English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 170 (8 milliseconds)
English Persian
kilian position وضع ایستادن دواسکیت بازرقصنده درکنار هم
Other Matches
by درکنار
along by درکنار
ashore درکنار
beside درکنار
sidelong درکنار
besides درکنار
bridgeheads پایگاه درکنار دریا
get it all together <idiom> همه چیز درکنار هم
bridgehead پایگاه درکنار دریا
flanked از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
flanking از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
flank از جناح حمله کردن درکنار واقع شدن
bazer سوارکاری که درکنار گاومیراند و او را در مسیری قرار میدهد تا گاوباز بهتربتواند روی ان بپرد
assembles قرار دادن محصولات سخت افزاری و نرم افزاری درکنار هم از بخشهای کوچکتر
assembled قرار دادن محصولات سخت افزاری و نرم افزاری درکنار هم از بخشهای کوچکتر
assemble قرار دادن محصولات سخت افزاری و نرم افزاری درکنار هم از بخشهای کوچکتر
zone bits بیتهای مخصوصی که درکنار بیتهای عددی برای نمایش کاراکترهای الفبایی بکار میروند
seogi ایستادن
abided ایستادن
to fetch up ایستادن
ceasing ایستادن
to come to a stand ایستادن
ceases ایستادن
stand ایستادن
ceased ایستادن
cease ایستادن
abides ایستادن
to stand by ایستادن
abye ایستادن
stops ایستادن
stopping ایستادن
aby ایستادن
stopped ایستادن
be under way ایستادن
stop ایستادن
fudo dachi محکم ایستادن
stagnating از جنبش ایستادن
stagnates از جنبش ایستادن
stagnated از جنبش ایستادن
haehiji daeh ایستادن ازاد
haktari seogi ایستادن لک لک وار
stagnate از جنبش ایستادن
draw up سیخ ایستادن
team line up به صف ایستادن تیم
lie off دور ایستادن
outstand بیشتر ایستادن
pyeonhi seogi موازی ایستادن
kiba dachi ایستادن سوارکارانه
ap seogi ایستادن معمولی
bail up ایستادن دراختیارغارتگر
heisoku daeh ایستادن خبردار
to come to a stop ایستادن [مهندسی]
moa seogi خبردار ایستادن
lineup به صف ایستادن تیم
basophobia هراس از ایستادن
shiko dachi ایستادن دایرهای
queued در صف گذاشتن در صف ایستادن
line up به ترتیب ایستادن
to stand fast محکم ایستادن
to stand in the gap دررخنه ایستادن
queue در صف گذاشتن در صف ایستادن
To come to a halt(standstI'll). ازحرکت ایستادن.
To stand in a queue (line). توی صف ایستادن
queues در صف گذاشتن در صف ایستادن
queueing در صف گذاشتن در صف ایستادن
line-up به ترتیب ایستادن
to stand behind پشت سر ایستادن
line-ups به ترتیب ایستادن
hunker سرپا ایستادن
standing room جای ایستادن
hustings جای ایستادن و
to stand at gaze خیره ایستادن
to stand one's ground بر سر دلیل خود ایستادن
To stand to attention. خبر دار ایستادن
To stand firm. To stick to ones gun. سفت وسخت ایستادن
kukutsu dachi ایستادن در مقابل حریف
To keep ones word. To stand by ones promise . سر قول خود ایستادن
To stand like rock . مانند کوه ایستادن
koa seogi ایستادن قلاب وار
sanchin dachi ایستادن ساعت شنی
to kick ones heels چشم براه ایستادن
to stand by ایستادن وتماشا کردن
to stand by one's promise سر قول خود ایستادن
to stick to one's word سر قول خود ایستادن
to stand across the road درمیان جاده ایستادن
to stop [doing something] ایستادن [از انجام کاری]
to come to a بحالت خبردار ایستادن
neko ashi dachi ایستادن گربه سان
to stand at [by] the window کنار پنجره ایستادن
zenkatsu dachi ایستادن متمایل به جلو
to queue [line] up for tickets برای بلیط در صف ایستادن
joo choo seogi ایستادن اسب سواری
abide by one's word سر قول خود ایستادن
anchors ایستادن در دریا مهاری
stand-up روی پا ایستادن ایستاده
stopovers در وسط راه ایستادن
stopover در وسط راه ایستادن
stances طرز ایستادن درتوپزنی
anchoring ایستادن در دریا مهاری
anchor ایستادن در دریا مهاری
stance طرز ایستادن درتوپزنی
stand up روی پا ایستادن ایستاده
stop ایستادن توقف کردن
line up ردیف ایستادن تیم
stopped ایستادن توقف کردن
stopping ایستادن توقف کردن
beom seogi گربه سان ایستادن
line-ups ردیف ایستادن تیم
stops ایستادن توقف کردن
line-up ردیف ایستادن تیم
ground محل ایستادن توپزن
picketed جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
toe stand ایستادن ژیمناست روی نوک پا
picket جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
to stop short یک مرتبه ایستادن یا مکث کردن
away خارج از نقطه ایستادن توپ زن
float شناور ساختن روی اب ایستادن
floated شناور ساختن روی اب ایستادن
floats شناور ساختن روی اب ایستادن
station محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
stations محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
pickets جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
stand طرز یا محل ایستادن کمانگیر
stationed محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
peasde روی دوپا ایستادن اسب
out of one's ground تجاوز توپزن از محل ایستادن
ap joo choom ایستادن اسب سواری بجلو
to stick to one's guns پای کاری محکم ایستادن
bandae jireugi ضربه دست موافق ایستادن
baro jireugi ضربه دست مخالف ایستادن
to stand by oneself روی پای خود ایستادن
stances طرز ایستادن در گوی زنی
statgnate از جنبش ایستادن گندیده شده
stance طرز ایستادن در گوی زنی
to kick one's heels چشم براه ایستادن منتظرایستادن
stall جای ایستادن اسب در طویله اخور
narani seogi ایستادن موازی پاها همعرض شانه
stalling جای ایستادن اسب در طویله اخور
stance طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
ido not feel my legs نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
stances طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
To stand at attention(ease). بحالت آماده باش ( آزاد ) ایستادن ( ؟ رآمدن )
backdrop پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
backdrops پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
coach's box محل ایستادن مربی در پایگاه 1 و 3 بیس بال
eaves droper مسئول بگوش ایستادن استراق سمع کننده
veronica ایستادن و ردکردن گاو از کناربا حرکت شنل
technical foul بازی با توپ واترپولو در حال ایستادن کف استخر
safety island سکوی وسط خیابان برای ایستادن پیاده رو
to go backpacking سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
non striker توپزنی که با وجود ایستادن جلو میله ضربه نمیزند
toe raise تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
to hitch سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
hitchhike سرجاده ایستادن وباشست جهت خود را نشان دادن
Eavesdrop فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
groundage حقی که بابت ایستادن کشتی درلنگرگاه گرفته میشود حق لنگراندازی
Berlin کالسکهی چهارچرخهای که در عقب آن رکابی برای ایستادن یک مستخدم وجود دارد
poomse نتیجه حرکت فکری ارادی باتوجه به ایستادن سرعت شتاب و نیروی اولیه
musub duchi موسوب داچی ایستادن بگونه ایکه پاشنه پاها به هم چسبیده و پنجه ها به اندازه 54 درجه زاویه داشته باشند
bail out کنار رفتن توپ زن از محل ایستادن برای حفافت ازضربه توپ
posture چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
to listen to reason بحرف حساب گوش دادن بحرف ایستادن
To stand at the salute. بحالت سلام ایستادن (سلام نظامی )
straddles گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddled گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
straddle گشاد ایستادن گشاد گشاد راه رفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com