Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 303 (15 milliseconds)
English
Persian
rank
طلب شده ترتیب
ranked
طلب شده ترتیب
ranks
طلب شده ترتیب
Search result with all words
rough and tumble
بی نظم و ترتیب
management
ترتیب
managements
ترتیب
burst
ترتیب مختصری از سیگنالهای ارسالی
bursts
ترتیب مختصری از سیگنالهای ارسالی
alternating current
جریان الکتریکی که مقدار آن در زمان به ترتیب تغییر میکند و به صورت سینوسی است
direct objects
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
indirect objects
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
object
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objected
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objecting
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objects
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
accession
به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
lobbied
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbies
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobby
تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
respectively
به ترتیب
arrangement
ترتیب
arrangement
ترتیب اصلاح
arrangement
ترتیب تنظیم
arrangements
ترتیب
arrangements
ترتیب اصلاح
arrangements
ترتیب تنظیم
organisations
ترتیب
organization
ترتیب
organizations
ترتیب
message
ترتیب داده در ابتدای پیام که حاوی اطلاعات مسیر و مقصد است
messages
ترتیب داده در ابتدای پیام که حاوی اطلاعات مسیر و مقصد است
part
قالب زمان معروف برای ترتیب استاندارد MIDI
list
نمایش برنامه خط به خط به ترتیب درست
basic
روش ذخیره و بازیابی بلاکهای داده به ترتیب
basics
روش ذخیره و بازیابی بلاکهای داده به ترتیب
job
صف دستورات کترل کار که به ترتیب دریافت اجرا می شوند
jobs
صف دستورات کترل کار که به ترتیب دریافت اجرا می شوند
merge
ترکیب دو فایل داده که هنوز ترتیب خود را دارند
merges
ترکیب دو فایل داده که هنوز ترتیب خود را دارند
string
سری از حروف به ترتیب الفبا- عددی یا کلمات که تغییر کرده اند و به عنوان واحد مجزا درکامپیوتر به کار می روند
layout
ترتیب وسایل
layouts
ترتیب وسایل
physical
ترتیب فعلی کابلها در شبکه
random
بی ترتیب
randomly
بی ترتیب
configuration
ترتیب
configuration
ترتیب فضایی کلی اجزاء اصلی
configurations
ترتیب
configurations
ترتیب فضایی کلی اجزاء اصلی
chronologically
به ترتیب زمان یا تاریخ
chronological
ترتیب زمانی وقوع
chronological
به ترتیب تاریخ
queue
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queue
که به ترتیب بررسی می شوند
queued
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queued
که به ترتیب بررسی می شوند
queueing
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queueing
که به ترتیب بررسی می شوند
queues
ترتیب آن متناسب با آخرین عنصر است
queues
که به ترتیب بررسی می شوند
structure
ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
structures
ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
structuring
ترتیب دادن یا سازماندهی به روش مشخص
circuitry
مداربندی کردن ترتیب مدارها
train
نظم ترتیب
trained
نظم ترتیب
trains
نظم ترتیب
flag
ترتیب کدها در شبکه ارسال بسته برای معرض شروع و خاتمه یک فریم داده
flag
ترتیب کد که به گیرنده اطلاع میدهد که حروف بعدی بیان کننده عملیات کنترلی است
flags
ترتیب کدها در شبکه ارسال بسته برای معرض شروع و خاتمه یک فریم داده
flags
ترتیب کد که به گیرنده اطلاع میدهد که حروف بعدی بیان کننده عملیات کنترلی است
serial
فایل ذخیره شده که رکوردهای آن به ترتیب قابل دستیابی هستند
serial
حافظهای که در آن داده به ترتیب ذخیره شده است که فقط امکان دستیابی ترتیبی میدهد
serials
فایل ذخیره شده که رکوردهای آن به ترتیب قابل دستیابی هستند
serials
حافظهای که در آن داده به ترتیب ذخیره شده است که فقط امکان دستیابی ترتیبی میدهد
read
ترتیب رویدادها برای ذخیره و بازیابی داده
reads
ترتیب رویدادها برای ذخیره و بازیابی داده
rearrangement
ترتیب مجدد
rearrangements
ترتیب مجدد
hire purchase
کرایه چیزی به این ترتیب که کرایه کننده با پرداخت یک عده اقساط مالک ان شی بشود
irregular
بی ترتیب
formation
ترتیب قرارگرفتن
formation
ارایش یکان ترتیب نیرو
sequential
فایل ذخیره شده که رکوردهای آن به ترتیب قابل دستیابی هستند
sequential
داده یا دستوراتی که به ترتیب پردازش می شوند , به ترتیبی که دستیابی می شوند
sequence
رشته ترتیب
sequence
به ترتیب مرتب کردن دنباله
sequence
ترتیب دادن
sequence
ترتیب
sequences
رشته ترتیب
sequences
به ترتیب مرتب کردن دنباله
sequences
ترتیب دادن
sequences
ترتیب
instrumentation
ترتیب اهنگ
index
لیست موضوعات در حافظه کامپیوتر که به ترتیب الفبا مرتبند
indexed
لیست موضوعات در حافظه کامپیوتر که به ترتیب الفبا مرتبند
indexes
لیست موضوعات در حافظه کامپیوتر که به ترتیب الفبا مرتبند
order
ترتیب
order
ترتیب انجام کار
ring
تویولوژی شبکه که در آن سیم پیچی به ترتیب ایستگاههای کاری را بهمم وصل میکند
operator
ترتیب اجرای عملیات ریاضی
operators
ترتیب اجرای عملیات ریاضی
caption
کامپیوتر یا وسیله الکترونیکی که به کاربر امکان میدهد به یک ترتیب ویدیویی نام یا عنوان بدهد
Other Matches
random processing
پردازش داده به ترتیب مورد نیاز و نه ترتیب ذخیره شده
schedules
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
scheduled
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedule
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
collocation
ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
chain
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
chains
1-مجموعهای از فایل ها یادادههای متصل بهم به ترتیب 2-مجموعهای از دستورالعمل ها که به ترتیب اجرا می شوند
firing order
ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
batting order
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
regvlarity
ترتیب
pial
بی ترتیب
to order
<idiom>
به ترتیب
arr
ترتیب
to make an arrangement
ترتیب
set up
ترتیب
serialization
ترتیب
out of kelter
بی ترتیب
ordonnance
ترتیب
orderless
بی ترتیب
assortments
ترتیب
arrangment
ترتیب
arramgement
ترتیب
disorderly
بی ترتیب
collocation
ترتیب
ordering
ترتیب
anomaly
بی ترتیب
anomalies
بی ترتیب
catenation
ترتیب
orderliness
ترتیب
immethodical
بی ترتیب
system
ترتیب
systems
ترتیب
lay out
ترتیب
kelter or kilter
ترتیب
kelter
ترتیب
regularities
ترتیب
regularity
ترتیب
in series
به ترتیب
assortment
ترتیب
ataxic
بی ترتیب
expandede order
ترتیب مبسوط
descending sort
ترتیب نزولی
descending order
ترتیب نزولی
decreasing order
ترتیب کاهنده
data set
ترتیب داده
critical assembly
ترتیب بحرانی
control sequence
ترتیب کنترل
connecting arrangement
ترتیب متصل
connecting arrangement
ترتیب پیوسته
dress
ترتیب دادن
dresses
ترتیب دادن
compose sequence
ترتیب ساختگی
desultorily
بطور بی ترتیب
fifo
به ترتیب ورود
kelter
بی ترتیب مختل
tactics
نظم و ترتیب
line up
به ترتیب ایستادن
line-up
به ترتیب ایستادن
line-ups
به ترتیب ایستادن
indue order
به ترتیب صحیح
in chronological order
به ترتیب تاریخ
gradational
به ترتیب درجه
rating
ترتیب تقدم
ratings
ترتیب تقدم
first in first out
به ترتیب ورود
firing order
ترتیب احتراق
otherwise
<adv.>
به ترتیب دیگر
collating sequence
ترتیب تلفیقی
discipline
تادیب ترتیب
curialism
ترتیب دربارپاپ
alphabetical order
ترتیب رکوردها
concerning this
<adv.>
به این ترتیب
for this purpose
<adv.>
به این ترتیب
hereto
<adv.>
به این ترتیب
hereunto
<adv.>
به این ترتیب
on this
<adv.>
به این ترتیب
orchestrations
ترتیب هم اهنگی
schemes
ترتیب رویه
disordered
بی ترتیب اشفته
schemed
ترتیب رویه
scheme
ترتیب رویه
make-up
ترتیب گریم
permanency
ترتیب همیشگی
as to that
<adv.>
به این ترتیب
disciplines
تادیب ترتیب
disciplining
تادیب ترتیب
castrametation
فن ترتیب اردو
calling sequence
ترتیب فراخوانی
birth order
ترتیب ولادت
ordain
ترتیب دادن
ordained
ترتیب دادن
ordaining
ترتیب دادن
ordains
ترتیب دادن
run
ترتیب محوطه
runs
ترتیب محوطه
on the other side
<adv.>
به ترتیب دیگر
ascending order
ترتیب صعودی
arrengement
ترتیب دادن
permanencies
ترتیب همیشگی
lighting scheme
ترتیب روشنایی
orchestration
ترتیب هم اهنگی
sequence number
شماره ترتیب
sequence counter
ترتیب شمار
sequence control
کنترل ترتیب
sequence check
مقابله ترتیب
alternatively
<adv.>
به ترتیب دیگر
relative location
ترتیب نسبی
apart from that
<adv.>
به ترتیب دیگر
rearrngement
ترتیب مجد د
precedence
ترتیب تقدم
random fill
خاکریز بی ترتیب
at the same time
[on the other hand]
<adv.>
به ترتیب دیگر
word order
ترتیب واژه ها
untune
بی ترتیب کردن
to map out
ترتیب دادن
sort order
نظم ترتیب
sort key
کلید ترتیب
sequencing
ترتیب دهی
sequencing
ترتیب گذاری
sequencer
ترتیب سنج
In this order. In this way.
باین ترتیب
by the same token
<adv.>
به ترتیب دیگر
order of battle
ترتیب نیرو
system
نظم ترتیب
march order
ترتیب راهپیمایی
partial order
پاره ترتیب
partial order
ترتیب جزئی
systems
نظم ترتیب
on the other hand
<adv.>
به ترتیب دیگر
last but not least
اخر از حیث ترتیب
input output order
ترتیب ورودی- خروجی
lay out
باغچه بندی ترتیب
alphabetical order
به ترتیب حروف الفبا
alphabetically
به ترتیب حروف تهجی
alphabetically
به ترتیب حروف الفبا
bell and hopper arrangement
ترتیب قیف و مخروط
lexicographic order
ترتیب لغت نویسی
multilevel sort
ترتیب چند سطحی
Order theory
ترتیب جزئی
[ریاضی]
adhibit
ترتیب دادن پذیرفتن
good order
خوش ترتیب
[فلسفه]
sequentially
یکی پس از دیگری به ترتیب
to get up
بلندکردن ترتیب دادن
march order
ترتیب حرکت دستورراهپیمایی
phase in
به ترتیب داخل شدن
to arrange matters
ترتیب دادن امور
lifo
به ترتیب عکس ورود
issue priority
ترتیب تقدم توزیع
last in first out
به ترتیب عکس ورود
ordered
دارای نظم و ترتیب
match maker
ترتیب دهنده مسابقه
coarse adjustment
نظم و ترتیب دانهای
order of fire
ترتیب توالی اتش
fifo
خروج به ترتیب ورود
record layout
ترتیب کلی رکوردها
rearrngement
ترتیب دوم باره
sequence of command
ترتیب توالی فرامین
dictionary sort
ترتیب واژه نامهای
prearrange
قبلا ترتیب دادن
daa
ترتیب دستیابی داده ها
data access arangement
ترتیب دستیابی داده ها
phase out
به ترتیب خارج کردن
well-order
خوش ترتیب
[ریاضی]
basic circuit arrangement
ترتیب مدار ساده
Lattice
[order]
توری
[ترتیب]
[ریاضی]
balustrade Order
ترتیب نرده ستون ها
To arrange (fix up) something.
ترتیب کاری را دادن
heterotaxy
ترتیب خلاف قاعده
sequence number
شماره ترتیب توالی
heterotaxis
ترتیب خلاف قاعده
pre arrenge
از پیش ترتیب دادن
bibliotic
مربوط به ترتیب کتب
order of fire
ترتیب احتراق موتور
force designator
شماره ترتیب یکان
flow cycle
مدار ترتیب کار
well-ordering
خوش ترتیب
[ریاضی]
pre arrange
از پیش ترتیب دادن
chime
ترتیب زنگهای موسیقی
chimed
ترتیب زنگهای موسیقی
chimes
ترتیب زنگهای موسیقی
chiming
ترتیب زنگهای موسیقی
arrange
ترتیب دادن اراستن
arranged
ترتیب دادن اراستن
arranging
ترتیب دادن اراستن
pagination
ترتیب صفحات در کتاب
arranges
ترتیب دادن اراستن
marshals
به ترتیب نشان دادن
marshalled
به ترتیب نشان دادن
marshaling
به ترتیب نشان دادن
marshaled
به ترتیب نشان دادن
desultory
بی ترتیب درهم و برهم
marshal
به ترتیب نشان دادن
rhyme scheme
ترتیب وقوع قوافی در بندشعری
agreeing
ترتیب دادن درست کردن
agrees
ترتیب دادن درست کردن
mussculature
بخش یا ترتیب ماهیچه هادربدن
consequentiality
پیروی به ترتیب منطقی خودگیری
dispose
ترتیب کارها رامعین کردن
force activity designator
شماره ترتیب فعالیت یکان
rotation billiard
بیلیارد امریکایی به ترتیب شماره
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com