Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (21 milliseconds)
English
Persian
assignment
معادل قرار دادن یک متغیر با یک مقدار یا رشته یا حرف
assignments
معادل قرار دادن یک متغیر با یک مقدار یا رشته یا حرف
Other Matches
assignments
دستور ابتدایی برنامه نویسی که یک متغیر را معادل با یک مقدار یا رشته یا حرف قرار میدهد
assignment
دستور ابتدایی برنامه نویسی که یک متغیر را معادل با یک مقدار یا رشته یا حرف قرار میدهد
declares
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declaring
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declare
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
setting up
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
set
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
sets
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
assigning
1-مجموعهای از متغیر ها که معادل یک رشته از حروف یا اعداد هستند 2-استفاده از بخشی از سیستم کامپیوتری در حین اجرای یک برنامه
assigned
1-مجموعهای از متغیر ها که معادل یک رشته از حروف یا اعداد هستند 2-استفاده از بخشی از سیستم کامپیوتری در حین اجرای یک برنامه
assign
1-مجموعهای از متغیر ها که معادل یک رشته از حروف یا اعداد هستند 2-استفاده از بخشی از سیستم کامپیوتری در حین اجرای یک برنامه
assigns
1-مجموعهای از متغیر ها که معادل یک رشته از حروف یا اعداد هستند 2-استفاده از بخشی از سیستم کامپیوتری در حین اجرای یک برنامه
defining
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
string variable
متغیر رشته
peaks
بیشترین مقدار متغیر یا سیگنال
expressions
تعریف یک مقدار یا متغیر در برنامه
analogue
مقدار یا متغیر در حالت آنالوگ
peaking
بیشترین مقدار متغیر یا سیگنال
peak
بیشترین مقدار متغیر یا سیگنال
analog
مقدار یا یک متغیر در حالت آنالوگ
expression
تعریف یک مقدار یا متغیر در برنامه
analogues
مقدار یا متغیر در حالت آنالوگ
dollar sign
که رد برخی زبانها برای بیان یک متغیر به عنوان نوع رشته به کار می رود
inequality operator
نشانه بیان عدم شادی دو متغیر یا دو مقدار
classify
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifying
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifies
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
definitions
یات . 2-مقدار یا فرمولی که به یک متغیر یا برچسب نسبت داده شود
definition
یات . 2-مقدار یا فرمولی که به یک متغیر یا برچسب نسبت داده شود
countershaft
محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
enfilade
[یک رشته اتاق که رو به روی هم قرار دارند.]
dower
درCL این مقدار معادل ثلث کل دارایی مرد اعم از اعیان وعرصه است که به طریق عمری به زوجه اش واگذار میشود
postured
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
kabal
قبال
[نوعی واحد اندازه گیری در تبریز معادل هزار و چهارصد گره می باشد و جهت تعیین مقدار دستمزد بافنده بکار می رود.]
scrambler
وسیله کدگزاری رشته دادهای به صورت تصادفی پیش ازارسال برای جلوگیری از اینکه مجموعهای از صفرها یا یک ها وصفرهای متغیر باعث مشکلات هماهنگی در گیرنده شوند
scramblers
وسیله کدگزاری رشته دادهای به صورت تصادفی پیش ازارسال برای جلوگیری از اینکه مجموعهای از صفرها یا یک ها وصفرهای متغیر باعث مشکلات هماهنگی در گیرنده شوند
interword spacing
فضای متغیر بین کلمات متن برای اینکه خط وط وسط و مرتب قرار گیرند
intercharacter spacing
خصوصیت کلمه پرداز که حاوی فضاهای متغیر بین کلمات است تا خط در وسط قرار گیرد
dominion
ار 9491 این کلمه معادل "مملکت عضو جامعه ممالک مشترک المنافع بریتانیا" commonwealthcountry قرار گرفته است
trap
وسیله , نرم افزار یا سخت افزار که چیزی مثل متغیر, خطا یا مقدار دریافت میکند
lazy lines
سفیدک
[رشته تارهای نخ پود که در پشت فرش آزاد بوده و جزء گره قرار نگرفته اند.]
optimal merge tree
نمایش درختی یک ترتیب که در ان رشته ها قرار است درهم ادغام گردند تا اینکه حداقل تعداد عملیات رخ دهد
expand
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expands
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expanding
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
constant speed drive
چرخدندهای با ضریبهای متغیر که برای ثابت نگه داشتن دور قسمت گردنده بین دو سیستم گرداننده و گردنده قرار میگیرد
to lose the t. of a discourse
رشته سخن را ازدست دادن
square away
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
coordinate
روش نمایش نقط ه روی گراف با استفاده از دو مقدار روی بردارها که در جهت راست یکدیگر قرار دارند
null
رشته یا حروفی که حرف null دارد برای بیان انتهای رشته
fill
حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
fills
حرفی که یک رشته اضافه میشود تا طول آن رشته مناسب شود
setting up
مقدار دادن به یک بیت
set
مقدار دادن به یک بیت
initialize
مقدار اولیه دادن
sets
مقدار دادن به یک بیت
nihilism
شورش و شدت عمل را توصیه کند مفهومی تقریبا" معادل نهیلیسم و انارشیسم از خودگذشتگی و تن به فنا دادن
wake up
تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
capacities
انجام دادن هر مقدار کار که ممکن است
capacity
انجام دادن هر مقدار کار که ممکن است
faceted code
یات یک موضوع را بیان میکند با انتساب دادن به هر یک یک مقدار
superpose
قرار دادن
settles
قرار دادن
parks
قرار دادن
lodges
قرار دادن
pack
قرار دادن
lodged
قرار دادن
locating
قرار دادن
lodge
قرار دادن
placement
قرار دادن
placements
قرار دادن
relative location
قرار دادن
lay
قرار دادن
packs
قرار دادن
settle
قرار دادن
parked
قرار دادن
puts
قرار دادن
located
قرار دادن
locate
قرار دادن
lays
قرار دادن
row
قرار دادن
posit
قرار دادن
locates
قرار دادن
rowed
قرار دادن
setting up
قرار دادن
underexpose
قرار دادن
sets
قرار دادن
park
قرار دادن
individuate
تک قرار دادن
put
قرار دادن
make
قرار دادن
makes
قرار دادن
set
قرار دادن
putting
قرار دادن
rows
قرار دادن
stepped motor
دستگاه مکانیکی که بهنگام پالس دادن به ان مقدار ثابتی می چرخد
to lead by the nose
الت قرار دادن
obligate
در محظور قرار دادن
doubt
موردتردید قرار دادن
ranged
در طبقه قرار دادن
doubts
موردتردید قرار دادن
doubting
موردتردید قرار دادن
doubted
موردتردید قرار دادن
to put down
پایین قرار دادن
include
قرار دادن شمردن
impact
زیرفشار قرار دادن
impacts
زیرفشار قرار دادن
boxed
قرار دادن در یک جعبه
pile up
<idiom>
روی هم قرار دادن
back up
پشت قرار دادن
back-up
پشت قرار دادن
immurement
در دیوار قرار دادن
subject
در معرض قرار دادن
subjected
در معرض قرار دادن
subjecting
در معرض قرار دادن
subjects
در معرض قرار دادن
side
در یکسو قرار دادن
sides
در یکسو قرار دادن
lap
رویهم قرار دادن
lapped
رویهم قرار دادن
laminate
رویهم قرار دادن
lead by the nose
الت قرار دادن
ranges
در طبقه قرار دادن
put in
قرار دادن چیزی در
prefer
جلو قرار دادن
preferring
جلو قرار دادن
prefers
جلو قرار دادن
emplace
در محلی قرار دادن
places
قرار دادن گماردن
range
در طبقه قرار دادن
enfilade
روبروی هم قرار دادن
place
قرار دادن گماردن
inprocess
درجریان قرار دادن
placing
قرار دادن گماردن
incase
در صندوق قرار دادن
includes
قرار دادن شمردن
treat
موردعمل قرار دادن
utilize
مورداستفاده قرار دادن
sandwich
در تنگنا قرار دادن
couched
درلفافه قرار دادن
sandwiched
در تنگنا قرار دادن
utilising
در دسترس قرار دادن
utilising
مورداستفاده قرار دادن
sandwiches
در تنگنا قرار دادن
utilises
در دسترس قرار دادن
compacts
تنگ هم قرار دادن
compacting
تنگ هم قرار دادن
colocate
در مجاور هم قرار دادن
collimate
موازی قرار دادن
utilize
در دسترس قرار دادن
mans
قرار دادن سرنشین
man
قرار دادن سرنشین
compact
تنگ هم قرار دادن
compacted
تنگ هم قرار دادن
utilises
مورداستفاده قرار دادن
utilised
در دسترس قرار دادن
meddle
در وسط قرار دادن
modelled
نمونه قرار دادن
oppressing
درمضیقه قرار دادن
oppresses
درمضیقه قرار دادن
treated
موردعمل قرار دادن
oppress
درمضیقه قرار دادن
modeled
نمونه قرار دادن
model
نمونه قرار دادن
meddled
در وسط قرار دادن
treats
موردعمل قرار دادن
utilised
مورداستفاده قرار دادن
couches
درلفافه قرار دادن
couch
درلفافه قرار دادن
encapsulating
در محفظهای قرار دادن
encapsulates
در محفظهای قرار دادن
encapsulate
در محفظهای قرار دادن
purgatory
در برزخ قرار دادن
meddles
در وسط قرار دادن
colocate
درمجاورت هم قرار دادن
utilizes
مورداستفاده قرار دادن
utilizing
در دسترس قرار دادن
models
نمونه قرار دادن
set of the sails
قرار دادن بادبانها
prifixal
در جلوچیزی قرار دادن
plebeianize
جزوتوده قرار دادن
place at disposal
در دسترس قرار دادن
put to
در تنگنا قرار دادن
pronate
دمر قرار دادن
prifix
در جلوچیزی قرار دادن
utilizes
در دسترس قرار دادن
utilizing
مورداستفاده قرار دادن
thready
رشته رشته باصدای باریک
protects
در پناه سنگر قرار دادن
protecting
در پناه سنگر قرار دادن
inveighed
مورد حمله قرار دادن
inveighing
مورد حمله قرار دادن
protect
در پناه سنگر قرار دادن
expose
درمعرض اشعه قرار دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com