Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
wading crossing
عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
Other Matches
traversable
قابل عبور
fordable
قابل عبور
passable
قابل عبور
impassable
غیر قابل عبور
bridgeable
قابل عبور یا پل زدن
blocked
[with objects]
<adj.>
<past-p.>
غیر قابل عبور
practicably
بطور قابل عبور
permeable
قابل عبور دادن رطوبت
energy transition
عبور انرژی
[ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
insurmountable
فائق نیامدنی غیر قابل عبور
access structures
ساختمان های قابل عبور و مرور
maximum gradeability
حداکثر شیب قابل عبور به وسیله خودرو
scrubbed
زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubbing
زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrub
زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubs
زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
to pound the filed
غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
traffic post
پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
transmission
عبور
transmittance
عبور
cross-Channel
عبور
crossing
عبور
tolling
حق عبور
tolls
حق عبور
transmittal
عبور
transit
عبور
transmittancy
عبور
right of way
حق عبور
rights of way
حق عبور
passage of lines
عبور از خط
transmissions
عبور
toll
حق عبور
road haulage
حق عبور
alpha canis majoris
عبور
passage
حق عبور
passage
عبور
right of passage
حق عبور
passages
عبور
fording
عبور از اب
passages
حق عبور
passed
عبور کردن
transit error
خطای عبور
transit time
مدت عبور
transit bill
پروانه عبور
transmission factor
ضریب عبور
pass
اجازه عبور
pass
کلمه عبور
girdle traverse
عبور کمربندی
pass
گذر عبور
passed
گذر عبور
passed
کلمه عبور
passed
اجازه عبور
transmission grating
شبکه عبور
transit time
زمان عبور
overfly
عبور کردن
highway user tax
مالیات حق عبور
transmittance
مقدار عبور
wading crossing
عبور از پایاب
transit traffic
عبور ترانزیتی
passes
اجازه عبور
passes
کلمه عبور
passes
گذر عبور
passes
عبور کردن
pass
عبور کردن
conge
اجازه عبور
trafficking
عبور و مرور
safe-conducts
رخصت عبور
trafficked
عبور و مرور
safe conducts
رخصت عبور
safe conduct
رخصت عبور
fordability
قابلیت عبور
laissez passer
پروانه عبور
light passing
عبور نور
traffics
عبور و مرور
fordless
غیرقابل عبور
traversing
عبور کردن
traverses
عبور کردن
passwords
اسم عبور
faring
هزینه عبور
fares
هزینه عبور
fared
هزینه عبور
fare
هزینه عبور
password
اسم عبور
oil passage
عبور روغن
transoceanic
عبور از اقیانوس
fleet
عبور سریع
fleets
عبور سریع
traversed
عبور کردن
traverse
عبور کردن
traffic
عبور و مرور
band pass
نوار عبور
penstock
مجرای عبور اب
ford
محل عبور
passages
اجازه عبور
passage
عبور سفر
traject
عبور گذرگاه
passage
راه عبور
passage
اجازه عبور
cross
عبور کردن
transduction
انقال عبور
shallow fording
عبور از اب کم عمق
passavani
سند عبور
current passage
عبور جریان
passages
راه عبور
deep fording
عبور از اب عمیق
through traffic
عبور یکسره
tessera
کلمه عبور
trafficability
قابلیت عبور
practicableness
قابلیت عبور
communication
عبور اطلاعات
fords
محل عبور
crossest
عبور کردن
crosses
عبور کردن
crosser
عبور کردن
forded
محل عبور
passages
عبور سفر
thoroughfare
راه عبور
thoroughfares
راه عبور
transit bill
اجازه عبور
transit
عبور کردن
transit
راه عبور
counter sign
اسم عبور
tolls
عوارض عبور
tolling
عوارض عبور
toll
عوارض عبور
cruises
عبور کردن
cruised
عبور کردن
cruise
عبور کردن
passageway
محل عبور
electron transition
عبور الکترون
crossing the line
عبور از استوا
cruising
عبور کردن
crossing area
منطقه عبور
passageways
محل عبور
crossing the line
عبور از خط استوا
caution area
منطقه عبور بااحتیاط
I am just passing through.
از اینجا عبور میکنم.
way
راه عبور گذرگاه
time distance
زمان عبور ستون
pracitcable
عبور کردنی گذشتنی
traffic control
کنترل عبور و مرور
traffic court
دادگاه عبور و مرور
hasty crossing
عبور تعجیلی از رودخانه
wall entrance
عبور از داخل دیوار
road time
زمان عبور از جاده
light transition loss
تلف عبور نور
bus traffic
عبور و مرور اتوبوسها
electron transit time
زمان عبور الکترون
ship influence
تاثیر عبور کشتی
gas port
محفظه عبور گاز
gas port
لوله عبور گاز
access structures
ساختمانهای عبور و مرور
eligible traffic
عبور و مرور مجاز
innocent passage
عبور بدون ضرر
indirect transition
عبور یا انتقال غیرمستقیم
forced crossing
عبور اجباری از رودخانه
sally port
دروازه عبور از قلعه
airfield traffic
عبور و مرور فرودگاه
traffic density
تکاشف عبور و مرور
cut
عبور کردن گذاشتن
deliberate crossing
عبور با فرصت از رودخانه
traffic sign
علامت عبور و مرور
crossing site
محل عبور اجباری
passtime
زمان عبور ستون
trafficability
قابلیت عبور ومرور
transit
کنترل عبور و مرورکشتیها
go
گذشتن عبور کردن
controlled passing
عبور کنترل شده
password
اسم شب کلمه عبور
passwords
اسم شب کلمه عبور
transduction
عبور از ماوراء چیزی
transcutaneous
عبور کننده از پوست
cuts
عبور کردن گذاشتن
ferryboats
قایق عبور از رودخانه
overflight
عبور با هواپیما از فرازمنطقهای
overflights
عبور با هواپیما از فرازمنطقهای
treadway bridge
پل عبور موقتی پیاده
deep fording
عبور از عمق زیاد اب
ferryboat
قایق عبور از رودخانه
slotting
مجرای عبور روغن
transilluminate
عبور نور از یک عضو
traffic intensity
شدت عبور و مرور
traffic lane
مسیر عبور و مرور
slot
مجرای عبور روغن
traject
از محلی عبور کردن
traffic flow
کشش عبور ومرور
traffic density
شدت عبور و مرور
slots
مجرای عبور روغن
traffic density
تراکم عبور و مرور
traversing
تراورس عبور کمربندکوهنوردی
traverses
تراورس عبور کمربندکوهنوردی
traverse
تراورس عبور کمربندکوهنوردی
goes
گذشتن عبور کردن
vapor trail
مسیر عبور بخار
traversed
تراورس عبور کمربندکوهنوردی
traffic peak
حداکثر عبور و مرور
delay
یچ بسته به دیگری عبور میکند
restricted area
منطقه منع عبور ومرور
delaying
یچ بسته به دیگری عبور میکند
to be under curfew
در منع عبور و مرور بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com