English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 291 (47 milliseconds)
English Persian
unquote نقل قول را تمام کردن
Search result with all words
lap یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
erase پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erased پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erasing پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
clear آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clears آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
forth تمام کردن
speed مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeding مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeds مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
log وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
logs وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
terminate تمام شدن تمام کردن
terminated تمام شدن تمام کردن
terminates تمام شدن تمام کردن
attain تمام کردن
attained تمام کردن
attaining تمام کردن
attains تمام کردن
integrate تمام کردن
integrates تمام کردن
integrating تمام کردن
cease بند امدن تمام کردن
ceased بند امدن تمام کردن
ceases بند امدن تمام کردن
ceasing بند امدن تمام کردن
fulfil تمام کردن
fulfilled تمام کردن
fulfilling تمام کردن
fulfills تمام کردن
fulfils تمام کردن
finish تمام کردن رنگ وروغن زدن
finishes تمام کردن رنگ وروغن زدن
zap حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zaps حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
exhaust تمام کردن بادقت بحث کردن
exhaust تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhausts تمام کردن بادقت بحث کردن
exhausts تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
end تمام کردن خاتمه دادن
ended تمام کردن خاتمه دادن
ends تمام کردن خاتمه دادن
mirror کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrored کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrors کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
process بانجام رساندن تمام کردن
processes بانجام رساندن تمام کردن
dost بپایان رسانیدن تمام کردن
earom Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
fiddle away تمام کردن
fish out تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
fulfill تمام کردن
get through تمام کردن
polish off از جلو کسی درامدن تمام کردن
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
run out of تمام کردن
strike out تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
tilting mixer نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
to apply for written testimony استشهاد تمام کردن
to eat up تمام کردن
to fill out تمام کردن
to finish off تمام کردن
to get done with خاتمه دادن تمام کردن
to listen with rapt attention با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
to make an end of موقوف کردن تمام کردن
to run away with تمام کردن
to see out تمام کردن
to see through تمام کردن
use up تمام کردن
use up تمام شدن مصرف کردن
To sell at coast price . مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
call it quits <idiom> متوقف کردن تمام کار
done with <idiom> تمام کردن استفاده از چیزی
do one's best <idiom> تمام تلاش خودرا کردن
for all one is worth <idiom> تمام سعی خودرا کردن
get (something) over with <idiom> تمام کردن
go through with <idiom> تمام کردن
put one's foot down <idiom> با تمام وجود اعتراض کردن
see out <idiom> تمام کردن وخارج شدن
shoot one's wad <idiom> تمام پول را خرج کردن
zero in on <idiom> تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
make a day of it <idiom> تمام روزکار کردن
nip and tuck <idiom> به سختی تمام کردن
Other Matches
beta software نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
adobe type manager استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
beneficial occupancy اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
full track تمام شنی خودرو تمام شنی
panoramas تمام نما اینه تمام نما
panorama تمام نما اینه تمام نما
yame تمام
through تمام
out and out تمام
completes تمام
out-and-out تمام
incomplete نا تمام
completed تمام
it is all up تمام شد
entire تمام
It's over. تمام شد.
complete تمام
full face تمام رخ
thru تمام
rounded پر تمام
off تمام
full-length تمام قد
whole تمام
thorough تمام
full length تمام قد
full-face تمام رخ
completing تمام
fullest تمام
all night در تمام شب
lion's share تمام
whole length تمام قد
full تمام
full tracked تمام شنی
due تمام شده
pucka تمام عیار
thoroughgoing تمام وکمال
fuller کامل تر تمام تر
full tracked تمام زنجیر
full view نمای تمام رخ
fullmouthed تمام دندان
in full تمام وکمال
full word تمام کلمه
the whole world تمام دنیا
the game is up بازی تمام شد
the full of the moon ماه تمام
processor تمام کننده
cosecant قطرفل تمام
full wave تمام موج
hade شیب تمام
body and soul <idiom> با تمام وجود
pukka تمام عیار
an a fact تمام شده
consummative تمام کننده
whole hog تمام راه
defunct تمام شده
out در بیرون تمام
ammo zero مهمات تمام
all this تمام اینها
full time تمام روز
all d. در تمام روز
all out باشدت تمام
wholly تمام وکمال
he is fifty تمام دارد
holosymmetric تمام وجه
holohedron تمام وجهی
holohedral تمام وجه
all risks تمام خطرات
exhaustible تمام شدنی
in full fig درلباس تمام
full-blown تمام کامل
full-scale تمام عیار
round d. دوجین تمام
give out تمام شدن
full-blown تمام شگفته
f. sixmiles 6میل تمام
full تمام تکمیل
rounds complete تیر تمام شد
unfinished تمام نشده
by all means با تمام وسائل
best of both worlds <idiom> تمام مزایا
sterling تمام عیار
payment in full پرداخت تمام
finisher تمام کننده
all : همه تمام
all- : همه تمام
exhausted تمام شده
full تمام قدرت
three whole years سه سال تمام
full automatic تمام اتوماتیک
thorough going تمام وکمال
consumptible تمام شدنی
thoro تمام وکمال
over with تمام شده
fullword تمام کلمه
lie-in تمام شدن
thoro کامل تمام
end of mission ماموریت تمام
unfailing تمام نشدنی
fullest تمام تکمیل
fullest تمام قدرت
f. and fell تمام بودن
short measure full measure پیمانه تمام
peter تمام شدن
to draw to an end تمام شدن
fully automatic machine تمام اتومات
fully automatic تمام اتوماتیک
completive تمام کننده
lie in تمام شدن
full blown تمام شکفته
integral کامل تمام
dyed-in-the-wool تمام عیار
full mouthed تمام دندان
goes تمام شدن
full pay حقوق تمام
through تمام شده
full screen تمام صفحه
full scale تمام عیار
cosine جیب تمام
yean round در تمام سال
passes تمام شدن
finished تمام شده
full duplex تمام دو رشتهای
mast high تمام افراشته
full subtractor تمام کاهشگر
full pay مواجب تمام
full orbed تمام روشن
yearlong یکسال تمام
A whole week یک هفته تمام
dyed-in-the-wool تمام و کمال
par excellence به تمام معنی
dyed-in-the-wool به تمام معنی
finishing تمام کاری
all day long <idiom> تمام روز
wrap up تمام شدن
inchoate نیمه تمام
full-page تمام صفحه
cosines جیب تمام
to blow over تمام شدن
rounded تمام شده
give out <idiom> تمام شده
thru تمام شده
spring-clean تمام وکمالتمیزکردن
full moon ماه تمام
full-time تمام وقت
outed در بیرون تمام
depletable تمام شدنی
out- در بیرون تمام
full adder تمام افزایشگر
full blown تمام کامل
pass تمام شدن
passed تمام شدن
go تمام شدن
main مهم تمام
main بزرگ تمام
Half – length ( full – length) portrait . عکس نیم قد ( تمام قد )
wells تماما تمام وکمال
exhaustable resources منابع تمام شدنی
to burn away سوختن و تمام شدن
Our time is up . وقت تمام است
fully ionized plasma پلاسمای تمام یونیزه
well تماما تمام وکمال
entireforce تمام قوا یا نیروها
I've run out of petrol. بنزین تمام کردم.
full dress بالباس تمام رسمی
two way rectification یکسوسازی تمام موج
tutti برای تمام صداهاوسازها
full bodied money پول تمام عیار
exhaustive شامل تمام جرئیات
full wave rectifier یکسوکننده تمام موجی
it stood me in c 0 05 لیره برای من تمام شد
How did it turn out? [قضیه] چطور تمام شد؟
i paid dear for it برای من گران تمام شد
full screen editing ویرایش تمام صفحه
rough and tumble <idiom> با خشونت تمام جنگیدن
exhausted materials مواد تمام شده
to pay off تمام و کمال پرداختن
cost ارزیدن تمام شدن
construction work in progress هزینه ساختمانهای نا تمام
partitur بطور تمام وکمال
to pay up تمام و کمال پرداختن
interminably چنانکه تمام نشود
lifelong برای تمام عمر
porkpie hat کلاه تمام لبه
extinct منقرض تمام شده
year-round در تمام مدت سال
longhand دستینه تمام نویسی
full screen terminal پایانه تمام صفحه
All the formalities were carried out. تمام تشریفات انجام شد
to give out تمام شدن انتشاردادن
full length نماینده تمام قدانسان
She paid for it with her life . بقیمت جانش تمام شد
due out عمرقانونی تمام شده
partitura بطور تمام وکمال
total consumption burner مشعل تمام مصرف کن
To go the whole hog . To go flat out . سنگ تمام گذاشتن
fully-fledged انجام تمام وکمال
rounds complete فرمان تیر تمام
intermediate stock کالاهای نیمه تمام
Do your best! تمام تلاشت رو بکن!
high relief نقش تمام برجسته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com