Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (43 milliseconds)
English
Persian
locate
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
located
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locates
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locating
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
Search result with all words
image
تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
images
تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
order
سفارش دادن تنظیم کردن
compensate
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensates
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
set out
شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
wake up
تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
to kern
کاهش دادن
[و تنظیم کردن ]
فاصله دخشه ها
[فناوری چاپ]
Other Matches
classifying
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classify
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
classifies
در یک کلاس قرار دادن یا در زیر مجموعههای مختلف قرار دادن
extends
توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
extend
توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
extending
توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
postures
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postured
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
pursuing
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate
موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
pursue
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued
تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
predicates
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lay
قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
predicate
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicated
اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
lays
قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
engarland
درحلقهء گل قرار دادن احاطه کردن
mounts
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
mount
ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
cache
فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
treat
تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
condemns
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
treated
تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
collate
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
condemn
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
cache memory
فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
treats
تحت عمل قرار دادن بحث کردن در
collating
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
To stipulate.
شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
collates
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
collated
مقایسه کردن و قرار دادن موضوعات به ترتیب
ret
در معرض رطوبت قرار دادن خیس کردن
strings attached
<idiom>
تحت کنترل قرار دادن،مهار کردن
condemning
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
caches
فایل کردن یا قرار دادن در حافظه پنهان
utilizing
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilising
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizes
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilised
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilises
مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
calibration
تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
underpin
پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
to ingratite oneself
خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
underpinned
پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
commented
ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
underpins
پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
comment
ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commenting
ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
The contract has been draw up in eight articles .
این قرار داد درهشت ماده تنظیم شده است
institutionalizing
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
superinduce
تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
tabbing
تنظیم یک ستون از اعداد به طوری که نقاط دهدهی عمودی قرار گرفته اند
sight adjustment
تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
ammoniate
با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
decimal
تنظیم یک ستون از داده به طوری که نقاط دهدی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
decimals
تنظیم یک ستون از داده به طوری که نقاط دهدی آن به صورت عمودی قرار گرفته اند
skims
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
tune
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
tunes
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
range spotting
تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
verbal note
شود مورد استفاده قرار می گیرد و گاهی نیز برای ان که خلاصهای از مذاکرات شفاهی در دست باشد تنظیم می گردد
square away
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
sets
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
set
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
setting up
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
declaring
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declares
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declare
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
addresses
قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
address
قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
addressed
قرار دادن محل داده در باس آدرس برای مشخص کردن کلمهای در حافظه یا رسانه ذخیره سازی که باید به آن دستیابی شود
stack
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacked
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacks
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
runs
دوام یافتن ادامه دادن
run
دوام یافتن ادامه دادن
locating
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
cls
در -MS DOS دستور سیستم به معنای پاک کردن صفحه نمایش و قرار دادن نشانه گر در بالای صفحه گوشه سمت چپ
heddle rod
چوب کوجی
[به آن نیره و ورد نیز گفته می شود، در بالای دار در محل تقاطع چله های زیر و رو، بین تارها جهت تفکیک و تنظیم آنها قرار گرفته.]
lodges
قرار دادن
lodged
قرار دادن
underexpose
قرار دادن
superpose
قرار دادن
lodge
قرار دادن
packs
قرار دادن
sets
قرار دادن
put
قرار دادن
locating
قرار دادن
puts
قرار دادن
settles
قرار دادن
putting
قرار دادن
locates
قرار دادن
make
قرار دادن
settle
قرار دادن
setting up
قرار دادن
set
قرار دادن
individuate
تک قرار دادن
locate
قرار دادن
located
قرار دادن
makes
قرار دادن
row
قرار دادن
rows
قرار دادن
rowed
قرار دادن
placement
قرار دادن
lays
قرار دادن
placements
قرار دادن
relative location
قرار دادن
parks
قرار دادن
parked
قرار دادن
pack
قرار دادن
park
قرار دادن
lay
قرار دادن
posit
قرار دادن
put in
قرار دادن چیزی در
meddled
در وسط قرار دادن
collimate
موازی قرار دادن
meddle
در وسط قرار دادن
models
نمونه قرار دادن
utilises
در دسترس قرار دادن
modelled
نمونه قرار دادن
meddles
در وسط قرار دادن
couches
درلفافه قرار دادن
utilised
مورداستفاده قرار دادن
couched
درلفافه قرار دادن
couch
درلفافه قرار دادن
model
نمونه قرار دادن
encapsulating
در محفظهای قرار دادن
utilised
در دسترس قرار دادن
ranged
در طبقه قرار دادن
encapsulates
در محفظهای قرار دادن
modeled
نمونه قرار دادن
encapsulate
در محفظهای قرار دادن
utilises
مورداستفاده قرار دادن
ranges
در طبقه قرار دادن
range
در طبقه قرار دادن
utilising
مورداستفاده قرار دادن
obligate
در محظور قرار دادن
boxed
قرار دادن در یک جعبه
set of the sails
قرار دادن بادبانها
side
در یکسو قرار دادن
sides
در یکسو قرار دادن
place at disposal
در دسترس قرار دادن
prifix
در جلوچیزی قرار دادن
prifixal
در جلوچیزی قرار دادن
pronate
دمر قرار دادن
man
قرار دادن سرنشین
put to
در تنگنا قرار دادن
plebeianize
جزوتوده قرار دادن
enfilade
روبروی هم قرار دادن
utilizing
در دسترس قرار دادن
impacts
زیرفشار قرار دادن
utilizing
مورداستفاده قرار دادن
colocate
در مجاور هم قرار دادن
colocate
درمجاورت هم قرار دادن
immurement
در دیوار قرار دادن
incase
در صندوق قرار دادن
inprocess
درجریان قرار دادن
laminate
رویهم قرار دادن
utilising
در دسترس قرار دادن
utilize
مورداستفاده قرار دادن
lead by the nose
الت قرار دادن
utilize
در دسترس قرار دادن
utilizes
در دسترس قرار دادن
impact
زیرفشار قرار دادن
emplace
در محلی قرار دادن
subject
در معرض قرار دادن
sandwich
در تنگنا قرار دادن
sandwiched
در تنگنا قرار دادن
lap
رویهم قرار دادن
sandwiches
در تنگنا قرار دادن
purgatory
در برزخ قرار دادن
compacted
تنگ هم قرار دادن
oppresses
درمضیقه قرار دادن
prefers
جلو قرار دادن
preferring
جلو قرار دادن
to lead by the nose
الت قرار دادن
oppress
درمضیقه قرار دادن
treat
موردعمل قرار دادن
subjecting
در معرض قرار دادن
treated
موردعمل قرار دادن
subjects
در معرض قرار دادن
includes
قرار دادن شمردن
treats
موردعمل قرار دادن
include
قرار دادن شمردن
mans
قرار دادن سرنشین
utilizes
مورداستفاده قرار دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com