Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English
Persian
hypogenous
پایین رو
Search result with all words
esquire
عنوان روی نامه وامثال ان برای مردهاعنوانی که یکدرجه پایین تراز>شوالیه < بوده
downstream
پایین رود
downstream
پایین دست
goodies
زن کامل و محترمه از طبقات پایین
goody
زن کامل و محترمه از طبقات پایین
subsidy
حقوق گمرکی اشیا وارداتی و صادراتی معافیت مالیاتی تولیدکنندگان به منظور پایین نگهداشتن قیمتها
cathedral
تمایل نوک بالهای هواپیما به طرف پایین نسبت به ریشه بالها
cathedrals
تمایل نوک بالهای هواپیما به طرف پایین نسبت به ریشه بالها
basic
نرم افزاری که اجرای سطح پایین و ابتدایی سخت افزار و مدیریت فایل را کنترل میکند
basics
نرم افزاری که اجرای سطح پایین و ابتدایی سخت افزار و مدیریت فایل را کنترل میکند
integrated
نوعی طراحی مدار که قادر به تولید قط عات با توان پایین و کوچک است
orphan
خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphaned
خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphans
خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
drag
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
deflection
پایین افتادگی واخمش
deflections
پایین افتادگی واخمش
hierarchies
روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
hierarchy
روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
pitch
بالاو پایین رفتن هواپیما یا قایق
pitches
بالاو پایین رفتن هواپیما یا قایق
plotter
چاپگر با resolution بالا که از رسام تقلید میکند و رسمهای با reselution پایین ایجاد میکند
plotters
چاپگر با resolution بالا که از رسام تقلید میکند و رسمهای با reselution پایین ایجاد میکند
physical
پایین ترین لایه استاندارد شبکه ISO/OSI
feint
حرکت از میله بالا به میله پایین
feinted
حرکت از میله بالا به میله پایین
feinting
حرکت از میله بالا به میله پایین
feints
حرکت از میله بالا به میله پایین
area
گرافی خط ی که در آن فضای پایین خط با یک الگو یا رنگی پر شده است
areas
گرافی خط ی که در آن فضای پایین خط با یک الگو یا رنگی پر شده است
fat
ضربه با سر چوب گلف پایین تر از حد لزوم
fats
ضربه با سر چوب گلف پایین تر از حد لزوم
fatter
ضربه با سر چوب گلف پایین تر از حد لزوم
fattest
ضربه با سر چوب گلف پایین تر از حد لزوم
status
خط ی در بالا یا پایین صفحه که اطلاعات در مورد کار جاری میدهد روی
scanner
وسیلهای با صفحه مسط ح شیشهای که روی آن شکل یا عکس یا متن قرار دارد. نوک اسکن پایین شیشه حرکت میکند وتصویر را به داده که توسط کامپیوتر قابل تغییراست
scanners
وسیلهای با صفحه مسط ح شیشهای که روی آن شکل یا عکس یا متن قرار دارد. نوک اسکن پایین شیشه حرکت میکند وتصویر را به داده که توسط کامپیوتر قابل تغییراست
down
پایین
down
سوی پایین بطرف پایین
background
فرآیند با حق تقدم پایین که تا وقتی منبع فرآیند بزرگ فراهم شود پردازش میشود
background
برنامه کامپیوتری با حق تقدم پایین
background
که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
background
کار با حق تقدم پایین
background
سیستمی در کامپیوتر که کارهای با حق تقدم پایین در فاصل زمانهای معین که کارهای بزرگ انجام نمیشوند قابل انجامند
backgrounds
فرآیند با حق تقدم پایین که تا وقتی منبع فرآیند بزرگ فراهم شود پردازش میشود
backgrounds
برنامه کامپیوتری با حق تقدم پایین
backgrounds
که به عنوان کاری با تقدم پایین برخود میشود
backgrounds
کار با حق تقدم پایین
backgrounds
سیستمی در کامپیوتر که کارهای با حق تقدم پایین در فاصل زمانهای معین که کارهای بزرگ انجام نمیشوند قابل انجامند
footing
پیامی در پایین تمام صفحات در متن چاپ شده
rock bottom
کمترین و نازلترین قیمت پایین ترین قسمت
rock-bottom
کمترین و نازلترین قیمت پایین ترین قسمت
degradation
کیفیت پایین سیگنال یا تصویر
slump
یکباره پایین امدن یاافتادن
slumped
یکباره پایین امدن یاافتادن
slumping
یکباره پایین امدن یاافتادن
slumps
یکباره پایین امدن یاافتادن
chop
ضربه پایین زدن به توپ برای اینکه به زمین بخورد
chopped
ضربه پایین زدن به توپ برای اینکه به زمین بخورد
dumping
فروش کالادر کشورهای دیگر با قیمتی پایین تر از قیمت داخلی
flag
سنگفرش کردن پایین افتادن
flags
سنگفرش کردن پایین افتادن
draft
چاپ با کیفیت پایین و سرعت بالا
drafted
چاپ با کیفیت پایین و سرعت بالا
drafts
چاپ با کیفیت پایین و سرعت بالا
horizontal
میلهای در پایین پنجره که نشان میدهد صفحه پهن تر از پنجره است . کاربر میتواند به صورت افق در صفحه حرکت کند و این میله را بکشد
horizontal
دراز کشیدن به صورت تخت یا حرمت از طرفی به طرف دیگر و نه از بالا به پایین
lee
پایین باد
zero
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeroes
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
zeros
پایین ترین نقطه نقطه گذاری کردن
shut
پایین اوردن
shuts
پایین اوردن
shutting
پایین اوردن
threshholds
سطح تنظیم که اگر سیگنال از آن پایین تر برود عملی انجام میدهد
threshold
سطح تنظیم که اگر سیگنال از آن پایین تر برود عملی انجام میدهد
thresholds
سطح تنظیم که اگر سیگنال از آن پایین تر برود عملی انجام میدهد
easy money
پول فراوان ترکیب نرخ پایین بهره وموجودی فراوان اعتبار
bump
بالا و پایین رفتن
subordinate
فرعی پایین تر
subordinated
فرعی پایین تر
subordinates
فرعی پایین تر
subordinating
فرعی پایین تر
short
پایین تر
shorter
پایین تر
shortest
پایین تر
plan
زبان برنامه نویسی سطح پایین
plans
زبان برنامه نویسی سطح پایین
column
در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است
columns
در نرم افزار پردازش کلمه میله وضعیت که در پایین صفحه است که بیان کننده موقعیت نشانه گر نسبت به ستون ها در صفحه است
depression
پایین دادن
depressions
پایین دادن
beneath
پایین
beneath
از زیر پایین تر از
beneath
پایین تر
drive
ضربه از پایین
drives
ضربه از پایین
sub-
یا پایین تر
Other Matches
downhaul
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depresses
پایین دادن لوله پایین اوردن
depress
پایین دادن لوله پایین اوردن
vertically
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
low level
پایین
de-
پایین
low
پایین
bottom
پایین
bottoms
پایین
lower
پایین
vide infara
پایین
lower most
پایین تر
subatmospheric
پایین تر از جو
flat
پایین
flattest
پایین
underneath
پایین
tailwater
پایین اب
subteen
پایین تر از سن 31
submiss
پایین
neath or neath
پایین تر
neath or neath
پایین
lowers
پایین تر
lower limit
حد پایین
lowering
پایین تر
lowered
پایین تر
lower
پایین تر
below
پایین
shitu
پایین
bal
از مچ پا به پایین
hereinafter
[formal]
<adv.>
در پایین
hereafter
<adv.>
در پایین
further down
پایین تر
infara
پایین تر
below
<adv.>
در پایین
dowm
پایین
infara
پایین
thereinafter
[archaic or formal]
<adv.>
در پایین
down stairs
پایین
top-down
از بالا به پایین
top down
از بالا به پایین
nether world
جهان پایین
nutant
پایین افتاده
nutate
پایین افتادن
lower class
طبقه پایین
lower classes
طبقه پایین
lower threshold
استانه پایین
lowermost
پایین ترین
decurrent
پایین افتاده
lowpass
پایین گذار
downfield
میدان پایین
mean low water
اب پایین میانگین
desceht
پایین امدن
downfeed
تغذیه رو به پایین
neath or neath
پایین زیرین
oars down
پارو پایین
on the down grade
پایین رونده
downward stroke
ضربه رو به پایین
degrade
پایین دادن
down stroke
ضربه رو به پایین
dim light
نور پایین
disrate
پایین اوردن
down current
جریان رو به پایین
down draft
جریان رو به پایین
res
noitaloseR پایین
degrades
پایین دادن
descend
پایین امدن
overhand
از پایین ببالا
prolapse
پایین افتادگی
prolapse
پایین افتادن
prolapsus
پایین افتادگی
pushdown
پایین فشردنی
descends
پایین امدن
push down stack
پایین فشردنی
low wing
بال پایین
infrahuman
پایین تر از انسان
download
بارگیری پایین
bottom up
از پایین به بالا
hereinbelow
ازاین پایین تر
minor
پایین رتبه
hereinbelow
در پایین این
foot
پایین بادبان
low level
در سطح پایین
let down
پایین کردن
lower bound
کران پایین
alow
روبه پایین
low energy
انرژی پایین
low frequency
فرکانس پایین
low altitude
ارتفاع پایین
low activity
فعالیت پایین
bate
پایین اوردن
look down
پایین امدن
bottommost
پایین ترین
low order
پایین رتبه
low order
مرتبه پایین
downward swing
نوسان رو به پایین
lower limit
کران پایین
downward movement
حرکت رو به پایین
downward compatible
سازگار رو به پایین
lower mast
دکل پایین
downward compatibility
سازگارمتمایل به پایین
to reach down
پایین اوردن
downtrend
سیربطرف پایین
downmost
پایین ترین
low
پایین اهسته
downward travel
ضربه رو به پایین
low pass
پایین گذر
low resolution
تفکیک پایین
low resolution
وضوح پایین
feet
پایین دامنه
low
پایین ضعیف
go down
پایین رفتن
go dan barai
رد کردن از پایین
catabatic
پایین اینده
face down feed
خورد رو به پایین
lower most
پایین ترین
uoppon pyon soon koot
کف دست پایین
downward
پایین زیرین
downward
روبه پایین
nether
زیر پایین
downstairs
طبقه پایین
undermost
پایین ترین
up and down
بالا و پایین
breast
نورد پایین
At lower levels.
در سطوح پایین تر
From top to bottom.
ازبالاتا پایین
to sink in the scale
پایین رفتن
to set down
پایین اوردن
to look down
پایین امدن
to get down
پایین رفتن
the valley lies below
ده در پایین است
lowest
پایین ترین
to come down
پایین امدن
to bring down
پایین اوردن
the lower world
جهان پایین
to beat down
پایین اوردن
nether
واقع در پایین
submaxilla
ارواره پایین
comedown
پایین رفتن
to let down
پایین کردن
to go down
پایین رفتن
the masses
دستههای پایین تر
dimmed headlights
[lights]
[American English]
نور پایین
[خودرو]
underclass
سطح پایین
[اجتماع]
low frequency filter
صافی فرکانس پایین
inferior ovary
تخمدان پایین افتاده
subclass
سطح پایین
[اجتماع]
low beams
[beam light]
[American English]
نور پایین
[خودرو]
inferior calyx
کاسه پایین افتاده
lower class
طبقه پایین جامعه
dipped headlights
[lights]
[British English]
نور پایین
[خودرو]
subclass
طبقه پایین جامعه
underclass
طبقه پایین جامعه
loss leader
کالایی که با قیمت پایین
lowcuts
کفش پایین تر از قوزک پا
dipped beams
[beam light]
[British English]
نور پایین
[خودرو]
lower level management
مدیریت سطح پایین
low blood pressure
فشار خون کم یا پایین
downstream shell
خاک پایین دست
undermentioned
<adj.>
بیان شده در پایین
downhaul
طناب پایین کشنده
to put down
پایین قرار دادن
downstroke
ضربه درجهت پایین
downstroke
ضربه بطرف پایین
gastroptosis
پایین افتادن معده
low level task
تکلیف سطح پایین
fumikumi
لگد فشاری به پایین
footstone
سنگ پایین گور
foot stone
سنگ پایین کوه
below-mentioned
<adj.>
ذکر شده در پایین
mentioned below
[often postpos.]
<adj.>
ذکر شده در پایین
undermentioned
<adj.>
ذکر شده در پایین
below-mentioned
<adj.>
بیان شده در پایین
mentioned below
[often postpos.]
<adj.>
بیان شده در پایین
downswing
نوسان بطرف پایین
down sprue
لوله پایین دست
submaxilla
وابسته به استخوان فک پایین
under arm stroke
ضربه پایین دست
underbody
پایین تنه جانوران
underbody
پایین تنه لباس
markdown
پایین اوردن قیمت
mark down
پایین اوردن قیمت
subalternate
شخص پایین رتبه
understrapper
عامل پایین درجه
low temperature
درجه حرارت پایین
vulgus
مردم طبقه پایین
low resolution
تفکیک پذیری پایین
see-saw
بالا و پایین روی
see-sawed
بالا و پایین روی
low res graphics
گرافیک با وضوح پایین
top down development
توسعه از بالا به پایین
to take down
نوشتن پایین اوردن
tenth rate
از پایین ترین جنس
tenth rate
پایین ترین درجه
reflow
فرونشینی پایین رفتن
the rabble
طبقات پایین اجتماع
the low absorbance method
روش جذب پایین
ratag
طبقات پایین اجتماع
pushdown store
انباره پایین فشردنی
pushdown list
لیست پایین فشردنی
princeling
شاهزاده پایین رتبه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com