Total search result: 201 (12 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
functional |
مربوط به نحوه کار چیزی |
|
|
Other Matches |
|
bioclimatic |
مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی |
CD DA |
استاندارد مربوط به نحوه ذخیره سازی موسیقی به صورت مجموعهای از اعداد |
CD audio |
استاندارد مربوط به نحوه ذخیره سازی موسیقی به صورت مجموعهای از اعداد |
performance |
نحوه کار کسی یا چیزی |
structure |
نحوه سازماندهی یا فرمت چیزی |
performances |
نحوه کار کسی یا چیزی |
structures |
نحوه سازماندهی یا فرمت چیزی |
structuring |
نحوه سازماندهی یا فرمت چیزی |
demonstrating |
نشان دادن نحوه کار چیزی |
demonstrates |
نشان دادن نحوه کار چیزی |
demonstrate |
نشان دادن نحوه کار چیزی |
demonstrated |
نشان دادن نحوه کار چیزی |
demonstration |
عمل نشان دادن نحوه کار چیزی |
demonstrations |
عمل نشان دادن نحوه کار چیزی |
demo |
عمل نشان دادن نحوه کار چیزی |
direction |
دستوراتی که نحوه استفاده از چیزی را نشان می دهند |
controlling |
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود |
controls |
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود |
control |
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود |
to concern something |
مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن] |
literate |
قادر به فهمیدن اصط لاحات مربوط به کامپیوتر و نحوه استفاده از کامپیوتر |
simulations |
عملیاتی که کامپیوتر وضعیت جهان واقع یا ماشین را تقلید میکند و نحوه کار چیزی را نشان میدهد |
simulation |
عملیاتی که کامپیوتر وضعیت جهان واقع یا ماشین را تقلید میکند و نحوه کار چیزی را نشان میدهد |
documentation |
متنهای مربوط به چیزی |
origination |
کار مربوط به خلق چیزی |
entitative |
واقعی مربوط بوجودخارجی چیزی |
stat [on something] |
ارقام [مربوط به چیزی] [اصطلاح روزمره] |
stat [on something] |
آمار [مربوط به چیزی] [اصطلاح روزمره] |
preparative |
تدارکی مربوط به تهیه کردن چیزی |
organizational |
مربوط به روشی که چیزی مرتب شده است |
stat [on something] |
واقعیت ها به صورت اعداد [مربوط به چیزی] [اصطلاح روزمره] |
to shoot oneself in the foot <idiom> |
بدبکار بردن [چیزی مربوط به خود شخص] [اصطلاح] |
to shoot oneself in the foot <idiom> |
بد اداره کردن [چیزی مربوط به خود شخص] [اصطلاح] |
graphical |
مربوط به چیزی که گرافیکی نشان داده شده است |
super |
: پیشوندی است بمعنی مربوط ببالا- واقع درنوک چیزی- بالایی- فوق- برتر- مافوق-ارجح-بیشتر و ابر |
nerds |
شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند |
nerd |
شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند |
program loans |
قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها |
tactical |
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی |
tactically |
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی |
inferences |
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد |
inference |
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد |
elevation guidance |
دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما |
victual |
مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار |
auditory |
مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری |
genital |
مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی |
supervisory |
مربوط به نظارت مربوط به نافر امور |
relative |
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است |
acoustical |
مربوط به صدا مربوط به سامعه |
acoustic |
مربوط به صدا مربوط به سامعه |
distance angle |
زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف |
range component |
عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد |
xenial |
مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان |
delivery terms |
نحوه تحویل |
usages |
نحوه استعمال |
dealing arrangments |
نحوه توزیع |
procedure |
نحوه عمل |
usage |
نحوه استعمال |
rating |
نحوه عملکرد مجاز |
operations |
نحوه استفاده ازدستگاهها |
syntax checker |
مقابله نحوه گری |
ratings |
نحوه عملکرد مجاز |
line of duty |
نحوه انجام وفیفه |
planning |
سازماندهی نحوه انجام کاری |
scenarios |
طرح ها [نحوه رفتار] [سناریو] |
relationship |
نحوه اتصال دو چیز مشابه |
specific performance |
نحوه اجرای معین در قرارداد |
relationships |
نحوه اتصال دو چیز مشابه |
contract record |
سوابق نحوه پیشرفت قرارداد |
scenario |
طرح [نحوه رفتار] [سناریو] |
fitness report |
گزارش ارزیابی از نحوه خدمتی |
civil appropriation |
اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی |
instruct |
بیان نحوه کار به کسی یا به کامپیوتر |
format |
قوانینی که نحوه قرار گرفتن عملوندها |
formats |
قوانینی که نحوه قرار گرفتن عملوندها |
instructed |
بیان نحوه کار به کسی یا به کامپیوتر |
instructs |
بیان نحوه کار به کسی یا به کامپیوتر |
cookbook |
راهنمای نحوه نصب واستفاده از برنامه |
to tick |
کار کردن به نحوه ویژه یا درست |
cookbooks |
راهنمای نحوه نصب واستفاده از برنامه |
instructing |
بیان نحوه کار به کسی یا به کامپیوتر |
manual |
کتابچهای که نحوه نصب سیستم را نشان میدهد |
schematic |
نمایش قط عات سیستم و نحوه اتصال آنها |
consumer research |
تحقیق درخصوص احتیاجات و نحوه خریدمصرف کنندگان |
packages |
برنامههای کامپیوتر و نحوه کار برای اهداف مخصوص |
package |
برنامههای کامپیوتر و نحوه کار برای اهداف مخصوص |
The way he eats his food disgusts [revolts] [repulses] me. |
به نحوه ای که او [مرد] غذا می خورد حال من را بهم می زند. |
packaged |
برنامههای کامپیوتر و نحوه کار برای اهداف مخصوص |
map |
شرح نحوه ارتباط رکوردها و فیلدها در پایگاه داده ها |
MAPI |
که نحوه ارسال و انتقال پست الکترونیکی را نشان میدهد |
systems analysis |
برنامهای که نحوه کار سیستم کامپیوتری را کنترل میکند |
maps |
شرح نحوه ارتباط رکوردها و فیلدها در پایگاه داده ها |
manual |
کتابچهای که نحوه استفاده از سیستم یا وسیله را نشان میدهد |
mail application programming interface |
که نحوه ارسال و انتقال پست الکترونیکی را بیان می کنند |
demo |
قطعهای در مغازه که به مشتری نحوه کار آن وسیله را نشان میدهد |
precedence |
قوانین محاسباتی برای بیان نحوه محاسبه عملیات ریاضی |
cash and carry |
نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد |
compacts |
استانداردی که نحوه ذخیره سازی موسیقی به صورت مجموعهای از اعداد |
cash-and-carries |
نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد |
demonstrations |
قطعهای در مغازه که به مشتری نحوه کار آن وسیله را نشان میدهد |
demonstration |
قطعهای در مغازه که به مشتری نحوه کار آن وسیله را نشان میدهد |
cash-and-carry |
نحوه پرداختی که در ان مشتری مبلغ مربوطه راپرداخته و کالا را با خودمیبرد |
user |
دستورالعمل شرح نحوه استفاده از بسته نرم افزاری یا سیستم |
users |
دستورالعمل شرح نحوه استفاده از بسته نرم افزاری یا سیستم |
liquidated damages |
خسارتی که نحوه محاسبه و پرداخت ان در قرارداد ذکر گردیده است |
XMS |
قوانینی که نحوه دستیابی برنامه یه حافظه گسترده در PC را بیان میکند |
communication |
پارامتر هایی که نحوه کنترل ارسال داده را بیان می کنند |
compact |
استانداردی که نحوه ذخیره سازی موسیقی به صورت مجموعهای از اعداد |
unliquidated damages |
خسارتهایی که نحوه محاسبه و پرداخت انها در قرارداد ذکرنشده است |
compacted |
استانداردی که نحوه ذخیره سازی موسیقی به صورت مجموعهای از اعداد |
compacting |
استانداردی که نحوه ذخیره سازی موسیقی به صورت مجموعهای از اعداد |
manual |
متنی که نحوه استفاده از سیستم یا نرم افزار را نشان می دهند |
to watch something |
مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن] |
enhance |
استاندارد نحوه ارسال داده با سرعت بالا از یک اتصال پورت موازی |
implied assumpist |
تعهد غیر رسمی که از نحوه عمل متعهد ناشی و استنباط میشود |
enhances |
استاندارد نحوه ارسال داده با سرعت بالا از یک اتصال پورت موازی |
enhancing |
استاندارد نحوه ارسال داده با سرعت بالا از یک اتصال پورت موازی |
enhanced |
استاندارد نحوه ارسال داده با سرعت بالا از یک اتصال پورت موازی |
storage |
نحوه اختصاص حافظه به کاربران مختلف , مثل برنامه ها , متغیرها, داده ,..... |
ISO/OSI model |
معماری چند لایه که نحوه کار کامپیوتر و شبکه را بیان میکند |
break clause |
عبارتی درقرارداد که در ان نحوه نقض قرارداد شرح داده شده است |
IFF |
استاندارد نحوه ذخیره سازی داده در Amiga در برخی سیستمهای گرافیکی |
doctrine |
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند |
doctrines |
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند |
lighter aboard ship |
نحوه حمل سریع کالا که در آن دوبه و بار آن برروی کشتی قرار میگیرد |
Internet |
بخشی از استاندارد TCP/IP که نحوه ارسال داده روی شبکه را بیان میکند |
unformatted |
1-فایل متن که حاوی هیچ دستور فرمت , حاشیه یا نحوه نوشتن نباشد.2- |
formula |
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه |
formulae |
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه |
formulas |
مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه |
interchange file format |
استانداردی که نحوه ذخیره سازی داده در Amiga و برخی برنامههای گرافیکی را نشان میدهد |
DV I |
سیستمی که نحوه فشرده سازی و نمایش سیگنالهای صوتی و تصویری روی کامپیوتر را نشان میدهد |
epp |
استانداردی که نحوه ارسال داده با سرعت بال روی اتصال پورت موازی را نشان میدهد |
white book |
ویدیو- CD استاندارد ساخت philips , JVC که نحوه ذخیره ویدیودیجیتال روی ROM-CD را بیان میکند |
scroll |
که نحوه عملیات کلیدهای کنترل نمایشگر را تغییر میدهد , کار آنها بستگی به برنامه کاربردی دارد |
scrolls |
که نحوه عملیات کلیدهای کنترل نمایشگر را تغییر میدهد , کار آنها بستگی به برنامه کاربردی دارد |
tables |
ساختاری که نحوه اتصال رکوردها و داده ها را به صورت رابط ه بین سط رها و ستونهای جدول نشان میدهد |
JPEG |
استانداردی که نحوه ذخیره سازی تصاور گرافیکی را به صورت فشرده در فایل روی دیسک بیان میکند |
tabled |
ساختاری که نحوه اتصال رکوردها و داده ها را به صورت رابط ه بین سط رها و ستونهای جدول نشان میدهد |
table |
ساختاری که نحوه اتصال رکوردها و داده ها را به صورت رابط ه بین سط رها و ستونهای جدول نشان میدهد |
tabling |
ساختاری که نحوه اتصال رکوردها و داده ها را به صورت رابط ه بین سط رها و ستونهای جدول نشان میدهد |
to stop somebody or something |
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی] |
sna |
روشهای طراحی IBM که نحوه ارتباطات در شبکه را بیان میکند ونیز سخت افزارهای مختلف برای ارتباط |
self- |
برای اطمینان از صحت نحوه کار کردن , معمولاگ حافظه , وسایل جانبی و دیسک درایوها بررسی می شوند |
primer |
کتاب راهنما یا کتار دستورات ساده و مثالها که نحوه کار برنامه یا اپراتورهای سیستم جدید را نشان میدهد |
primers |
کتاب راهنما یا کتار دستورات ساده و مثالها که نحوه کار برنامه یا اپراتورهای سیستم جدید را نشان میدهد |
enclosing |
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر |
relevance |
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند |
to appreciate something |
قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی] |
encloses |
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر |
enclose |
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر |
pushed |
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن |
modifies |
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی |
via |
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد |
push |
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن |
queries |
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است |
modifying |
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی |
modify |
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی |
pushes |
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن |
replace |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
queried |
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است |
replaced |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
replaces |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
query |
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است |
querying |
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است |
replacing |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
hypobaric |
مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو |
to esteem somebody or something [for something] |
قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ] |
establish |
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی |
establishing |
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی |
covet |
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن |
establishes |
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی |
coveting |
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن |
correction |
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند |
to hang over anything |
سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن |
covets |
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن |
to pass by any thing |
از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن |
VT terminal emulation |
مجموعه استاندارد کدها سافت Digital Gquipment Corpcration برای کنترل نحوه نمایش متن و گرافیک روی ترمینالها |
printed |
عمل محصول نرم افزاری که به کاربر امکان میدهد که نحوه فاهر شدن صفحه هنگام چاپ را نشان دهد |
prints |
عمل محصول نرم افزاری که به کاربر امکان میدهد که نحوه فاهر شدن صفحه هنگام چاپ را نشان دهد |
print |
عمل محصول نرم افزاری که به کاربر امکان میدهد که نحوه فاهر شدن صفحه هنگام چاپ را نشان دهد |
think nothing of something <idiom> |
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن |
appreciates |
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن |
appreciate |
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن |
appreciated |
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن |
to regard somebody [something] as something |
کسی [چیزی] را بعنوان چیزی بحساب آوردن |
rate |
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی |
rates |
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی |
appreciating |
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن |
SGML |
استاندارد مستقل از سخت افزار که نحوه علامتگذاری متن ها برای مشخص کردن bold,italic وحاشیه ها و غیره را بیان میکند |
operational |
آنچه کار میکند یا مربوطه به نحوه کار کردن ماشین است |
cumulative delivery diagram |
منحنی تحویل تراکمی نموداری که نحوه تحویل کالاها را نشان میدهد |
functional distribution |
توزیع درامدبه عوامل تولید و مطالعه نحوه این توزیع |
ansi |
که نحوه نمایش رنگها و تصاویر کوچک و ساده را روی صفحه نمایش بیان میکند |
annotation |
توضیح یا توجه در برنامه در مورد نحوه اجرای برنامه |
annotations |
توضیح یا توجه در برنامه در مورد نحوه اجرای برنامه |
extension |
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن |
extensions |
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن |
gate |
یچ الکترونیکی منط قی که خروجی آن بستگی به وضعیت ورودی ها و نحوه پیاده سازی توابع منط قی دارد |
gates |
یچ الکترونیکی منط قی که خروجی آن بستگی به وضعیت ورودی ها و نحوه پیاده سازی توابع منط قی دارد |