Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 173 (9 milliseconds)
English
Persian
true or real focus
کانون حقیقی
Other Matches
realistic deterrence
میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
fireplace
کانون
focusses
کانون
confocal
هم کانون
fireplaces
کانون
focal spot
کانون
focalpoint
کانون
focussing
کانون
focussed
کانون
focused
کانون
focus
کانون
focuses
کانون
genuine
حقیقی
intrinsic
حقیقی
efective
حقیقی
real
حقیقی
actual
حقیقی
veracious
حقیقی
truer
حقیقی
true
حقیقی
truest
حقیقی
unfeigned
حقیقی
focalization
تمرکز در کانون
clubbed
کانون مجمع
club
کانون مجمع
twine
کانون
[کاموا]
bundle
کانون
[کاموا]
knot
کانون
[کاموا]
clew
کانون
[کاموا]
bifocals
دارای دو کانون
bifocal
دارای دو کانون
ball
کانون
[کاموا]
focal surface
سطح کانون
virtual focus
کانون مجازی
image focal point
کانون تصویر
law society
کانون وکلا
magnetic focus
کانون مغناطیسی
focal point
کانون توجه
seismic focus
کانون زلزله
bar association
کانون وکلا
clubs
کانون مجمع
clubbing
کانون مجمع
focuses
کانون عدسی
bars
کانون وکلا
bar
کانون وکلا
reformatory
کانون اصلاح
reformatories
کانون اصلاح
focussed
به کانون دراوردن
focusses
کانون عدسی
focusses
به کانون دراوردن
focussing
به کانون دراوردن
focussed
کانون عدسی
focuses
به کانون دراوردن
focussing
کانون عدسی
focus
به کانون دراوردن
focused
کانون عدسی
focused
به کانون دراوردن
focus
کانون عدسی
observed altitude
ارتفاع حقیقی
truer
واقعی حقیقی
natural person
شخص حقیقی
true life
حقیقی وصحیح
true dip
شیب حقیقی
true
حقیقی کردن
true azimuth
گرای حقیقی
true course
راه حقیقی
true heading
سمت حقیقی
interpolymer
همبسپار حقیقی
true
واقعی حقیقی
true copolymer
همبسپار حقیقی
ohmic valve
مقدارمقاومت حقیقی
real module
ضریب حقیقی
real gas
گاز حقیقی
real function
تابع حقیقی
real constant
ثابت حقیقی
real address
آدرس حقیقی
real storage
حافظه حقیقی
real number
عدد حقیقی
real power
توان حقیقی
real numbers
اعداد حقیقی
true resistance
مقدارمقاومت حقیقی
real memory
حافظه حقیقی
truer
حقیقی کردن
trueness
بی ریایی حقیقی
true mean
میانگین حقیقی
actual resistivity
مقاومت حقیقی
actual movement
حرکت حقیقی
absolute magnitude
قدر حقیقی
real image
تصویر حقیقی
down to earth
حقیقی واقعی
true north
شمال حقیقی
down-to-earth
حقیقی واقعی
genuine
حقیقی یا درست
true wind
باد حقیقی
truest
واقعی حقیقی
truest
حقیقی کردن
true power
توان حقیقی
real time
زمان حقیقی
true score
نمره حقیقی
true value
مقدار حقیقی
genuine
واقعی حقیقی
true variance
پراکنش حقیقی
focusses
کانونی شدن کانون
focus
کانونی شدن کانون
focused
کانونی شدن کانون
focussing
کانونی شدن کانون
focuses
کانونی شدن کانون
focussed
کانونی شدن کانون
correctional institution
کانون اصلاح و تربیت
house of correction
کانون اصلاح وتربیت
focal
مربوط به کانون عدسی
bar association
کانون وکلا دادگستری
real number
عدد حقیقی
[ریاضی]
live exercise
تمرین رزمی حقیقی
euciliate
مژه داران حقیقی
verisimilar
دارای فاهر حقیقی
real numbers
اعدد حقیقی
[ریاضی]
real sector
بخش متغیرهای حقیقی
actual maximum flowline
ماکزیمم خط ابدهی حقیقی
particle density
وزن مخصوص حقیقی
apparent horizon
افق حقیقی نقاط
rightful
حقیقی دارای استحقاق
real-valued function
تابع حقیقی
[ریاضی]
brake horsepower
توان حقیقی مهاری
focal plane
افق مار بر کانون عدسی
bar council
هیات مدیره کانون وکلا
axiom
قضیه حقیقی حقیقت متعارفه
unsigned real number
عدد حقیقی بدون علامت
true or sternal ribs
دندههای حقیقی اضلاع پیوسته به قص
substantive
دارای ماهیت واقعی حقیقی
dative
حالت مفعولی غیرصریح حقیقی
developed muzzle velocity
سرعت ابتدایی و حقیقی توپ
real analytic function
تابع تحلیلی
[حقیقی]
[ریاضی]
enlightement
روشنی فکر اگاهی حقیقی
axioms
قضیه حقیقی حقیقت متعارفه
true azimuth
سمت حقیقی گرای جغرافیایی
vestal
روستایی وابسته به الهه کانون خانواده
real absolute value function
تابع حقیقی قدر مطلق
[ریاضی]
acoelous
بدون معدهء حقیقی یادستگاه هاضمه
zoom lenses
عدسی دوربین عکاسی دارای کانون متغیر
zoom lens
عدسی دوربین عکاسی دارای کانون متغیر
approximations
خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
oaf
بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
oafs
بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
anachronisms
اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
anachronism
اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
approximation
خطای ناشی از گرد کردن یک عدد حقیقی
many valued
دارای دو قیمت یکی حقیقی دیگری دروغین
reformatory schools
کانون اصلاح وتربیت مدارس تهذیب مجرمین جوان
gyrocompass
نوعی قطب نما که همواره شمال حقیقی را نشان میدهد
I give the programme zero
[nought]
out of ten for reality.
من به این برنامه در رابطه با حقیقی بودنش از ده امتیاز صفر را می دهم.
relative
پاسهای مرتب که به نرم افزارکامپیوترامکان محاسبه زمان حقیقی میدهد
inns of court
کانون چهار انجمن قانونی درلندن که حق دارندمردم رااجازه وکالت بدهند
study for bar
دوره تعلیماتی و کاراموزی کانون وکلا را طی کردن درس حقوق خواندن
probation
کاراموزی به سر بردن محکومین جوان در مراکز اموزش مخصوص کانون اصلاح و تربیت
real representative
قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
processor bound
اشاره به فرایندهایی میکندکه به محض استفاده از واحدپردازش مرکزی جهت اجرای پردازش یا محاسبه حقیقی سرعتش کم میشود
Sophrosyne
وضعیت سالم ذهن توصیف شده با خویشتنداری اعتدال و آگاهی عمیق از نفس حقیقی که به شادی واقعی منجر میشود
true convergence
سیستم کنترل جغرافیایی یاسیستم مختصات جغرافیایی تقارب حقیقی نصف النهارات
haze
تاثیر گرافیکی برای شبیه سازی مه طبیعی برای ایجاد فضای سه بعدی حقیقی تر
realtime
زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
x scale
در عکس هوایی مایل مقیاس خطی است که موازی با خط افق حقیقی عکس کشیده میشودc
true air speed
سرعت حقیقی هواپیما یا سرعت تنظیم شده ان
hub
(وسط چرخ که اغلب بلبرینگ دارد و روی محور یا آسه می چرخد) توپی، چرخمیان، ناف، (مرکز فعالیت یا اهمیت یا توجه و غیره) کانون، قلبگاه، میانگاه، توپی چر، قطب
antedate
پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedated
پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
antedates
پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن
nap side
خواب فرش
[با انجام عمل پرداخت الیاف از قسمت گره بصورت راست و کشیده درآمده و ظاهر حقیقی فرش را بوجود می آورند.]
chemical wash
کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
disbar
سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
true horizon
افق حقیقی عکس یا افق پرسپکتیوی عکس هوایی
loom time
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com