Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
PEDESTRIANS
محل عبور عابر پیاده
Search result with all words
The pedestrain has the right of way.
حق تقدم در عبور با عابر پیاده است
Other Matches
zebra crossing
خط عابر پیاده
zebra crossings
خط عابر پیاده
treadway bridge
پل عبور موقتی پیاده
en passant
گرفتن پیاده شطرنج در حین عبور
jaywalker
پیاده ایکه از وسط مناطق ممنوعه خیابان عبور میکند
jaywalkers
پیاده ایکه از وسط مناطق ممنوعه خیابان عبور میکند
crosswalk
محل میخکوبی شده یا خط کشی شده عرض خیابان مخصوص عبور پیاده
passder by
عابر
passer by
عابر
passer-by
عابر
passant
عابر
passer
عابر
viator
عابر
passers-by
عابر
disembarkation
به ساحل پیاده کردن پیاده شدن از هواپیمایا ناو
passengers
عابر مسافرتی
passerby
عابر رهگذر
passenger
عابر مسافرتی
bystander
عابر تماشاچی
grenadier
سرباز هنگ پیاده پیاده نظام
detrain
از قطار پیاده شدن یا پیاده کردن
wading crossing
عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
secondary landing
منطقه پیاده شدن فرعی برای پشتیبانی از عملیات پیاده شدن اصلی
energy transition
عبور انرژی
[ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
landing group
گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
overhauls
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauled
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhauling
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
overhaul
پیاده کردن پیاده کردن و دوباره سوارکردن
traffic post
پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
interim overhaul
پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
road haulage
حق عبور
transmission
عبور
right of passage
حق عبور
passage of lines
عبور از خط
transmittal
عبور
transmittance
عبور
transmittancy
عبور
transmissions
عبور
tolling
حق عبور
fording
عبور از اب
passages
عبور
toll
حق عبور
passage
حق عبور
passage
عبور
tolls
حق عبور
rights of way
حق عبور
transit
عبور
right of way
حق عبور
passages
حق عبور
alpha canis majoris
عبور
crossing
عبور
cross-Channel
عبور
pedestrians
پیاده
paths
پیاده رو
path
پیاده رو
side walk
پیاده رو
infantry
پیاده
pedestrian
پیاده
pignorate
پیاده
on of
پیاده
dismounted
پیاده
foot slogger
پیاده
walkway
پیاده رو
walks
پیاده رو
footpaths
پیاده رو
footpath
پیاده رو
foot infantry
پیاده
impledge
پیاده
pavement
پیاده رو
pedestrian bridge
پل پیاده رو
pavements
پیاده رو
foot bank
پیاده رو
foot bridge
پل پیاده رو
afoot
پیاده
walked
پیاده رو
sidewalk
پیاده رو
walk
پیاده رو
peripatetic
پیاده رو
walkways
پیاده رو
ganway
پل پیاده رو
infantry man
پیاده
footer
پیاده رو
sidewalks
پیاده رو
footway
پیاده رو
forded
محل عبور
practicableness
قابلیت عبور
cross
عبور کردن
trafficability
قابلیت عبور
transit time
زمان عبور
crosser
عبور کردن
fords
محل عبور
crossest
عبور کردن
ford
محل عبور
transit time
مدت عبور
wading crossing
عبور از پایاب
crosses
عبور کردن
traject
عبور گذرگاه
fare
هزینه عبور
fared
هزینه عبور
fares
هزینه عبور
shallow fording
عبور از اب کم عمق
traverses
عبور کردن
faring
هزینه عبور
traversed
عبور کردن
traverse
عبور کردن
fleets
عبور سریع
thoroughfare
راه عبور
thoroughfares
راه عبور
transmission grating
شبکه عبور
transmittance
مقدار عبور
transoceanic
عبور از اقیانوس
traversing
عبور کردن
cruise
عبور کردن
fleet
عبور سریع
communication
عبور اطلاعات
transduction
انقال عبور
through traffic
عبور یکسره
transit bill
اجازه عبور
transit bill
پروانه عبور
transit error
خطای عبور
transit traffic
عبور ترانزیتی
passable
قابل عبور
transmission factor
ضریب عبور
tessera
کلمه عبور
cruising
عبور کردن
cruises
عبور کردن
cruised
عبور کردن
traversable
قابل عبور
password
اسم عبور
crossing the line
عبور از استوا
crossing the line
عبور از خط استوا
safe-conducts
رخصت عبور
current passage
عبور جریان
safe conducts
رخصت عبور
passages
عبور سفر
safe conduct
رخصت عبور
deep fording
عبور از اب عمیق
crossing area
منطقه عبور
passages
راه عبور
passages
اجازه عبور
passavani
سند عبور
overfly
عبور کردن
passage
عبور سفر
oil passage
عبور روغن
light passing
عبور نور
conge
اجازه عبور
laissez passer
پروانه عبور
counter sign
اسم عبور
traffic
عبور و مرور
highway user tax
مالیات حق عبور
electron transition
عبور الکترون
trafficked
عبور و مرور
traffics
عبور و مرور
trafficking
عبور و مرور
girdle traverse
عبور کمربندی
passes
اجازه عبور
fordless
غیرقابل عبور
passes
کلمه عبور
passes
گذر عبور
fordable
قابل عبور
tolls
عوارض عبور
passes
عبور کردن
penstock
مجرای عبور اب
passageways
محل عبور
passageway
محل عبور
transit
عبور کردن
transit
راه عبور
tolling
عوارض عبور
band pass
نوار عبور
toll
عوارض عبور
passed
اجازه عبور
passed
کلمه عبور
passed
گذر عبور
passwords
اسم عبور
pass
عبور کردن
pass
گذر عبور
pass
کلمه عبور
passage
راه عبور
pass
اجازه عبور
passage
اجازه عبور
passed
عبور کردن
fordability
قابلیت عبور
to ride shanks's mare
پیاده رفتن
alighting
پیاده شدن
torero
گاوباز پیاده
foot passenger
پیاده پا رهسپار
to pad aroad
پیاده رفتن
wayfarer
مسافر پیاده
pawns
پیاده شطرنج
to get off
پیاده شدن از
pawn
پیاده شطرنج
pawning
پیاده شطرنج
alights
پیاده شدن
to pad the hoof
پیاده رفتن
wayfarers
مسافر پیاده
kerbs
حاشیه پیاده رو
footsoldier
سرباز پیاده
footpad
راهزن پیاده
kerb
جدول پیاده رو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com