Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English
Persian
valve gear
مکانیزمی که برای بحرکت دراوردن سوپاپهای موتورپیستونی
Other Matches
timing disc
علامت حک شده روی موتورپیستونی برای کمک به تعیین دقیق وضعیت زاویهای میل لنگ به منظور زمان بندی صحیح کارکرد موتور
full mobilization
تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
combustion starter
مکانیزمی که در ان احتراق یک سوخت ترکیب سوخت و هواانرژی لازم برای شروع دوران موتور را تامین میکند
rated altitude
ارتفاعی که در ان موتورپیستونی بیشترین توان رادارد
zero lash
شرایطی در مکانیزم کنترل سوپاپهای موتور پیستونی که در ان با استفاده از ثابت هیدرولیکی مقدار لقی به صفر میرسد
feeders
مکانیزمی که به طور خودکار کاغذ درون چاپگر می گذارد
feeder
مکانیزمی که به طور خودکار کاغذ درون چاپگر می گذارد
calking chisel
نوعی اسکنه برای فاق دراوردن
drives
مکانیزمی که نوار مغناطیسی را روی نوکهای درایو منتقل میکند
drive
مکانیزمی که نوار مغناطیسی را روی نوکهای درایو منتقل میکند
bottoming tap
وسیلهای برای دراوردن دندانه در یک سوراخ کور
eyeleteer
الت برای چشمه دراوردن ازبرودری ومانندان
torque
کارایی یک نیرو برای به گردش دراوردن جسم
rolling press
الت فشاری برای دراوردن نمونههای چاپی
embolectomy
عمل جراحی برای دراوردن مانع جریان خون
panatrope
اسباب الکتریکی برای دراوردن صدای گرامافون از بلندگو
take over bid
پیشنهادخرید برای تحت کنترل دراوردن واحد تجارتی
down
پر دراوردن جوجه پرندگان پرهای ریزی که برای متکابکار میرود
water injection
پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
boost rocket
موتور راکت با سوخت جامد یامایع برای به حرکت دراوردن یک رسانگر
transaction trailing
ایجاد یک فایل کمکی برای پی گیری به روز دراوردن تمام فایلها
predigest
بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
to set going
بحرکت انداختن
to put in motion
بحرکت در اوردن
To set in motion.
بحرکت ؟ رآوردن
to set agoing
بحرکت انداختن
snick
بحرکت اوردن سهم
gestic
وابسته بحرکت بدنی
To stir the nation to action.
ملت را بحرکت در آوردن
pricks
با سیخونک بحرکت واداشتن
pricking
با سیخونک بحرکت واداشتن
to gather way
شروع بحرکت کردن
pricked
با سیخونک بحرکت واداشتن
prick
با سیخونک بحرکت واداشتن
catchpenny
تهیه شده برای پول دراوردن تله پول
sail
هروسیلهای که با باد بحرکت دراید
sailed
هروسیلهای که با باد بحرکت دراید
bestir
بحرکت در اوردن تحریک کردن
sailings
هروسیلهای که با باد بحرکت دراید
waft
بهوا راندن بحرکت در اوردن
wafts
بهوا راندن بحرکت در اوردن
wafted
بهوا راندن بحرکت در اوردن
wafting
بهوا راندن بحرکت در اوردن
moves
نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
moved
نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
move
نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
treadmill
چرخ افقی بزرگی که زندانیان ان را بحرکت دراورند
treadmills
چرخ افقی بزرگی که زندانیان ان را بحرکت دراورند
lunitidal
وابسته بحرکت جزر ومد دراثر ماه
To move heaven and earth.
زمین وزمان را بحرکت در آوردن ( بهر اقدامی دست زدن )
tappet
جلو امدگی یا اهرمی که بوسیله چیز دیگری بحرکت اید
hydrofoil
سطح صاف یا موربی که دراثر حرکت اب از خلال ان بحرکت وعکس العمل دراید وغالبابشکل پرده یا باله ای ست
hydrofoils
سطح صاف یا موربی که دراثر حرکت اب از خلال ان بحرکت وعکس العمل دراید وغالبابشکل پرده یا باله ای ست
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
kiosk
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
badminton
بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
Beginner's All Purpose Symbolic Instruction Code
زبان برنامه سازی مط ح بالا برای توسعه برنامه به صورت محاورهای برای ایجاد یک مقدمه ساده برای برنامه نویسی کامپیوتری
plug compatible
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
microsoft
بزرگترین طراحی و ناشر نرم افزار برای PC و Macintosh. ماکروسافت سیستم عامل را برای IBM PC سافت و پس برای ماکروسافت با مجموعهای از نرم افزارهای کاربردی
gouge
دراوردن
sickle
دراوردن
intromit
دراوردن
sickles
دراوردن
exsect
دراوردن
gouged
دراوردن
gill
دراوردن
gouges
دراوردن
scauper
دراوردن
to work out
دراوردن
render
دراوردن
wash out
از پا دراوردن
take out
دراوردن
to fish up
دراوردن
to fish out
دراوردن
to push out
دراوردن
gouging
دراوردن
doff
دراوردن
rendered
دراوردن
take off
دراوردن
redact
دراوردن
doffs
دراوردن
to take out
دراوردن
renders
دراوردن
doffing
دراوردن
to tread out
دراوردن
to hew up
دراوردن
to take off
دراوردن
doffed
دراوردن
drive
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drives
چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
redeeming
از گرو دراوردن
gazumping
دبه دراوردن
clearest
از گمرک دراوردن
aerate
هوا دراوردن
disrobes
لباس دراوردن
disrobing
لباس دراوردن
disembowel
روده دراوردن از
clearer
از گمرک دراوردن
mocks
تقلید دراوردن
clears
از گمرک دراوردن
to lick in to shope
از ناهنجاری دراوردن
mime
تقلید دراوردن
mimed
تقلید دراوردن
plucks
بصدا دراوردن
disembowels
روده دراوردن از
mimes
تقلید دراوردن
miming
تقلید دراوردن
aerating
هوا دراوردن
redeems
از رهن دراوردن
clear
از گمرک دراوردن
aerated
هوا دراوردن
updated
به هنگام دراوردن
updated
به روز دراوردن
jarring
به اهتزاز دراوردن
gazumped
دبه دراوردن
redeeming
از رهن دراوردن
update
به روز دراوردن
update
به هنگام دراوردن
allegorize
بمثل دراوردن
disembowelling
روده دراوردن از
disemboweling
روده دراوردن از
disemboweled
روده دراوردن از
redeems
از گرو دراوردن
teething
دندان دراوردن
updates
به روز دراوردن
gazump
دبه دراوردن
aerates
هوا دراوردن
enthraled
بغلامی دراوردن
updates
به هنگام دراوردن
to block out an inage
دراوردن یک تصویردرذهن
to strike fire
اتش دراوردن
to set
از اشتباه دراوردن
nephrectomy
دراوردن گرده
calk
کام دراوردن
untomb
از گور دراوردن
gazumps
دبه دراوردن
outroot
از بیخ دراوردن
to root up
از ریشه دراوردن
disembarks
از کشتی دراوردن
to put wise
از اشتباه دراوردن
disembarking
از کشتی دراوردن
disembarked
از کشتی دراوردن
disembark
از کشتی دراوردن
English
بانگلیسی دراوردن
stirs
به جنبش دراوردن
pimples
جوش دراوردن
caulk
کام دراوردن
stir
به جنبش دراوردن
disembowelled
روده دراوردن از
pimple
جوش دراوردن
to strike a balance
موازنه دراوردن
to take out of pledge
از گرو دراوردن
stirred
به جنبش دراوردن
to set going
بجنبش دراوردن
tones
باهنگ دراوردن
tone
باهنگ دراوردن
stirrings
به جنبش دراوردن
erupt
دراوردن منفجرشدن
unweave
از پیچیدگی دراوردن
to work into rage
بغضب دراوردن
rustled
صدا دراوردن از
rustle
صدا دراوردن از
parabolize
به مثل دراوردن
redeem
از رهن دراوردن
erupts
دراوردن منفجرشدن
versify
بنظم دراوردن
disabusing
از اشتباه دراوردن
disabuses
از اشتباه دراوردن
plucking
بصدا دراوردن
disabused
از اشتباه دراوردن
disabuse
از اشتباه دراوردن
erupting
دراوردن منفجرشدن
plucked
بصدا دراوردن
to put out
دراوردن جابجاکردن
erupted
دراوردن منفجرشدن
to put in motion
در جنبش دراوردن
to pull up by the roots
از بیخ دراوردن
to pull up by the roots
از ریشه دراوردن
pluck
بصدا دراوردن
blain
کورک دراوردن
rustling
صدا دراوردن از
rustles
صدا دراوردن از
redeem
از گرو دراوردن
redeemed
از رهن دراوردن
redeemed
از گرو دراوردن
to make out
سر دراوردن دریافتن
activation
به فعالیت دراوردن
guts
روده دراوردن از
focusses
به کانون دراوردن
focussed
به کانون دراوردن
focuses
به کانون دراوردن
focused
به کانون دراوردن
focus
به کانون دراوردن
pugs
از بیخ دراوردن
pug
از بیخ دراوردن
excavating
ازخاک دراوردن
index
بفهرست دراوردن
indexed
بفهرست دراوردن
excavates
ازخاک دراوردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com