Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
intermediate product
محصول واسطه
Other Matches
exchanges
دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchange
دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchanged
دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
exchanging
دادن محصول قدیم به عنوان بخشی از پرداخت محصول جدید
punch
کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول
punched
کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول
punches
کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول
iso product curve
منحنی برابری محصول منحنی محصول یکسان
cads
محصول کمکی کامپیوتر واسط ی که بین کامپیوتر هایی که برای طراحی هستند و آنهایی که برای تولید محصول هستند
cad
محصول کمکی کامپیوتر واسط ی که بین کامپیوتر هایی که برای طراحی هستند و آنهایی که برای تولید محصول هستند
intermedium
واسطه
medium
واسطه
by reason of
واسطه
mediums
واسطه
inductor
واسطه
immediate
بی واسطه
intermediator
واسطه
middlemen
واسطه
brokering
واسطه
broker
واسطه
brokers
واسطه
intermediate
واسطه
middleman
واسطه
brokered
واسطه
agents
واسطه
interagent
واسطه
commissioner
واسطه
commissioners
واسطه
mediators
واسطه
go between
واسطه
intermediate exchange
واسطه
instrumentality
واسطه
agent
واسطه
jobber
واسطه
agency
واسطه
intermediaries
واسطه
agencies
واسطه
intermediary
واسطه
mediator
واسطه
jobbing
واسطه بازرگانی
immediately
بدون واسطه
intermediate objective
هدف واسطه
intermediate grid
شبکه واسطه
real estate broker
واسطه املاک
relay station
ایستگاه واسطه
shipbroker
واسطه حمل
commodity broker
واسطه کالا
panders
واسطه کار بد
mean proportional
واسطه هندسی
mediation
واسطه گری
onthat account
بان واسطه
bill broker
واسطه تنزیل
mediums
واسطه دلال
agents
واسطه عامل
intermediate reaction
واکنش واسطه
intermediate transmitter
فرستنده واسطه
customs agent
واسطه گمرک
agent
واسطه عامل
chapman
واسطه سیار
pander
واسطه کار بد
pandered
واسطه کار بد
shell
برنامه واسطه
mediums
میانجی واسطه
authorised clerk
واسطه مجاز
jobber
بازرگان واسطه
owing to the fact that
به واسطه اینکه
panderer
واسطه کار بد
post transition metals
فلزات پس واسطه
medium
میانجی واسطه
shells
برنامه واسطه
medium
واسطه دلال
shelling
برنامه واسطه
pandering
واسطه کار بد
media
واسطه ها وسیله ها
inductor
واسطه القاء
rug dealer
واسطه فرش
insurance broker
واسطه بیمه
intermediate complex
کمپلکس واسطه
intermediate field
میدان واسطه
intermediate coupling
پیوست واسطه
intermediate layer
قشر واسطه
media
رسانه ها واسطه ها
intermediate contact
کنتاکت واسطه
intermediate compound
ترکیب واسطه
tumble gear
چرخ واسطه
immediateness
عدم واسطه
intermediate product
فراورده واسطه
standard interface
واسطه استاندارد
intermediate goods
کالاهای واسطه
transition element
عنصر واسطه
financial intermediary
واسطه مالی
tumbler lever
اهرم واسطه
direct
<adj.>
بدون واسطه
inermediate frequency
بسامد واسطه
customs agent
واسطه کارهای گمرکی
inner transition elements
عناصر واسطه داخلی
interceder
شفاعت کننده واسطه
virgin medium
واسطه دست نخورده
indirect support
تکیه گاه بی واسطه
immediacy
مستقیم و بی واسطه بودن
customs broker
واسطه امور گمرکی
tumble gear
چرخ دنده واسطه
intermediate frequency transformer
مبدل بسامد واسطه
mediately
یا واسطه بطور ناراسته
financial intermediary
موسسه مالی واسطه
transition series
گروه عناصر واسطه
psychic
واسطه پدیده روحی
brokers
واسطه معاملات بازرگانی
broker
واسطه معاملات بازرگانی
brokered
واسطه معاملات بازرگانی
intermediate frequency amplifier
فزونساز بسامد واسطه
brokering
واسطه معاملات بازرگانی
jobbing
عمل واسطه گری
direct support
تکیه گاه بی واسطه
forwarding agent
واسطه حمل و نقل
intermediate contour
میزان منحنی واسطه
lead
سیم واسطه زاویه پیشگیری
relayed
ایستگاه واسطه مخابراتی رله
relays
ایستگاه واسطه مخابراتی رله
leads
سیم واسطه زاویه پیشگیری
freight forwarder
واسطه حمل و نقل کالا
relay
ایستگاه واسطه مخابراتی رله
To meciate . To intervene .
پا درمیانی کردن ( واسطه یا میانجی شدن )
fix someone up with someone
<idiom>
واسطه برای قرار ملاقات دونفر
elapsation
ازدست رفتن حق به واسطه مرور زمان
diastase
دیاستاز واسطه پدیده های حیاتی
way station
ایستگاه واسطه مخابراتی تله تایپ و تلگرافی
mediatrix
زنی که واسطه بین خدا وخلق باشد
leachate
مایعی که بوسله شستشو ازخاک یا واسطه دیگری بگذرد
confirming house
موسسه تجارتی واسطه میان خریدار و صادر کننده
forbidden fruits
چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
forbidden fruit
چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
fabric
محصول
output
محصول
product
محصول
crops
محصول
outputs
محصول
return
[on something]
محصول
proceeds
محصول
commodity
محصول
commodities
محصول
cropped
محصول
crop
محصول
yields
محصول
fabrics
محصول
total product
محصول کل
harvests
محصول
harvested
محصول
harvest
محصول
products
محصول
line
محصول
yielded
محصول
lines
محصول
yield
محصول
fehling solution
محصول فهلینگ
product
محصول حاصلضرب
cash crop
محصول فروشی
marginal product
محصول نهائی
products
محصول حاصلضرب
finished product
محصول نهائی
mass market product
محصول پر فروش
adduct
محصول افزایشی
distillate
محصول تقطیر
by product
محصول فرعی
gross yield
محصول ناخالص
high grade product
محصول درجه یک
crop rent
اجاره محصول
by product
محصول جنبی
coproduct
محصول فرعی
coemption
خرید کل محصول
diversity of product
تنوع محصول
product diversification
تنوع محصول
margin product
اضافه محصول
fehling reagent
محصول فهلینگ
average output
محصول متوسط
incross
اولادیا محصول
average product
محصول متوسط
emblements
محصول زمین
last year's produce
محصول پارسال
fission product
محصول انشقاق
foison
محصول فراوان
eluate
محصول شویش
condensate
محصول میعان
produces
ساختن محصول
toiling
محصول رنج
toiled
محصول رنج
toil
محصول رنج
product liability
مسئولیت محصول
product mix
ترکیب محصول
program product
محصول برنامه
standing crop
محصول سرپا
fabrics
محصول تولید
production
فراورده محصول
production
تولید محصول
produced
ساختن محصول
produce
ساختن محصول
product capabilities
خواص محصول
product differentiation
تفاوت محصول
product differentiation
اختلاف محصول
productions
محصول عمل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com