Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (41 milliseconds)
English
Persian
rompish
مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
rompy
مایل به بازی کردن با جیغ وداد و دنبال هم دویدن
Other Matches
romps
با جیغ وداد بازی کردن
romped
با جیغ وداد بازی کردن
romping
با جیغ وداد بازی کردن
romp
با جیغ وداد بازی کردن
roil
دنبال هم دویدن
philander
زن بازی کردن دنبال زن افتادن
slanted
بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
slant
بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
slants
بازی تهاجمی با دویدن یک بازیگر بطور مستقیم با زاویهای به طرف دروازه
triple option
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
they howled the speaker down
سخنگوراباجیغ وداد وادار به پایین امدن کردند
misplay
بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
to make a trick
با کارت شعبده بازی کردن
[ورق بازی]
to break into a run
شروع کردن به دویدن
to start
شروع کردن به دویدن
to run a race
در مسابقه دویدن یاشرکت کردن
to overrun oneself
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
dogs
دنبال کردن
give chase
دنبال کردن
reopen
دنبال کردن
courses
:دنبال کردن
coursed
:دنبال کردن
reopened
دنبال کردن
reopening
دنبال کردن
chasing
دنبال کردن
pursued
دنبال کردن
chases
دنبال کردن
chased
دنبال کردن
chase
دنبال کردن
pursues
دنبال کردن
pursue
دنبال کردن
reopens
دنبال کردن
tracks
دنبال کردن
dogging
دنبال کردن
dog
دنبال کردن
to give chase
دنبال کردن
traced
دنبال کردن
trace
دنبال کردن
continues
دنبال کردن
continue
دنبال کردن
traces
دنبال کردن
track
دنبال کردن
tracked
دنبال کردن
course
:دنبال کردن
pursuing
دنبال کردن
pursue
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
To follow up (trace) a matter (case).
موضوعی را دنبال کردن
hunt down
دنبال کردن و گرفتن
stick with
<idiom>
دنبال کردن کاری
dogging
مثل سگ دنبال کردن
to pursue a plan
نقشهای را دنبال کردن
To be on someone trail. To trace someone.
رد کسی را دنبال کردن
dog
مثل سگ دنبال کردن
careerism
دنبال کردن شغل
run close
سخت دنبال کردن
dogs
مثل سگ دنبال کردن
the mast has raked
مایل کردن
to ran a person hard
کسیرا ازپشت سردنبال کردن درست پشت سرکسی دویدن
follow out
اخذ نتیجه دنبال کردن
track
دنبال کردن یک مسیر به درستی
tracked
دنبال کردن یک مسیر به درستی
tracks
دنبال کردن یک مسیر به درستی
practise or tice
دنبال کردن مشق دادن
to run any one hard
کسیرا سخت دنبال کردن
to hang on the rear
برای حمله دنبال کردن
incilnable to do something
مایل کردن بکاری
to jink
[colloquial]
[British English]
در دویدن
[راه رفتن]
[رانندگی کردن]
ناگهان مسیر را تغییر دادن
run-up
[start-up]
نزدیکی به مکان شروع با دویدن
[برای جهش یا پرتاب کردن]
[ورزش]
run down
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
run-down
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
reoccupy
دنبال کردن دوباره بدست اوردن
rungs
تااخرین نفس دنبال کردن مندرس
to keep at some work
د رکاری پافشاری کردن دنبال کاریراگرفتن
canvasses
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
follow up
رده پشتیبان دنباله دنبال کردن دشمن
canvassed
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
follow through
چیزی را تا اخر دنبال کردن بانجام رسانی
prosecutes
دنبال کردن پیگرد کردن
prosecuted
دنبال کردن پیگرد کردن
follow
متابعت کردن دنبال کردن
chace
دنبال کردن شکار کردن
prosecute
دنبال کردن پیگرد کردن
prosecuting
دنبال کردن پیگرد کردن
follows
متابعت کردن دنبال کردن
chasing
دنبال کردن شکار کردن
chase
دنبال کردن شکار کردن
chases
دنبال کردن شکار کردن
chased
دنبال کردن شکار کردن
followed
متابعت کردن دنبال کردن
shinny
بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
harlequinade
بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame
مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
cutthroat
بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
gamesmanship
مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
game
وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
salami technique
کلاه برداری کامپیوتری توسط تراکنشهای جدا وکوچک که دنبال کردن آنها وتشخیص آنها مشکل است
dib
ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
shinney
بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
kiss in the ring
بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
fire fight
ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
inning
گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
quibbled
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
to play fair
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
quibble
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
charlatanic
امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
crampet game
بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
harlepuinade
نمایش لال بازی ودلقک بازی
raced
دویدن
races
دویدن
double
دویدن
to run through
دویدن
doubled
دویدن
Running
<adj.>
دویدن
race
دویدن
runs
دویدن
run
دویدن
doubled up
دویدن
fail
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fails
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed
سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
played
بازی کردن
playact
رل بازی کردن
played
رل بازی کردن
play-acting
بازی کردن
play
رل بازی کردن
play
بازی کردن
move
بازی کردن
play-acted
بازی کردن
playing
رل بازی کردن
plays
بازی کردن
bump
بازی کردن
rinks
یخ بازی کردن
actuble
بازی کردن
play-act
بازی کردن
gallant
زن بازی کردن
plays
رل بازی کردن
play-acts
بازی کردن
playing
بازی کردن
rink
یخ بازی کردن
moved
بازی کردن
moves
بازی کردن
toy
بازی کردن
twiddle
بازی کردن
twiddled
بازی کردن
twiddles
بازی کردن
To be acting. To put it on .
رل بازی کردن
twiddling
بازی کردن
miscast
بد بازی کردن
toys
بازی کردن
headwork
با سر بازی کردن
scuttled
بسرعت دویدن
scuttles
بسرعت دویدن
jogged
اهسته دویدن
leap
جستن دویدن
scuttling
بسرعت دویدن
leaped
جستن دویدن
leaps
جستن دویدن
run for it
<idiom>
به ضرب دویدن
track
مسابقه دویدن
outruns
در دویدن جلوافتادن
outrunning
در دویدن جلوافتادن
jog
اهسته دویدن
to bolt
با سرعت دویدن
outrun
در دویدن جلوافتادن
trig
تر وتمیز دویدن
tracked
مسابقه دویدن
scuttle
بسرعت دویدن
footrace
مسابقه دویدن
cursorial
مستعد دویدن
re-run
دوباره دویدن
runout
محوطه دویدن
re-running
دوباره دویدن
re-runs
دوباره دویدن
running with the ball
با توپ دویدن
winder
دویدن سریع
jogging
اهسته دویدن
tracks
مسابقه دویدن
jogs
اهسته دویدن
on the go
<idiom>
مشغول دویدن
re-ran
دوباره دویدن
foxing
روباه بازی کردن تزویر کردن
fox
روباه بازی کردن تزویر کردن
foxes
روباه بازی کردن تزویر کردن
ground speed
سرعت دویدن هواپیما در روی باند سرعت دویدن روی باند سرعت گرفتن هواپیما روی زمین
personified
رل دیگری بازی کردن
spar
مشت بازی کردن
cards
ورق بازی کردن
to play for love
سر هیچ بازی کردن
start up
<idiom>
بازی را شروع کردن
gamble
سفته بازی کردن
To play cards .
ورق بازی کردن
play fair
مردانه بازی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com