Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
English
Persian
insert
گذاشتن جاسازی کردن
inserting
گذاشتن جاسازی کردن
inserts
گذاشتن جاسازی کردن
Other Matches
embed
دور گرفتن جاسازی کردن
embeds
دور گرفتن جاسازی کردن
inserting
جاسازی
fitting
جاسازی
inserts
جاسازی
insert
جاسازی
block out
جاسازی
embedded
جاسازی شده
insertion
جاسازی تعبیه
sponson
جدار توخالی یا جاسازی شده در بدنه تانک برای تعبیه مهمات یا بی سیم
lay off
<idiom>
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
fix
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fixes
کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
run into
<idiom>
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lid
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lids
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
stead
گذاشتن حمایت کردن
lodge
گذاشتن تسلیم کردن
lodges
گذاشتن تسلیم کردن
deposits
: ته نشین کردن گذاشتن
cut
عبور کردن گذاشتن
cuts
عبور کردن گذاشتن
having
صرف کردن گذاشتن
lay down
فدا کردن گذاشتن
have
صرف کردن گذاشتن
lodged
گذاشتن تسلیم کردن
deposit
: ته نشین کردن گذاشتن
in-
:درمیان گذاشتن جمع کردن
rat race
<idiom>
رها کردن ،تنها گذاشتن
insert
داخل کردن در میان گذاشتن
to put together
بکب کردن پیش هم گذاشتن
dumfound
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
applies
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
to put a way childish
صرف کردن گرو گذاشتن
insets
افزودن اضافه کردن گذاشتن
dumbfound
متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
inserts
داخل کردن در میان گذاشتن
arranges
قرار گذاشتن سازمند کردن
deteriorated
خراب کردن روبزوال گذاشتن
applying
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
wad
کپه کردن لایی گذاشتن
apply
تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
auction
حراج کردن بمزایده گذاشتن
to hang up
معطل کردن مسکوت گذاشتن
wads
کپه کردن لایی گذاشتن
deteriorate
خراب کردن روبزوال گذاشتن
louse
شپش گذاشتن شپشه کردن
auctioning
حراج کردن بمزایده گذاشتن
inset
افزودن اضافه کردن گذاشتن
auctions
حراج کردن بمزایده گذاشتن
deposit
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
auctioned
حراج کردن بمزایده گذاشتن
deposits
ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
To trample upon justice. To be unfair.
پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
heed
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
to shut up
حبس کردن درصندوق گذاشتن
deteriorates
خراب کردن روبزوال گذاشتن
accumulates
روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulate
روی هم گذاشتن متراکم کردن
arranging
قرار گذاشتن سازمند کردن
deteriorating
خراب کردن روبزوال گذاشتن
arrange
قرار گذاشتن سازمند کردن
arranged
قرار گذاشتن سازمند کردن
heeds
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
heeding
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
in
:درمیان گذاشتن جمع کردن
heeded
محل گذاشتن به ملاحظه کردن
inserting
داخل کردن در میان گذاشتن
accumulating
روی هم گذاشتن متراکم کردن
swindle
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to part the hair
فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
skirted
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
to soak out the salt of
توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
skirt
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
swindles
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindled
کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
emplacement
پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
skirts
دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
emplace
جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
adventure
درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
cook up
<idiom>
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
the setting of a gem
سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
adventures
: درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
affects
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect
لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
reefknot
گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
To leave behinde.
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
staked
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stakes
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
superinduce
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
stake
شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
reship
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
corners
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
cornering
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
corner
گوشه دار کردن گوشه گذاشتن به
let
گذاشتن
lays
گذاشتن
inculcated
پا گذاشتن
to trample on
گذاشتن
leave
گذاشتن
misplace
جا گذاشتن
leaving
گذاشتن
To be gettingh on in years.
پا به سن گذاشتن
letting
گذاشتن
infiltrate
گذاشتن
infiltrating
گذاشتن
puts
گذاشتن
places
گذاشتن
inculcate
پا گذاشتن
to take in
تو گذاشتن
putting
گذاشتن
lets
گذاشتن
lay
گذاشتن
infiltrates
گذاشتن
place
گذاشتن
infiltrated
گذاشتن
go on
<idiom>
گذاشتن
load
گذاشتن
to run in
تو گذاشتن
run home
جا گذاشتن
inculcating
پا گذاشتن
to pickle a rod for
گذاشتن
take in
تو گذاشتن
placements
گذاشتن
placing
گذاشتن
mislays
جا گذاشتن
ti turn in
تو گذاشتن
to lay it on with a trowel
گذاشتن
teasing
سر به سر گذاشتن
mislaying
جا گذاشتن
getting on in years
پا به سن گذاشتن
mislaid
جا گذاشتن
placement
گذاشتن
apostrophize
گذاشتن
put
گذاشتن
loads
گذاشتن
question answer
در صف گذاشتن
mislay
جا گذاشتن
inculcates
پا گذاشتن
to sow mines
مین گذاشتن
fuse
سیم گذاشتن
embarked
درکشتی گذاشتن
embarks
درکشتی گذاشتن
primed
چاشنی گذاشتن
embarking
درکشتی گذاشتن
prime
چاشنی گذاشتن
hatch
تخم گذاشتن
primes
چاشنی گذاشتن
bank
در بانک گذاشتن
to put up forsale
بمزایده گذاشتن
embed
کار گذاشتن
to put in pledge
گرو گذاشتن
to put by
کنار گذاشتن
to put a way
کنار گذاشتن
cleck
تخم گذاشتن
coop
درقید گذاشتن
cuple
در بوته گذاشتن
cupel
در بوته گذاشتن
to put up to a
بمزایده گذاشتن
embeds
کار گذاشتن
hatched
تخم گذاشتن
fused
سیم گذاشتن
hatches
تخم گذاشتن
fused
فتیله گذاشتن در
fuse
فتیله گذاشتن در
to set one's seal to
صحه گذاشتن
to set down
بزمین گذاشتن
banks
در بانک گذاشتن
to set a trap
تله گذاشتن
to sell by a
بمزایده گذاشتن
scale
مقیاس گذاشتن
juxtaposed
پیش هم گذاشتن
prices
قیمت گذاشتن
look up to
<idiom>
احترام گذاشتن به
let loose
<idiom>
آزاد گذاشتن
earmarks
کنار گذاشتن
bench
نیمکت گذاشتن
benches
نیمکت گذاشتن
price
قیمت گذاشتن
exceeded
عقب گذاشتن
welch
کلاه گذاشتن
pull the wool over someone's eyes
<idiom>
سربه سر گذاشتن
juxtapose
پهلوی هم گذاشتن
vowelize
واکه گذاشتن
juxtapose
پیش هم گذاشتن
walk out on
قال گذاشتن
filed
صف درپرونده گذاشتن
fix
کار گذاشتن
put in (time)
<idiom>
وقت گذاشتن
fixes
کار گذاشتن
earmark
کنار گذاشتن
enclosing
درمیان گذاشتن
salute
احترام گذاشتن
saluted
احترام گذاشتن
salutes
احترام گذاشتن
saluting
احترام گذاشتن
To pull someones leg . To kid someone.
سر بسرکسی گذاشتن
overrules
کنار گذاشتن
overruled
کنار گذاشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com