Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
backdrop
پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
backdrops
پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
Other Matches
to fall on ones knees
بیرون افتادن بلابه افتادن
handle
احساس بادست
handles
احساس بادست
handwrite
بادست نوشتن
hand play
شوخی بادست
freehand
بادست باز
handy
بادست انجام شده
clamber
بادست وپا بالارفتن
paddles
بادست نوازش کردن
clambered
بادست وپا بالارفتن
manipulated
بادست عمل کردن
manipulate
بادست عمل کردن
scramble
بادست وپا بالارفتن
scrambled
بادست وپا بالارفتن
scrambling
بادست وپا بالارفتن
manipulatory
بادست درست شده
clambers
بادست وپا بالارفتن
clambering
بادست وپا بالارفتن
manipulates
بادست عمل کردن
handier
بادست انجام شده
handiest
بادست انجام شده
paddle
بادست نوازش کردن
handwork
بادست انجام شده
scrambles
بادست وپا بالارفتن
paddled
بادست نوازش کردن
headlong
بادست پاچگی تند
paddling
بادست نوازش کردن
gesticulatory
متضمن اشارات وحرکات بادست وسر
kwon
ضربه زدن بادست و خرد کردن با پا
bongo
یکنوع طبل دوطرفه که بادست نواخته میشود
corporal oath
سوگندی که بادست زدن بکتاب یاد کنند
bongos
یکنوع طبل دوطرفه که بادست نواخته میشود
handing
کمک کردن بادست کاری را انجام دادن یک وجب
outside kick and front headlock
گرفتن دست راست بادست چپ و چرخاندن ازروی پشت
outside pass
رد کردن چوب امدادی بادست چپ به دست راست یار
hand
کمک کردن بادست کاری را انجام دادن یک وجب
be under way
ایستادن
stand
ایستادن
to stand by
ایستادن
aby
ایستادن
abye
ایستادن
ceases
ایستادن
stopping
ایستادن
stops
ایستادن
seogi
ایستادن
stopped
ایستادن
to fetch up
ایستادن
ceasing
ایستادن
cease
ایستادن
abides
ایستادن
abided
ایستادن
to come to a stand
ایستادن
ceased
ایستادن
stop
ایستادن
line-up
به ترتیب ایستادن
heisoku daeh
ایستادن خبردار
To stand in a queue (line).
توی صف ایستادن
haehiji daeh
ایستادن ازاد
team line up
به صف ایستادن تیم
to stand behind
پشت سر ایستادن
hustings
جای ایستادن و
stagnate
از جنبش ایستادن
stagnated
از جنبش ایستادن
stagnates
از جنبش ایستادن
to stand in the gap
دررخنه ایستادن
stagnating
از جنبش ایستادن
to stand fast
محکم ایستادن
moa seogi
خبردار ایستادن
line up
به ترتیب ایستادن
draw up
سیخ ایستادن
fudo dachi
محکم ایستادن
line-ups
به ترتیب ایستادن
basophobia
هراس از ایستادن
to stand at gaze
خیره ایستادن
lie off
دور ایستادن
queueing
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queues
در صف گذاشتن در صف ایستادن
hunker
سرپا ایستادن
standing room
جای ایستادن
lineup
به صف ایستادن تیم
outstand
بیشتر ایستادن
pyeonhi seogi
موازی ایستادن
To come to a halt(standstI'll).
ازحرکت ایستادن.
queued
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queue
در صف گذاشتن در صف ایستادن
to come to a stop
ایستادن
[مهندسی]
shiko dachi
ایستادن دایرهای
bail up
ایستادن دراختیارغارتگر
haktari seogi
ایستادن لک لک وار
ap seogi
ایستادن معمولی
kiba dachi
ایستادن سوارکارانه
to queue
[line]
up for tickets
برای بلیط در صف ایستادن
To keep ones word. To stand by ones promise .
سر قول خود ایستادن
to stop
[doing something]
ایستادن
[از انجام کاری]
To stand like rock .
مانند کوه ایستادن
to stand at
[by]
the window
کنار پنجره ایستادن
To stand firm. To stick to ones gun.
سفت وسخت ایستادن
abide by one's word
سر قول خود ایستادن
stopovers
در وسط راه ایستادن
stance
طرز ایستادن درتوپزنی
stances
طرز ایستادن درتوپزنی
line-ups
ردیف ایستادن تیم
zenkatsu dachi
ایستادن متمایل به جلو
To stand to attention.
خبر دار ایستادن
line-up
ردیف ایستادن تیم
stopover
در وسط راه ایستادن
line up
ردیف ایستادن تیم
beom seogi
گربه سان ایستادن
sanchin dachi
ایستادن ساعت شنی
to stand one's ground
بر سر دلیل خود ایستادن
stopped
ایستادن توقف کردن
stopping
ایستادن توقف کردن
to kick ones heels
چشم براه ایستادن
to stick to one's word
سر قول خود ایستادن
stops
ایستادن توقف کردن
stand up
روی پا ایستادن ایستاده
to stand by one's promise
سر قول خود ایستادن
to stand by
ایستادن وتماشا کردن
stand-up
روی پا ایستادن ایستاده
joo choo seogi
ایستادن اسب سواری
to stand across the road
درمیان جاده ایستادن
anchor
ایستادن در دریا مهاری
anchoring
ایستادن در دریا مهاری
koa seogi
ایستادن قلاب وار
kukutsu dachi
ایستادن در مقابل حریف
stop
ایستادن توقف کردن
to come to a
بحالت خبردار ایستادن
ground
محل ایستادن توپزن
anchors
ایستادن در دریا مهاری
neko ashi dachi
ایستادن گربه سان
peasde
روی دوپا ایستادن اسب
ap joo choom
ایستادن اسب سواری بجلو
out of one's ground
تجاوز توپزن از محل ایستادن
float
شناور ساختن روی اب ایستادن
floated
شناور ساختن روی اب ایستادن
floats
شناور ساختن روی اب ایستادن
to stand by oneself
روی پای خود ایستادن
to kick one's heels
چشم براه ایستادن منتظرایستادن
to stick to one's guns
پای کاری محکم ایستادن
toe stand
ایستادن ژیمناست روی نوک پا
statgnate
از جنبش ایستادن گندیده شده
pickets
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
picketed
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
bandae jireugi
ضربه دست موافق ایستادن
baro jireugi
ضربه دست مخالف ایستادن
picket
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
to stop short
یک مرتبه ایستادن یا مکث کردن
stance
طرز ایستادن در گوی زنی
stances
طرز ایستادن در گوی زنی
stand
طرز یا محل ایستادن کمانگیر
stationed
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
station
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
away
خارج از نقطه ایستادن توپ زن
stations
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
stances
طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
stance
طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
stalling
جای ایستادن اسب در طویله اخور
stall
جای ایستادن اسب در طویله اخور
narani seogi
ایستادن موازی پاها همعرض شانه
ido not feel my legs
نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
kilian position
وضع ایستادن دواسکیت بازرقصنده درکنار هم
coach's box
محل ایستادن مربی در پایگاه 1 و 3 بیس بال
eaves droper
مسئول بگوش ایستادن استراق سمع کننده
safety island
سکوی وسط خیابان برای ایستادن پیاده رو
technical foul
بازی با توپ واترپولو در حال ایستادن کف استخر
To stand at attention(ease).
بحالت آماده باش ( آزاد ) ایستادن ( ؟ رآمدن )
veronica
ایستادن و ردکردن گاو از کناربا حرکت شنل
toe raise
تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
hitchhike
سرجاده ایستادن وباشست جهت خود را نشان دادن
to hitch
سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
to go backpacking
سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
non striker
توپزنی که با وجود ایستادن جلو میله ضربه نمیزند
groundage
حقی که بابت ایستادن کشتی درلنگرگاه گرفته میشود حق لنگراندازی
Eavesdrop
فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
Berlin
کالسکهی چهارچرخهای که در عقب آن رکابی برای ایستادن یک مستخدم وجود دارد
poomse
نتیجه حرکت فکری ارادی باتوجه به ایستادن سرعت شتاب و نیروی اولیه
opposes
در افتادن
to come a mucker
افتادن
to come a cropper
افتادن
to bite the dust
افتادن
lapse vi
افتادن
oppose
در افتادن
tumbles
افتادن
tumbled
افتادن
to shank off
افتادن
to fall down
افتادن
drop back
افتادن
plonk
افتادن
clear itself
لا افتادن
plonks
افتادن
fall
افتادن
plonking
افتادن
plonked
افتادن
to fall off
افتادن
to be deferred
پس افتادن
prostrating
افتادن
prostrates
افتادن
prostrated
افتادن
prostrate
افتادن
to be off ones feed
افتادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com