English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (7 milliseconds)
English Persian
scissor قطع تقسیم
Search result with all words
denominator تقسیم کننده
denominators تقسیم کننده
fragmentation حافظه اختصاص یافته به چندین فایل که به بخشهای آزاد و کوچکتری تقسیم میشود و آن قدر کوچک هستند که قابل استفاده نیستند ولی کلا فضای زیادی اشغال می کنند
word تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
worded تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
average عدد بدست آمده از جمع چندین عدد تقسیم آنها را بر تعداد این اعداد
averaged عدد بدست آمده از جمع چندین عدد تقسیم آنها را بر تعداد این اعداد
averages عدد بدست آمده از جمع چندین عدد تقسیم آنها را بر تعداد این اعداد
averaging عدد بدست آمده از جمع چندین عدد تقسیم آنها را بر تعداد این اعداد
graduate بدرجات تقسیم
graduate تقسیم بندی کردن
graduates بدرجات تقسیم
graduates تقسیم بندی کردن
graduating بدرجات تقسیم
graduating تقسیم بندی کردن
arithmetic محاسباتی که روی اعداد انجام می شوند از قبیل جمع و تفریق و ضرب و تقسیم
arithmetic مربوط به توابع ریاضی از قبیل جمع و تفریق و تقسیم و ضرب
allocation برنامه کوتاهی که منابع حافظه را بین نرم افزار و وسایل جانبی تقسیم میکند
allocation تقسیم فضای حافظه یا دیسک یا استفاده از چاپگر یا برنامه یا سیستم عامل یا وسیله به روشهای مختلف
allocations برنامه کوتاهی که منابع حافظه را بین نرم افزار و وسایل جانبی تقسیم میکند
allocations تقسیم فضای حافظه یا دیسک یا استفاده از چاپگر یا برنامه یا سیستم عامل یا وسیله به روشهای مختلف
decimal نقط های که نشان دهنده تقسیم بین تمام اعداد واحد و بخش کوچکتر کسری عددد دهدهی مثل ... است
decimals نقط های که نشان دهنده تقسیم بین تمام اعداد واحد و بخش کوچکتر کسری عددد دهدهی مثل ... است
partition اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
partition تقسیم افراز کردن
partition تقسیم فایل بزرگ یا بلاک به واحدهای کوچکتر به راحتی قابل دستیابی و مدیریت هستند
partition تقسیم دیسک سخت به دو یا چند درایو منط قی که به صورت درایوهای جداگانه قابل دستیابی اند
partitions اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
partitions تقسیم افراز کردن
partitions تقسیم فایل بزرگ یا بلاک به واحدهای کوچکتر به راحتی قابل دستیابی و مدیریت هستند
partitions تقسیم دیسک سخت به دو یا چند درایو منط قی که به صورت درایوهای جداگانه قابل دستیابی اند
carrier فرکانس سیگنال پیش از تقسیم شدن
carrier حالت موج پیاپی و با فرکانس بالا که توسط یک سیگنال قابل تقسیم است
carriers فرکانس سیگنال پیش از تقسیم شدن
carriers حالت موج پیاپی و با فرکانس بالا که توسط یک سیگنال قابل تقسیم است
share تقسیم کردن
shared تقسیم کردن
shares تقسیم کردن
distribute تقسیم کردن تعمیم دادن
distribute تقسیم کردن
distributes تقسیم کردن تعمیم دادن
distributes تقسیم کردن
distributing تقسیم کردن تعمیم دادن
distributing تقسیم کردن
lot کالا بقطعات تقسیم کردن
lot تقسیم بندی کردن
canton به بخش تقسیم کردن
cantons به بخش تقسیم کردن
amorphous بدون تقسیم بندی
band شبکه محلهای که از سیگنالهای تقسیم شده و ارسالی روی کابل coaxiad با استفاده از پروتکل CSMA / CD استفاده میکند
bands شبکه محلهای که از سیگنالهای تقسیم شده و ارسالی روی کابل coaxiad با استفاده از پروتکل CSMA / CD استفاده میکند
divide تقسیم کردن
divides تقسیم کردن
shire به استان تقسیم کردن
shires به استان تقسیم کردن
branch تقسیم
branches تقسیم
piecemeal به اجزاء ریز تقسیم کردن خردخرد
split ترک برداشتن تقسیم کردن
panel صفحه تقسیم برق
panels صفحه تقسیم برق
top روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی
sector جزء تقسیم کردن
sector تقسیم دیسک به شیارهای آدرس پذیر
sector کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sector تقسیم دیسک به شیار رهایی
sectors جزء تقسیم کردن
sectors تقسیم دیسک به شیارهای آدرس پذیر
sectors کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sectors تقسیم دیسک به شیار رهایی
speed مسافت طی شده تقسیم بر زمان حرکت
speeding مسافت طی شده تقسیم بر زمان حرکت
speeds مسافت طی شده تقسیم بر زمان حرکت
third به سه بخش تقسیم کردن
thirds به سه بخش تقسیم کردن
dealing تقسیم
distribution تقسیم
distribution تقسیم ترکه متوفی
distributions تقسیم
distributions تقسیم ترکه متوفی
fraction بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
hyphen فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphen علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphens علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
division of labour تقسیم کار
divisions of labour تقسیم کار
provincialism اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
batch با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
batches با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
mod باقی مانده تقسیم عددی بر عدد دیگر
mods باقی مانده تقسیم عددی بر عدد دیگر
quotient نتیجه تقسیم یک عدد بر دیگر
quotients نتیجه تقسیم یک عدد بر دیگر
long division بخش یا تقسیم بزرگ
long divisions بخش یا تقسیم بزرگ
parting تقسیم تجزیه
partings تقسیم تجزیه
junction box جعبه تقسیم
Other Matches
divisor عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
fissiparous تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
vernier درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
base band 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
baseband 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
trellis coding روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
subdivides بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivide بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivided بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdividing بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
divisions تقسیم
admensuration تقسیم
dispensations تقسیم
allotment تقسیم
dispensation تقسیم
division تقسیم
allocates تقسیم
graduator خط تقسیم کن
admeasurement تقسیم
cleavage تقسیم
cleavages تقسیم
repartition تقسیم
allocate تقسیم
sharing تقسیم
apportionment تقسیم
allotments تقسیم
allocating تقسیم
division عمل تقسیم
battery bus جعبه تقسیم
divisions عمل تقسیم
autotomy تقسیم خودبخود
aminister تقسیم کردن
division of labor تقسیم کار
dividing تقسیم بندی
subdivisions تقسیم مجدد
subdivision تقسیم مجدد
compartments تقسیم کردن
compartment تقسیم کردن
intersects تقسیم کردن
intersected تقسیم کردن
intersect تقسیم کردن
regionalism تقسیم کشوربنواحی
fifty fifty تقسیم بالمناصفه
fifty-fifty تقسیم بالمناصفه
administer تقسیم کردن
divider پرگار تقسیم
divider تقسیم کننده
divisive تقسیم کننده
divided تقسیم شده
administers تقسیم کردن
administered تقسیم کردن
dichotomy تقسیم به دو بخش
dichotomies تقسیم به دو بخش
administering تقسیم کردن
water point نقطه تقسیم اب
to share out تقسیم کردن
sortition تقسیم با قرعه
short division تقسیم باختصار
sharing the market تقسیم بازار
severability قابلیت تقسیم
quartile تقسیم شده به 4/3و 4/1
partition function تابع تقسیم
o o line خط تقسیم دیدبانی
go halves <idiom> تقسیم مساوی
meiosis تقسیم سلولی
meiosis تقسیم کاهشی
zeradivide تقسیم بر صفر
division sign نماد تقسیم
division تقسیم [ریاضی]
give-and-take <idiom> تقسیم کردن
market segmentation تقسیم بازار
divide exception استثناء تقسیم
dividable قابل تقسیم
distribution pannel تابلوی تقسیم
distribution of the estate تقسیم ترکه
distribution of forces تقسیم نیروها
distribution coefficient ضریب تقسیم
distribution box جعبه تقسیم
splice box جعبه تقسیم
distributing box جعبه تقسیم
demultiplexer تقسیم کننده
delay allowance زمان تقسیم
compart تقسیم کردن
clastic تقسیم شونده
divide exception خطای تقسیم
divisibility قابلیت تقسیم
load distribution تقسیم بار
line graduation تقسیم بندی خط
indistributable تقسیم نشدنی
hyphenation تقسیم کلمه
frequency distribution تقسیم فرکانس
frequency domulipliction تقسیم فرکانس
frequency division تقسیم فرکانس
frequency alloment تقسیم فرکانس
fire distribution تقسیم اتش
divisional مربوط به تقسیم
division line خط تقسیم شده
division check ازمایش تقسیم
busbar جعبه تقسیم
allotment پخش تقسیم
allotments پخش تقسیم
separates تقسیم کردن
separated تقسیم کردن
separate تقسیم کردن
divisible قابل تقسیم
junction boxes جعبه تقسیم
compartmentation تقسیم بندی کردن
fractionalize تقسیم بجزء کردن
fractionize تقسیم بجزء کردن
divisibly بطور قابل تقسیم
distribution point نقطه تقسیم اماد
classis تقسیم برحسب طبقه
break down تقسیم بندی کردن
bifurcation تقسیم بدو شاخه
balkanization تقسیم بقطعات ریز
cross loading تقسیم بارهای هواپیما
degree gradution تقسیم بندی درجهای
distributing mains شبکه تقسیم اصلی
distributed profit سود تقسیم شده
distributed fire اتش تقسیم شده
distribute among the creditors in propor به غرماء تقسیم کردن
diffract باجزاء تقسیم شدن
dial graduation تقسیم بندی درجهای
denominationalism اعتقاد به تفکیک و تقسیم
autotomize تقسیم خودبخود کردن
Six [divided] by three is two. شیش تقسیم بر سه می شود دو.
voltage division تقسیم یا پخش ولتاژ
versicular division تقسیم به بیتهای کوچک
unmodulated که تقسیم نشده است
unit distribution روش تقسیم به یکان
undistributed earnings منافع تقسیم نشده
trisect تقسیم بسه قسمت
tripartition تقسیم بسه قسمت
trichotomy تقسیم بسه بخش
work breakdown روش تقسیم کار
work unit یک واحد تقسیم کار
pull one's weight <idiom> کارها را تقسیم کردن
billionths یک تقسیم بر هزار میلیون
billionth یک تقسیم بر هزار میلیون
time slicing تقسیم بندی زمانی
tierce به سه قسمت تقسیم کردن
prorate به نسبت تقسیم کردن
maxwell velocity distribution تقسیم سرعت ماکسول
lobulation تقسیم به مقاطع کوچک
undivided profit سود تقسیم نشده
karyokinesis مرحله تقسیم سلولی
jack box جعبه تقسیم تلفن
indivisibly بطور غیرقابل تقسیم
frequency dividing network شبکه تقسیم فرکانس
proration سرشکنی تقسیم به نسبت
redistribution of force تقسیم مجدد نیروها
table of distribution جدول تقسیم اماد
switch board صفحه تقسیم برق
splitting a window تقسیم بندی پنجره
self divison تقسیم خود بخود
undistributed profits سود تقسیم نشده
retained profit سود تقسیم نشده
residuary legatee باقیمانده ماترک پس از تقسیم
amitosis یک نوع تقسیم سلولی
dividends تقسیم شده است
dividend تقسیم شده است
whack up تقسیم به سهام کردن
cleaved پیوستن تقسیم شدن
cleaves پیوستن تقسیم شدن
indivisible غیر قابل تقسیم
cleave پیوستن تقسیم شدن
amitosis تقسیم ساده یاختهای
amitosis تقسیم مستقیم یاخته
division بخش رسته تقسیم کردن
dosing machine دستگاه تقسیم کننده با مقیاس
split window پنجره تقسیم بندی شده
distributors تقسیم برق توزیع کننده
syllabify تقسیم به هجای مقطع کردن
distributor تقسیم برق توزیع کننده
pagination فرآیند تقسیم متن به صفحاتی
to d. with others بادیگران تقسیم یاسهم کردن
undistributed profits tax مالیات بر سود تقسیم نشده
trichotomous بسه بخش تقسیم شده
trichotomy تقسیم وجود انسان به سه قسمت
trifurcate بسه شاخه تقسیم شدن
undistributed corporate profit سود تقسیم نشده شرکتها
compartmentalize به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
gerrymander بطورغیر عادلانه تقسیم کردن
split-screen صفحه نمایش تقسیم شده
split-screen صفحه تقسیم بندی شده
polychotomous تقسیم شده بچند قسمت
phalanstery تقسیم جامعه باجزاء کوچک
perstripes تقسیم ماترک بین وراث
split screen صفحه نمایش تقسیم شده
split screen صفحه تقسیم بندی شده
meiosis تقسیم کاهشی یاختهای میوز
paged address روش تقسیم حافظه به بخشهایی
pottion تقسیم کردن سهم دادن از
quartering تقسیم چیزی بچهار بخش
quadrat به قطعات مستطیل تقسیم کردن
dividend عملوندی که مقسوم در عمل تقسیم
indivisibility غیر قابل تقسیم بودن
international date line خط تقسیم نیروهای بین المللی
international division of labor تقسیم کار بین المللی
dividends عملوندی که مقسوم در عمل تقسیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com