Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 235 (15 milliseconds)
English
Persian
control unit
واحد کنترل
cpu
واحد کنترل
cu
واحد کنترل
Search result with all words
overrun
هنگامی که داده در حال ورودیا خروج از یک واحد بدون کنترل بوده و برنامه فعالیتی را اغاز میکند که نیازمندفرفیت کانال بیشتری میباشد
overrunning
هنگامی که داده در حال ورودیا خروج از یک واحد بدون کنترل بوده و برنامه فعالیتی را اغاز میکند که نیازمندفرفیت کانال بیشتری میباشد
overruns
هنگامی که داده در حال ورودیا خروج از یک واحد بدون کنترل بوده و برنامه فعالیتی را اغاز میکند که نیازمندفرفیت کانال بیشتری میباشد
logical
واحد اطلاعات آماده پردازش که لزوما شبیه داده اصلی در فضای ذخیره سازی نیست که ممکن است حاوی داده کنترل و... باشد
central
گروهی از مدارها که توابع اولیه یک کامپیوتر را انجام می دهند واز سه بخش تشکیل شده اند واحد کنترل
multiple
معماری کامپیوتر موازی که یک ALU و باس داده و چندین واحد کنترل دارد
available
کوچکترین واحد یا نقط ه صفحه نمایش که رنگ یا شدت آن قابل کنترل است
resolution
توانایی سیستم نمایش برای کنترل تعداد پیکسل ها در واحد زمان و نه پیکسلهای جداگانه
resolutions
توانایی سیستم نمایش برای کنترل تعداد پیکسل ها در واحد زمان و نه پیکسلهای جداگانه
picture
کوچکترین واحد یا نقط ه روی صفحه نمایش که رنگ و شدت روشنایی آن قابل کنترل است
pictured
کوچکترین واحد یا نقط ه روی صفحه نمایش که رنگ و شدت روشنایی آن قابل کنترل است
pictures
کوچکترین واحد یا نقط ه روی صفحه نمایش که رنگ و شدت روشنایی آن قابل کنترل است
picturing
کوچکترین واحد یا نقط ه روی صفحه نمایش که رنگ و شدت روشنایی آن قابل کنترل است
channel
دستوری به کانال یا واحد کنترل که حاوی اطلاعات کنترلی مثل انتخاب داده یا ریشه هاست
channeled
دستوری به کانال یا واحد کنترل که حاوی اطلاعات کنترلی مثل انتخاب داده یا ریشه هاست
channeling
دستوری به کانال یا واحد کنترل که حاوی اطلاعات کنترلی مثل انتخاب داده یا ریشه هاست
channelled
دستوری به کانال یا واحد کنترل که حاوی اطلاعات کنترلی مثل انتخاب داده یا ریشه هاست
channels
دستوری به کانال یا واحد کنترل که حاوی اطلاعات کنترلی مثل انتخاب داده یا ریشه هاست
element
کوچکترین واحد یا نقط ه روی صفحه نمایش که رنگ یا شدت آن قابل کنترل است
elements
کوچکترین واحد یا نقط ه روی صفحه نمایش که رنگ یا شدت آن قابل کنترل است
autonomous
واحد کنترل داخلی
attached processor
ریز پردازنده جدا در سیستم که تحت کنترل واحد پردازش مرکزی توابع خاصی را انجام میدهد
cascade control
چندین واحد کنترل که هر یک دیگری را کنترل میکند, کنترل ابشاری
communications control unit
واحد کنترل مخابراتی
cpu
بخش اصلی CPU شامل ALU واحد کنترل
fuel control unit
واحد کنترل سوخت
instruction control unit
واحد کنترل دستورالعمل
MISD
معماری کامپیوتر موازی که یک AW و باس داده با تعدادی واحد کنترل دارد
peripheral control unit
واحد کنترل جنبی
picture element
کوچکترین واحد یا نقط ه روی صفحه نمایش که رنگ و شدت روشنایی آن قابل کنترل است
pixel
کوچکترین واحد مجزا یا نقط ه از صفحه نمایش که رنگ و شدت نور آن قابل کنترل باشد
take over bid
پیشنهادخرید برای تحت کنترل دراوردن واحد تجارتی
Other Matches
absolute system of units
سیستم واحد ها که در آن کمترین تعداد واحد یا یکه بعنوان واحد های اصلی انتخاب شده و سایر واحدها از آنها مشتق شوند
powered
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powers
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
powering
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
power
واحد انرژی در الکترونیک معادل ضرب ولتاژ و جریان با واحد وات
knot
نات
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
morpheme
واحد معنی دار لغوی کوچکترین واحد
cpu
واحد محاسبه و منط ق و واحد ورودی / خروجی
control point
نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
functional unit
واحد در حال کار واحد تابعی
token
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
tokens
بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
task
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
tasks
نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
electronic
مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند
apt
زبان برنامه سازی برای کنترل ماشینهای کنترل عددی
control panel
صفحه کنترل قسمتی از کنسول کنترل کامپیوتر که حاوی کنترلهای دستی است
processor
پردازندهای که ارتباطات دادهای از قبیل DAM و توابع کنترل خطا را کنترل میکند
executive
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
control and reporting center
تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
loops
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
executives
دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
loop
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
looped
عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
real time
سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
circulation control
کنترل جریان اب کنترل چرخش و یاگردش کالاها یا پول
radio control
کنترل رادیویی کنترل شونده بوسیله امواج بی سیم
knot
گره دریایی
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
knot
میل دریایی
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
rolleron
کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
flexible
کنترل شمارش کامپیوتری یا کنترل ماشین با کامپیوتر
IRQ
سیگنال ارسالی به CPU برای به تعویق انداختن پردازش عادی به طور موقت و کنترل انتقال به تابع کنترل وقفه
inventory control
کنترل ذخایرموجودی انبار کنترل دارایی
control
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
controlling
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
controls
سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
ctrl
کلید کنترل یا کلیدی روی ترمینال کامپیوتر که در صورت انتخاب شدن یک حرف کنترل به کامپیوتر می فرستد
apt
یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
control statement
حکم کنترل دستور کنترل
control sheet
صفحه کنترل چارت کنترل
block plot
صفحه کنترل عکسهای هوایی قائم صفحه کنترل موزاییکهای برجسته بینی
control stick
سیستم کنترل هواپیما بااستفاده از دسته دنده سیستم کنترل دستی
tactical air controler
افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
controlled fragmentation
مهمات با ترکش کنترل شده گسترش کنترل شده ترکشها
subroutine
تعداد دستورات کامپیوتر در برنامه که در زمان فراخوانی می شوند و تا خاتمه کنترل می شوند و پس از فراخوانی کنترل به دستور بعدی می رود
goldie
علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
climb mode
روش کنترل صعود هواپیما وضعیت کنترل صعود
control officer
افسر کنترل ستون موتوری افسر کنترل کننده
remote control
کنترل ازراه دور کنترل بی سیم از راه دور
simple network management protocol
سیستم مدیریت شبکه که نحوه ارسال داده وضعیت از گرههای کنترل به ایستگاه کنترل را بیان میکند. SNNP قادر به کارترون با هر نوع شبکه سخت افزار یا نرم افزار به صورت مجازی است
anti-
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
basics
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basic
توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
go around mode
روش کنترل مخصوص کندن هواپیما از زمین روش کنترل صعود هواپیما
quality control tests
ازمایش کنترل کیفیت بازرسی کنترل کیفیت
flight control
دستگاه کنترل پرواز هواپیما کنترل هواپیما
airlift control element
عنصر کنترل ترابری هوایی عنصر کنترل حمل و نقل هوایی
custody
مسئولیت کنترل و انتقال ودسترسی به جنگ افزارها مسئولیت حفافت و کنترل جنگ افزارها و اسناد انها
traffic post
پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
tactical air control center
مرکز کنترل نیروی هوایی تاکتیکی کنترل هوایی تاکتیکی
controlled net
شبکه مخابراتی کنترل شده مدار کنترل شده مخابراتی
fire control
کنترل کردن اتش کنترل اتش
measure
واحد
univalent
واحد
unilinear
در یک خط واحد
singlet
خط واحد
unitage
یک واحد
one
واحد
modules
واحد
single
واحد
at the same time
در ان واحد
monad
واحد
module
واحد
ones
واحد
plank
واحد
units
واحد
singlets
خط واحد
unit
واحد
shipping unit
واحد حمل
unit of time
واحد زمانی
unit load
واحد بار
pound
واحد وزن
unit matrix
ماتریس واحد
unit of issue
واحد توزیع
unit of fire
واحد اتش
unit of currency
واحد پولی
unit of account
واحد محاسبه
unit hydrograph
هیدروگراف واحد
unit elasticity
کشش واحد
unit cost
هزینه واحد
single tax
مالیات واحد
single precision
دقت واحد
pounds
واحد وزن
pounding
واحد وزن
single density
با تراکم واحد
pounded
واحد وزن
absolute unit
واحد مطلق
unit distance
با فاصله واحد
logical unit
واحد منطقی
logic unit
واحد منطقی
ounces
واحد جرم
unit price
بهای واحد
sampled
واحد نمونه
unitization
تعیین واحد
sample
واحد نمونه
unit record
رکورد واحد
pyramiding
مدیریت واحد
processing unit
واحد پردازش
program module
واحد برنامه
unit tube
لوله واحد
unit weight
وزن واحد
repeating unit
واحد تکراری
unit price
قیمت واحد
lighting unit
واحد روشنایی
unit position
مکان واحد
unit price
واحد بهاء
unit price
واحد قیمت
rad
یک واحد دوزاتمی
concerns
واحد اقتصادی
ounce
واحد جرم
concern
واحد اقتصادی
quarterstaff
واحد یموت
lambert
واحد روشنایی
processing unit
واحد پردازنده
storming column
واحد مامورحمله
measuring unit
واحد سنجش
ones
یک واحد یگانه
one
یک واحد یگانه
unity
شماره یک واحد
bars
واحد فشار
bar
واحد فشار
tape unit
واحد نوار
mpu
واحد میکروپروسسور
plants
واحد صنعتی
plant
واحد صنعتی
memory module
واحد حافظه
microcycle
واحد زمان
storage unit
واحد انباره
monomeric unit
واحد تکپار
monitor unit
واحد مبصر
basis
قیمت واحد
monetary unit
واحد پول
storage unit
واحد ذخیره
monetary unit
واحد پولی
motor unit
واحد حرکتی
microprocessing unit
واحد ریزپردازنده
fraction
1-بخشی از یک واحد
fractions
1-بخشی از یک واحد
stepping
واحد مجزا
magnetic unit
واحد مغناطیسی
output unite
واحد خروجی
peripheral unit
واحد جنبی
personality module
واحد شخصیت
phot
واحد روشنایی
unified budget
بودجه واحد
physical unit
واحد فیزیکی
unit cell
سلول واحد
phyton
واحد گیاهی
gust
واحد چشایی
gusts
واحد چشایی
motif
واحد تکراری
motifs
واحد تکراری
terminal unit
واحد پایانه
terminal unit
واحد پایانی
step
واحد مجزا
object module
واحد مقصود
fee
بهای واحد
main unit
واحد اصلی
object module
واحد مقصد
input unit
واحد ورودی
arithmetic unit
واحد حساب
secondary unit
واحد فرعی
command unit
واحد فرمان
industrial unit
واحد صنعتی
building unit
واحد ساختمانی
henry
واحد خودالقایی
interlocking directorate
مدیریت واحد
angstrom unit
واحد انگستروم
datum
یک واحد داده
dust arrester
واحد گردگیری
dyadic unit
واحد دو عضوی
fuse unit
واحد فیوز
input unit
واحد اولیه
work unit
واحد کار
derived unit
واحد فرعی
imaginary unit
واحد موهومی
identity matrix
ماتریس واحد
driver unit
واحد محرک
astronomical unit
واحد نجومی
heat unit
واحد حرارت
data unit
واحد داده
contractors yard
واحد ساختمانی
gold standard
واحد طلا
information unit
واحد اطلاعات
measure
واحد میزان
electrostatic unit
واحد الکترواستاتیک
input block
واحد ورودی
cost unit
قیمت واحد
basic shaft
محور واحد
disk unit
واحد گرده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com