perjuring عهد شکستن
0To break thru a blockade ( siege ) . محاصره را شکستن
crashing درهم شکستن
to break one's leg شکستن ساق پا
overwhelm درهم شکستن
crash درهم شکستن
overwhelms درهم شکستن
crashed درهم شکستن
crashes درهم شکستن
crashingly درهم شکستن
unseal مهرچیزی را شکستن
scrunching درهم شکستن
to crack an egg تخمی را شکستن
scrunches درهم شکستن
scrunched درهم شکستن
vanquishing درهم شکستن
scrunch درهم شکستن
vanquish درهم شکستن
vanquishes درهم شکستن
fracture شکستن شکافتن
vanquished درهم شکستن
to break one's promise شکستن عهدوقول
His failure was a bitter experience. شکستن تجربه تلخی شد
to bruise somebody قلب کسی را شکستن
elision باقوه مکانیکی شکستن
smite خرد کردن شکستن
To feel on top of the world. با دم خود گردو شکستن
breach of promise شکستن پیمان ازدواج
violated شکستن نقض کردن
violate شکستن نقض کردن
fissionable قابل شکستن وتقسیم
shatters داغان کردن شکستن
knap ضربه زدن شکستن
edman degradation technique شکستن به روش ادمن
To break a promise. عهد وقولی را شکستن
smashes خرد کردن شکستن
violates شکستن نقض کردن
smites خرد کردن شکستن
to break in شاخ شکستن سوغان
stave شکستن ریزش کردن
fission شکستن هسته اتمی
smiting خرد کردن شکستن
shatter داغان کردن شکستن
smash خرد کردن شکستن
To bite the hand that feeds one . نمک راخوردن ونمکدان شکستن
fissional وابسته به شکستن هسته اتم
To break down the enemys resistance. مقاومت دشمن رادرهم شکستن
smash شکست دادن درهم شکستن
smashes شکست دادن درهم شکستن
shard شکستن وبصورت قطعات ریزدراوردن
shiwari شکستن اجسام سخت درکاراته
section out شکستن موج بطور ناهموار
shards شکستن وبصورت قطعات ریزدراوردن
ages شکستن جسم با فشارهای مکرر
to collapse درهم شکستن [مذاکره یا فرضیه]
age شکستن جسم با فشارهای مکرر
conversion 1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
conversions 1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
break in حرز را شکستن وبزور داخل شدن
battering rams میله مخصوص شکستن دروازه ها و غیره
battering ram میله مخصوص شکستن دروازه ها و غیره
throw the book at <idiom> شدیدا مواخذه کردنبخاطر شکستن قانون
multilation شکستن یا فلج کردن اعضا بدن
squish صدای شکستن یا پرتاب چیزی له کردن
break-ins حرز را شکستن وبزور داخل شدن
break-in حرز را شکستن وبزور داخل شدن
To set the Thames on fire . to do a herculeam task . کمر غول راخم کردن ( شکستن )
lay waste <idiom> خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
snap شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snapped شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
crackles صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
snapping شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
snaps شکستن صدای شلاق با سرعت عمل کردن
crackled صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
crackle صدای انفجار وشکستگی تولید کردن شکستن
amulets دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
amulet دوا یا چیزی که برای شکستن جادو و طلسم بکارمیرود
untimate load بیشترین نیروئی که هر جزء سازهای بدون شکستن بایدتحمل کند
pagination روند شکستن یک گزارش چاپ شده به واحدهایی متنافر باصفحات
parses شکستن کد زبان سطح بالا به بخشهایی در حین ترجمه به کد ماشین
creptation تخریب خلل و فرج بتن همراه با صدای درهم شکستن
parse شکستن کد زبان سطح بالا به بخشهایی در حین ترجمه به کد ماشین
parsed شکستن کد زبان سطح بالا به بخشهایی در حین ترجمه به کد ماشین
linear روش شکستن ریاضی مشکل به طوری که دو قسمت باکامیوتر قابل حل باشد
cracking وارد کردن گرما و معمولافشار برای شکستن هیدروکربنهای کمپلکس گاه درحضور کاتالیزور
get the axe ناپدید شدن موج سوار زیر اب با شکستن موج
sonic booms انفجار صوتی شکستن دیوار صوتی
sonic boom انفجار صوتی شکستن دیوار صوتی
transmutation تبدیل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com