Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English
Persian
to exert force
[on]
نیرو وارد کردن
[بر]
Other Matches
service peculiar
امور اختصاصی یک قسمت یایک نیرو مخصوص یک نیرو
transducer
دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
impoverishing
بی نیرو کردن
impoverishes
بی نیرو کردن
impoverish
بی نیرو کردن
impoverished
بی نیرو کردن
plow into
<idiom>
باتمام نیرو حمله کردن
powers
نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
powered
نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
power
نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
powering
نیرو بخشیدن به نیرومند کردن
generates
حاصل کردن تولید نیرو کردن
generate
حاصل کردن تولید نیرو کردن
fueled
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuelling
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
generating
حاصل کردن تولید نیرو کردن
fuelled
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuel
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
generated
حاصل کردن تولید نیرو کردن
fuels
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
waste
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
wastes
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
To conserve ones health(energy )
سلامت ( نیرو ) خود را حفظ کردن
wake up
کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
commandeer
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
gathered
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather
و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
quantize
با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
introduce
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
import
وارد کردن
initiates
وارد کردن
initiate
وارد کردن
importing
وارد کردن
inputting
وارد کردن
initiating
وارد کردن
initiated
وارد کردن
induct
وارد کردن
make an entry
وارد کردن
imported
وارد کردن
inducting
وارد کردن
bring in
وارد کردن
inducts
وارد کردن
inducted
وارد کردن
initiate
تازه وارد کردن
rosters
وارد صورت کردن
importing
عمل وارد کردن
imported
عمل وارد کردن
roster
وارد صورت کردن
initiates
تازه وارد کردن
initiated
تازه وارد کردن
blemish
خسارت وارد کردن
enter
وارد یا ثبت کردن
entered
وارد یا ثبت کردن
enters
وارد یا ثبت کردن
initiating
تازه وارد کردن
inflict casualty
خسارت وارد کردن
reimport
دوباره وارد کردن
import
عمل وارد کردن
i had scarely arrived
تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
involving
گیر انداختن وارد کردن
involves
گیر انداختن وارد کردن
take a strain
وارد کردن فشار به طناب
swear in
با مراسم تحلیف وارد کردن
swear in
باسوگند بشغلی وارد کردن
commissioning the ship
وارد خدمت کردن کشتی
credit
درستون بستانکار وارد کردن
crediting
درستون بستانکار وارد کردن
to give somebody a blow
به کسی ضربه وارد کردن
credits
درستون بستانکار وارد کردن
inflict casualty
تلفات وارد کردن بدشمن
inputted
عمل وارد کردن اطلاعات
credited
درستون بستانکار وارد کردن
input
عمل وارد کردن اطلاعات
hit the spot
<idiom>
نیروی تازه وارد کردن
To import goods
[from abroad]
کالا از خارج وارد کردن
involve
گیر انداختن وارد کردن
scoff
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffing
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffs
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
initiation
وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
to sit for an examination
در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
ingrate
تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
scoffed
اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
backhands
باپشت راکت ضربت وارد کردن
backhand
باپشت راکت ضربت وارد کردن
to enrol somebody
کسی را نام نویسی کردن
[ثبت نام کردن]
[درفهرست وارد کردن]
feeds
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
accession
به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
feeds
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
to break into something
از محفظه ای
[با زور وارد شدن و]
دزدی کردن
to e. upon acovnt book
همه اقلام لازم رادردفترحساب وارد کردن
feed
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
enter
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
keyboarding
عمل وارد کردن اطلاعات با صفحه کلید
types
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
typed
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
type
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
enters
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
entered
وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
importation
عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
feed
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
keyboarding
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
supplementing
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplements
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplemented
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
proselyte
عضو تازه حزب بدین تازهای وارد کردن
supplement
اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
key
وارد کردن متن یا دستورات از طریق صفحه کلید
recriminate
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
posted
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post-
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
post
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
commit
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
decimating
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
commits
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
post-
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
committed
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
committing
وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
to swear in
با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
logs
وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
hangs
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
posted
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
posts
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posts
وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
post
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
decimate
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
log
وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
decimated
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimates
از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
hang
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
modes
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
mode
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
voicing
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
response
صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
voice
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
responses
صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
job
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
atm
ماشین الکترونیکی در بانک با وارد کردن کارت مغناطیسی پول را خرد میکند
voices
وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
jobs
استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
manual
عمل وارد کردن داده به کامپیوتر توسط اپراتور بوسیله صفحه کلید
cracking
وارد کردن گرما و معمولافشار برای شکستن هیدروکربنهای کمپلکس گاه درحضور کاتالیزور
language
نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
c clamp
گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
languages
نرم افزاری که به کاربر امکان وارد کردن برنامه به زبان خاص و سپس اجرای آن میدهد
journalize
در دفتر روزنامه وارد کردن در دفتر ثبت کردن
editors
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editor
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
escape character
کلیدی روی صفحه کلید که به کاربر امکان وارد کردن کد espace را میدهد برای کنترل حالت ابتدایی یا عملیات کامپیوتر
processor
وارد کردن داده توسط اپراتور که توسط کامپیوتر اجرا میشود
preparations
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparation
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
mode
وارد کردن دستور به عنوان خط ی از برنامه و پس اجرای برنامه
send in
وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
modes
وارد کردن دستور به عنوان خط ی از برنامه و پس اجرای برنامه
logs
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
graphics
وسیله سطح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد
keypad
مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
tablet
صفحه گرافیکی یا وسیله مسط ح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد
decimal
کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
tablets
صفحه گرافیکی یا وسیله مسط ح که به کاربر امکان وارد کردن اطلاعات گرافیکی در کامپیوتر با رسم روی سطح آن میدهد
decimals
کلید وارد کردن اعداد دهدهی با استفاده از پردازنده لغت که نقاط دهدهی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
new
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new-
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newer
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newest
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
tucks
نیرو
high-powered
پر نیرو
tucking
نیرو
thrusting
نیرو
thrusts
نیرو
gutting
نیرو
vim
نیرو
equipotential
هم نیرو
force
نیرو
vigor
نیرو
tuck
نیرو
thrust
نیرو
tonus
نیرو
power
نیرو
zip
نیرو
zipped
نیرو
troop carrier
نیرو بر
vigour
نیرو
zipping
نیرو
load
نیرو
loads
نیرو
fibreless
بی نیرو
blood
نیرو
vis
نیرو
pep
نیرو
sapless
بی نیرو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com