English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
unstart شکست ناپایدار
Other Matches
parallax پارالاکس ضریب شکست نور جابجایی تصویر در اثر شکست نور
built on sand ناپایدار
totty ناپایدار
labile ناپایدار
ramshachle ناپایدار
vacillatory ناپایدار
evanescent ناپایدار
variable ناپایدار
mutable ناپایدار
fugacious ناپایدار
variables ناپایدار
transients ناپایدار
transient ناپایدار
changeable ناپایدار
unstable ناپایدار
ramshackle ناپایدار
astable ناپایدار
astatic ناپایدار
transitory ناپایدار
unstable ناپایا ناپایدار
precariously بطور ناپایدار
fugitive ناپایدار فرار
fugitives ناپایدار فرار
transient voltage فشارالکتریکی ناپایدار
unstable nucleus هسته ناپایدار
unstable equilibrium تعادل ناپایدار
unstable equilibium تعادل ناپایدار
unstable equilbrium تعادل ناپایدار
unstable airfoil ایرفویل ناپایدار
transient command فرمان ناپایدار
lighto'love ناپایدار در عشق
rooty of sand چیز ناپایدار یا بی اساس
buckling تعادل ناپایدار یک جسم
the world is transitory جهان ناپایدار است
spring loaded فنری کلید ناپایدار در مخابرات
thermolabile بی ثبات یا ناپایدار درمقابل حرارت
untrustworthy غیر قابل اعتماد غیرمعتمد ناپایدار
atmospheric refraction شکست نور دراثر برخورد به طبقات جوی شکست جوی نور
self poise تعادل بدون پایه یا پشیبان تعادل ناپایدار
disappearing target هدف غایب شونده هدف ناپایدار
plumper شکست
failure شکست
flunks شکست
three successive defeats سه شکست پی در پی
fall شکست
miscarriage شکست
miscarriages شکست
gap شکست
gaps شکست
unsuccessfully شکست
unsuccessful شکست
breakages شکست
defeasance شکست
flunked شکست
flopper شکست
prosternation شکست
set back شکست
failures شکست
flunking شکست
defeature شکست
breakage شکست
flunk شکست
break شکست
deflection شکست
deflections شکست
loss شکست
refraction شکست
unsuccess شکست
defeat شکست
defeating شکست
defeats شکست
defeated شکست
breaks شکست
breaking capacity فرفیت شکست
breaking down pass کالیبر شکست
breaking down roll نورد شکست
break down voltage ولتاژ شکست
business failure شکست تجاری
break proof ازمایش شکست
turkeys شکست خورده
dielectric strength استحکام شکست
to f.down شکست دادن
double refraction شکست مضاعف
double refraction شکست دوبل
birefringence شکست مضاعف
atmospheric refraction شکست جوی
faulted شکست زمین
defeatism اعتراف به شکست
fault شکست زمین
defeatism شکست گرایی
inexpugnable شکست نا پذیر
angle of refraction زاویه شکست
invincible شکست ناپذیر
failure of negotiations شکست مذاکرات
failure by rupture شکست برشی
faults شکست زمین
get the better of (someone) <idiom> شکست دادن
to put to the worse شکست دادن
wash out شکست مردود
refractometer شکست سنج
refractive power قدرت شکست
refractive index ضریب شکست
refraction of light شکست نور
yield point نقطه شکست
vincible شکست خوردنی
set down شکست دادن
vanquishable شکست پذیر
to have the worse شکست خوردن
to suffer a reverse شکست خوردن
to sustain a defeat شکست خوردن
to be defected شکست خوردن
to lay prostrate شکست دادن
the ship was wrecked کشتی شکست
terrestrial refraction شکست زمینی
stickit شکست خورده
zener breakdown شکست زنری
point of fracture نقطه شکست
outgeneral شکست دادن
impluse breakdown شکست ضربهای
he received a broken hand دستش شکست
he broke his neck necessity گردنش شکست
come a cropper <idiom> شکست خوردن
fracturable قابل شکست
cry uncle <idiom> پذیرش شکست
fall flat <idiom> شکست خوردن
fall through <idiom> شکست خوردن
incomplete breakdown شکست ناقص
incomplete breakdown شکست جزئی
index of refraction ضریب شکست
breaking point نقطهی شکست
lose out شکست خوردن
line breake relay رله شکست خط
sure-fire شکست ناپذیر
blow one's own horn <idiom> شکست درچیزی
knock out شکست دادن
invincibility شکست ناپذیری
insuperability شکست ناپذیری
electric break down شکست الکتریکی
upsetting شکست غیرمنتظره
failures شکست ورشکستگی
failure شکست خورده
failure شکست ورشکستگی
defeats شکست دادن
defeating شکست دادن
defeated شکست دادن
defeat شکست دادن
failures شکست خورده
skunk شکست دادن
upsets شکست غیرمنتظره
upset شکست غیرمنتظره
trouncing شکست دادن
trounces شکست دادن
trounced شکست دادن
trounce شکست دادن
losing شکست خوردن
slip-ups شکست خوردن
slip-up شکست خوردن
slip up شکست خوردن
skunks شکست دادن
fracturing شکست ترک
fractures شکست ترک
fractured شکست ترک
fails شکست خوردن
failed شکست خوردن
fail شکست خوردن
flops شکست خوردن
flopping شکست خوردن
flopped شکست خوردن
flop شکست خوردن
fiascos شکست مفتضحانه
concede قبول شکست
conceded قبول شکست
fracture شکست ترک
reflection شکست نور
bombs شکست فاحش
bombed out شکست فاحش
bombed شکست فاحش
bomb شکست فاحش
craven شکست خورده
letdowns نومیدی شکست
letdown نومیدی شکست
conceding قبول شکست
concedes قبول شکست
fiasco شکست مفتضحانه
underdog سگ شکست خورده
underdogs سگ شکست خورده
flunked شکست خوردن
flunking شکست خوردن
lose شکست خوردن
flunks شکست خوردن
smite شکست دادن
smiting شکست دادن
smites شکست دادن
checkmate شکست دادن
flunk شکست خوردن
loses شکست خوردن
turkey شکست خورده
reversing شکست وارونه کردن
defeat by knock out شکست با ناک اوت
routed کاملا شکست دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com