English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (37 milliseconds)
English Persian
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
Other Matches
discourgement فتور
languor فتور
discouragement فتور
faint heartedness فتور
dereliction فتور وسستی
weakness بی بنیه گی فتور
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
detected پیدا کردن
gains پیدا کردن
detect پیدا کردن
pin point پیدا کردن
acquire پیدا کردن
track پیدا کردن
average پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
tracked پیدا کردن
finds پیدا کردن
averaged پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
averages پیدا کردن
find پیدا کردن
detecting پیدا کردن
gained پیدا کردن
gain پیدا کردن
to search out پیدا کردن
detects پیدا کردن
averaging پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
tracks پیدا کردن
to look up پیدا کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
declining شیب پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
demonetize تنزل پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
stammered لکنت پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
to think out با فکر پیدا کردن
hade تمایل پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
to take a ply تمایل پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
dampen رطوبت پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
shield حفاظ پیدا کردن
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
respires امید تازه پیدا کردن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
respiring امید تازه پیدا کردن
respired امید تازه پیدا کردن
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
shocks هول وهراس پیدا کردن
shocked هول وهراس پیدا کردن
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
shock هول وهراس پیدا کردن
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
respire امید تازه پیدا کردن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
asphyxiate مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiating مختنق کردن خناق پیدا کردن
swells ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiated مختنق کردن خناق پیدا کردن
swelled ورم کردن برجستگی پیدا کردن
swell ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiates مختنق کردن خناق پیدا کردن
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rut شور پیدا کردن فحل شدن
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
finds کشف کردن پیدا کردن
find کشف کردن پیدا کردن
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
to pick up somebody کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
homing روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
curve fitting روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
mine watching عملیات تجسس و پیدا کردن مین یا مراقبت از مین گذاری دشمن
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself. زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
bessel method پیدا کردن محل توقفگاه به روش بسل سیستم نقشه برداری بسل
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
wart زگیل دار شدن زگیل پیدا کردن
warts زگیل دار شدن زگیل پیدا کردن
substantialize اساس دادن یا اساس پیدا کردن
regained دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
parallels برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
hallucinates گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
hallucinating گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
hallucinate گرفتار اوهام وخیالات شدن حالت هذیانی پیدا کردن هذیانی شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com