Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English
Persian
maintainability
ویژگی مربوط به جداسازی وتعمیر یک خرابی
Other Matches
redundancies
نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancy
نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
corrective maintenance
جداسازی وتصحیح خرابی ها پس ازوقوع انها
upkeep
هزینه نگهداری وتعمیر
posted
بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
posts
بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
post
بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
post-
بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
steam fitter
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
sorting
جداسازی
segregation
جداسازی
sequestration
جداسازی
disconnection
جداسازی
disseverance
جداسازی
decatenate
جداسازی
isolation
جداسازی
interception
جداسازی
separations
جداسازی
separation
جداسازی
diode isolation
جداسازی دیودی
isotope separation
جداسازی ایزوتوپ
isolation
تجزیه جداسازی
separation method
روش جداسازی
separation factor
ضریب جداسازی
detachment
جداسازی تفکیک
detachments
جداسازی تفکیک
frequency separation
جداسازی فرکانس
detarring
جداسازی قیر
dielectric isolation
جداسازی با عایق
oxide isolation
جداسازی اکسیدی
dust separation
جداسازی گرد و غبار
ingot peeling machine
دستگاه جداسازی شمش
sieve separation
جداسازی دانه ها با الک
cascade impactor
دستگاه جداسازی پی در پی ذرات
isolation
ایزوله کردن جداسازی
volatility separation
جداسازی از طریق فراریت
privacy
جداسازی مبادله پیام برای تامین
program loans
قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactical
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactically
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
features
ویژگی
attributing
ویژگی
trait
ویژگی
exclusivity
ویژگی
traits
ویژگی
featured
ویژگی
attribute
ویژگی
characteristic
ویژگی
property
ویژگی
characteristically
ویژگی
feature
ویژگی
featuring
ویژگی
attributes
ویژگی
specification
ویژگی
inference
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inferences
روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
victual
مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
elevation guidance
دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
bioclimatic
مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
dynamic trait
ویژگی پویشی
ergic trait
ویژگی پویشی
peculiarity
حالت ویژگی
faceless
بدون ویژگی
peculiarities
حالت ویژگی
membership character
ویژگی عضویت
personality trait
ویژگی شخصیت
common trait
ویژگی مشترک
peronality of laws
ویژگی قانون
source trait
ویژگی پایه
feature of performance
ویژگی عملکرد
surface trait
ویژگی روساختی
feature
ویژگی عملکرد
polarities
ویژگی قطبی
polarity
ویژگی قطبی
auditory
مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
genital
مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
sex linked characteristic
ویژگی وابسته به جنس
physical analysis
جداسازی ذرات خاک از نظر قطر دانه ها به روش فیزیکی
supervisory
مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
outline utility
برنامه یا ویژگی کمکی اختصاری
dead
[چوبکاری بدون ویژگی خاصی]
parameters
ویژگی بنیادی قابل تعریف پارامتر
parameter
ویژگی بنیادی قابل تعریف پارامتر
type ahead
ویژگی ای که باعث از بین رفتن کلمه میشود
end of page halt
ویژگی ای که چاپگر را درپایان هر صفحه خروجی متوقف میکند
relative
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustical
مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustic
مربوط به صدا مربوط به سامعه
range component
عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
distance angle
زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
xenial
مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
word star
یک برنامه پردازش کلمه مشهور که شامل هجی کردن کلمات و ویژگی ادغام پستی استacrostic
civil appropriation
اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
smashes
خرابی
wrecks
خرابی
wreckage
خرابی
smash
خرابی
breakdown
خرابی
breakdowns
خرابی
disrepair
خرابی
desolation
خرابی
wrecking
خرابی
wreck
خرابی
rottenness
خرابی
godsend
خرابی
faults
خرابی
eversion
خرابی
malfunction
خرابی
malfunctioned
خرابی
demolition
خرابی
demolitions
خرابی
ruins
خرابی
ruining
خرابی
dilapidation
خرابی
fault
خرابی
devastation
خرابی
failures
خرابی
failure
خرابی
destruction
خرابی
ruination
خرابی
faulted
خرابی
havoc
خرابی
ruin
خرابی
malfunctions
خرابی
rat's nest
یک ویژگی در سیستمهای طراحی مدار چاپی که به استفاده کننده اجازه میدهدتا تمام اتصالات میان مولفه ها را ببیند
bourgeois
<adj.>
از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
wrack
خرابی بدبختی
decays
خرابی تنزل
catastrophic failure
خرابی فجیع
collapse mechanism
مکانیزم خرابی
page fault
خرابی صفحه
insulation fault
خرابی نارسانا
fail safe
با خرابی امن
defect description
توضیح خرابی
description of error
توضیح خرابی
fault description
توضیح خرابی
error description
توضیح خرابی
fail-safe
با خرابی امن
fail softly
با خرابی ملایم
equipment failure
خرابی تجهیزاتی
fail softly
با خرابی تدریجی
transient failure
خرابی گذرا
failure free
بدون خرابی
car breakdown
خرابی اتومبیل
decaying
خرابی تنزل
failure rate
نرخ خرابی
decayed
خرابی تنزل
decay
خرابی تنزل
fail soft
با خرابی ملایم
crashing
شکستگی خرابی
fail soft
با خرابی تدریجی
to do execution
خرابی وارداوردن
the mischief of it is that'
خرابی ان اینست که
power failures
خرابی برق
crashed
شکستگی خرابی
crashes
شکستگی خرابی
crashingly
شکستگی خرابی
failure rate
میزان خرابی
crash
شکستگی خرابی
power failure
خرابی برق
disk crash
خرابی دیسک
failure logcing
ثبت وقوع خرابی
ravaged
خرابی وارد اوردن
failure prediction
پیش بینی خرابی
ravage
خرابی وارد اوردن
reliability
ایمنی در برابر خرابی
non destructive test
ازمایش بدون خرابی
failure safety
ایمنی در برابر خرابی
drinking was his ruin
باعث خرابی اوشد
ravaging
خرابی وارد اوردن
ravages
خرابی وارد اوردن
alto-rilievo
[ویژگی های نقش برجسته ای که در آن شکل ها به اندازه ای بیش از نصف ضخامت خود برجسته اند.]
mean time between failures
زمان میانگین بین دو خرابی
cleans
بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
cleanest
بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
cleaned
بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
clean
بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
terminal
خرابی که قابل تعمیر نیست
machines
خطای ناشی از خرابی قطعه
machine
خطای ناشی از خرابی قطعه
wrackful
خراب کننده مسبب خرابی
terminals
خرابی که قابل تعمیر نیست
machined
خطای ناشی از خرابی قطعه
accumulation
[مجموعه ای از ویژگی های معماری مشتق شده از دوره های مختلف تاریخی با ترتیب زمانی مشخص]
standbys
که در صورت خرابی آماده استفاده است
degradation
کمبود توانایی پردازش به علت خرابی
destruct
خرابی عمدی موشک قبل ازپرتاب ان
standby
که در صورت خرابی آماده استفاده است
failure
خرابی وسیله ناشی از اثرات جانبی
machine
خطای ناشی خرابی سخت افزار
machined
خطای ناشی خرابی سخت افزار
failures
خرابی وسیله ناشی از اثرات جانبی
cabled
ابزار بررسی قط عی یا خرابی در سیم کشی
cable
ابزار بررسی قط عی یا خرابی در سیم کشی
machines
خطای ناشی خرابی سخت افزار
it spells ruin to the workmen
متضمن خانه خرابی کارگران است
bombed
خرابی غیر عادی کامپیوتر crash
bomb
خرابی غیر عادی کامپیوتر crash
on line fault tolerant system
سیستم تحمل خرابی درون خطی
bombs
خرابی غیر عادی کامپیوتر crash
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com