Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
breaking down pass
کالیبر شکست
Other Matches
parallax
پارالاکس ضریب شکست نور جابجایی تصویر در اثر شکست نور
caliber
کالیبر
grooves
کالیبر
groove
کالیبر
calibers
کالیبر
calibre
کالیبر
calibres
کالیبر
roll pass
کالیبر نورد
cogging pass
کالیبر شمشه
blooming pass
کالیبر شمشه
blind pass
کالیبر کور
diamond pass
کالیبر الماسی
dull finish
کالیبر مرده
wire rod pass
کالیبر سیم
preceding pass
کالیبر مقدماتی
pullover gaging
کالیبر سنجی کردن
small arms
سلاحهای کالیبر کوچک
wire rod mill
کالیبر نورد سیم
subcaliber
توپهای کالیبر کوچک
thirty thirty
تفنگ با فشنگ کالیبر 03 باباروت 03
small bore
جنگ افزار کالیبر کوچک
small arms
جنگ افزارسبک یا کالیبر کوچک
bore
وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
caliber
قطرگلوله قطردهانه تفنگ یا توپ کالیبر
bores
وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
deer refle
تفنگ کالیبر بزرگ برای شکاربزرگ
big bore
اسلحه دارای کالیبر بزرگ بیش از 220
turret guns
توپهایی که کالیبر انها بیش از 6 اینچ است
guns
توپی که طول لوله ان بین 03 تا05 کالیبر باشد
gun
توپی که طول لوله ان بین 03 تا05 کالیبر باشد
atmospheric refraction
شکست نور دراثر برخورد به طبقات جوی شکست جوی نور
howitzer
توپی که طول لوله ان برابر با 02 تا03 برابر کالیبر باشد
capital ship
کشتی جنگی یی که فرفیت ان بیش از ده هزار تن و مسلح به توپهایی با کالیبر بیش از8 اینچ باشد
box pass
جعبه کالیبر جعبه پاس
calibration
تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
flunk
شکست
flunked
شکست
flunking
شکست
failures
شکست
defeats
شکست
failure
شکست
defeating
شکست
flunks
شکست
unsuccessfully
شکست
defeature
شکست
breakages
شکست
flopper
شکست
breakage
شکست
prosternation
شکست
set back
شکست
unsuccess
شکست
three successive defeats
سه شکست پی در پی
unsuccessful
شکست
gaps
شکست
gap
شکست
miscarriages
شکست
miscarriage
شکست
fall
شکست
defeasance
شکست
breaks
شکست
deflection
شکست
defeat
شکست
deflections
شکست
refraction
شکست
plumper
شکست
break
شکست
defeated
شکست
loss
شکست
business failure
شکست تجاری
breaking down roll
نورد شکست
conceded
قبول شکست
concede
قبول شکست
sure-fire
شکست ناپذیر
double refraction
شکست دوبل
double refraction
شکست مضاعف
defeatism
شکست گرایی
dielectric strength
استحکام شکست
fails
شکست خوردن
electric break down
شکست الکتریکی
concedes
قبول شکست
defeatism
اعتراف به شکست
letdowns
نومیدی شکست
craven
شکست خورده
faults
شکست زمین
faulted
شکست زمین
fault
شکست زمین
cry uncle
<idiom>
پذیرش شکست
invincible
شکست ناپذیر
letdown
نومیدی شکست
breaking capacity
فرفیت شکست
break proof
ازمایش شکست
angle of refraction
زاویه شکست
break down voltage
ولتاژ شکست
conceding
قبول شکست
birefringence
شکست مضاعف
atmospheric refraction
شکست جوی
fiascos
شکست مفتضحانه
come a cropper
<idiom>
شکست خوردن
blow one's own horn
<idiom>
شکست درچیزی
breaking point
نقطهی شکست
to lay prostrate
شکست دادن
vincible
شکست خوردنی
set down
شکست دادن
flop
شکست خوردن
flopped
شکست خوردن
refractometer
شکست سنج
refractive power
قدرت شکست
refractive index
ضریب شکست
refraction of light
شکست نور
flopping
شکست خوردن
vanquishable
شکست پذیر
unstart
شکست ناپایدار
to sustain a defeat
شکست خوردن
to suffer a reverse
شکست خوردن
to have the worse
شکست خوردن
to put to the worse
شکست دادن
to f.down
شکست دادن
to be defected
شکست خوردن
fiasco
شکست مفتضحانه
the ship was wrecked
کشتی شکست
terrestrial refraction
شکست زمینی
stickit
شکست خورده
flops
شکست خوردن
fail
شکست خوردن
impluse breakdown
شکست ضربهای
failed
شکست خوردن
yield point
نقطه شکست
zener breakdown
شکست زنری
he received a broken hand
دستش شکست
he broke his neck necessity
گردنش شکست
fracturable
قابل شکست
incomplete breakdown
شکست ناقص
incomplete breakdown
شکست جزئی
point of fracture
نقطه شکست
outgeneral
شکست دادن
wash out
شکست مردود
lose out
شکست خوردن
line breake relay
رله شکست خط
knock out
شکست دادن
invincibility
شکست ناپذیری
insuperability
شکست ناپذیری
inexpugnable
شکست نا پذیر
index of refraction
ضریب شکست
failure by rupture
شکست برشی
flunking
شکست خوردن
upset
شکست غیرمنتظره
trouncing
شکست دادن
trounces
شکست دادن
trounced
شکست دادن
trounce
شکست دادن
losing
شکست خوردن
slip-ups
شکست خوردن
slip-up
شکست خوردن
upsets
شکست غیرمنتظره
upsetting
شکست غیرمنتظره
flunked
شکست خوردن
flunk
شکست خوردن
underdogs
سگ شکست خورده
underdog
سگ شکست خورده
checkmate
شکست دادن
slip up
شکست خوردن
skunks
شکست دادن
skunk
شکست دادن
failure
شکست خورده
defeated
شکست دادن
defeats
شکست دادن
defeat
شکست دادن
failures
شکست ورشکستگی
failure of negotiations
شکست مذاکرات
fracture
شکست ترک
fractured
شکست ترک
fractures
شکست ترک
reflection
شکست نور
failures
شکست خورده
fracturing
شکست ترک
defeating
شکست دادن
flunks
شکست خوردن
bombed out
شکست فاحش
get the better of (someone)
<idiom>
شکست دادن
turkeys
شکست خورده
lose
شکست خوردن
loses
شکست خوردن
bombs
شکست فاحش
failure
شکست ورشکستگی
bomb
شکست فاحش
bombed
شکست فاحش
smite
شکست دادن
smites
شکست دادن
fall through
<idiom>
شکست خوردن
smiting
شکست دادن
fall flat
<idiom>
شکست خوردن
turkey
شکست خورده
fizzle
کوشش مذبوحانه شکست
invulnerable
شکست ناپذیر رویین تن
outroll
شکست دادن حریف
refractive index
ضریب شکست نور
absolute refractive index
ضریب شکست مطلق
refractional
وابسته به شکست نور
routed
کاملا شکست دادن
parallax
زاویه شکست نور
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com